حتی در تعریفی كه دستگاه دیپلماسی و تبلیغاتی جمهوری اسلامی ایران برای واژه عملیات شهادت طلبانه یا استشهادی ارائه میكند، این قبیل عملیات در شكل با عملیات تروریستی تفاوتی ندارد اما چون هدف آن هدفی ایدئولوژیك و مقدس مانند آزادی سرزمینهای اسلامی از سلطه كفار و مانند این است، محتوای عملیات استشهادی با محتوای عملیات تروریستی متفاوت و به همین جهت قیاس این دو مقوله از اساس معالفارق است.
به عنوان مثال از نظر جمهوری اسلامی، اگر در كشور اسپانیا، گروه جدایی طلب باسك اقدام به بمبگذاری در یك اتوبوس حامل شهروندان عادی كند یك اقدام تروریستی رخ داده و بالتبع محكوم است اما همین اتفاق اگر در اسرائیل و توسط حماس روی دهد به علت ماهیت و محتوای آن یك عملیات شهادت طلبانه است كه حق طبیعی این گروه و هوادارانش است. البته بدیهی است كه این تعریف از عملیات اسشتهادی از نظر بسیاری از كشورهای جهان همان عملیات تروریستی است.
من در اینجا قصد قضاوت درخصوص صواب یا ناصواب بودن هیچكدام از این مقولهها را ندارم اما مناسب است به بهانه این مسئله، نكتهای را درباره واكنشهای گسترده اقتدارگرایان علیه سخنان اخیر محمد خاتمی متذكر شوم.
رئیس جمهور پیشین كشورمان چندی پیش در جمعی گفته بود: منظور امام خمینی درباره صدور انقلاب این نبود كه ما اسلحه بگیریم و در دیگر كشورها انفجار ایجاد كنیم و گروههایی درست كنیم كه در دیگر كشورها خرابكاری كنند. (نقل به مضمون)
از پی این سخن بود كه جریانات مدعی اصولگرایی، موج رسانهای و سیاسی گستردهای را علیه خاتمی به راه انداخته و این اظهارات او را اظهاراتی دردسرساز برای ایران در نظام بینالمللی برشمردند. ماجراهای حاشیهای این امر آنقدر بالا گرفت كه حتی تعداد زیادی از نمایندگان مجلس هفتم قصد داشتند با امضای تذكری خطاب به وزرات اطلاعات، خواستار بازجویی ماموران این وزارتخانه از خاتمی درباره سخنانش شوند كه با مداخله مقامات ارشد كشور و توضیحات بعدی رئیس جمهور پیشین این امر نیز منتفی شد.
لپ كلام تمام آنهایی كه به مخالفت با اظهارات جنجالی خاتمی برخاسته بودند هم این بود كه نفوذ ایران در كشورهایی مانند لبنان، عراق و فلسطین نفوذی صرفا معنوی است و جمهوری اسلامی از هرگونه پشتیبانی لجستیكی از قبیل آموزش و ارسال نیرو یا اسلحه به آنها خودداری میكند.
اما آیا این سخن به معنای واقعی كلمه صحت دارد؟ به عبارت دیگر آیا این استدلال تمام حقیقت است؟
دراینجا بدون اینكه خود قصد پاسخ به این پرسشها را داشته باشم، تنها به معرفی یك گروه ایرانی میپردازم كه آنگونه كه مسئولانش ادعا میكنند با برخوداری از بیش از 55 هزار عضو بزرگترین گروه استشهادی ایران است.
ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام گروهی است كه از آذر سال 1383 كار خود را آغاز كرده و وظیفه رسمی آن تشكیل یگانهای شهادتطلب از میان جوانان ایرانی است. اعضای این ستاد پس از نامنویسی، دورههای مخصوصی را برای آموزش فنون انجام عملیات شهادت طلبانه میگذرانند تا عنداللزوم از آنها در عملیاتهای ضروری (كه قاعدتا در خارج از ایران اجرا می شوند) استفاده شود.
دراینمیان جالب آنجاست كه مسئولان ارشد ایرانی برای آنكه هزینههای طبیعی انتساب چنین گروهی به دولت ایران را نپردازند همواره از ستاد پاسداشت شهدای نهضت جهانی اسلام به عنوان یك تشكل غیردولتی نام میبرند كه هیچ امكاناتی از دستگاههای حكومتی دریافت نمیكند ولی درعینحال در شرایطی كه گروههای سیاسی و اجتماعی دارای مشی مسالمتآمیز از جمله زنان امكان برای برپایی حتی یك میهمانی ساده در منزل شخصی خود راهم ندارند، این یگانها به راحتی هرچه تمامتر برنامههای خود را برگذار، با مسئولان دولتی دیدار كرده و به فعالیتهای خود ادامه میدهند.
حال آیا بازهم میتوان ادعا كرد كه خاتمی دروغ گفت؟؟؟
این وكیلالدولههای مجلس هفتم هم دیگر شور قضیه را درآوردهاند. نمیدانم امثال افرادی مانند باهنر و حدادعادل كه منافع ملی ایران را اینچنین به آسانی، فدای منافع دولت نهم كردند، چه پاسخی به تاریخ، ملت و حتی وجدان خود دارند؟؟؟
به این سخنان محمدرضا باهنر كه درباره چگونگی جلوگیری از استیضاح وزیر بازرگانی در مجلس بیان شده، توجه كنید: اينكه دوستان ميفرمايند شما حق نداريد طرح استيضاح را از دستور خارج كنيد، بايد بگوئيم كه خارج شدن اين طرح از دستور تفاهمي است كه با استيضاح كنندگان صورت گرفته است.
نايب رئيس مجلس تصريح كرد: استيضاح كنندگان تفاهم كردند كه امروز استيضاح مطرح نشود بنابراين ما تفاهم كرديم. باهنر اظهار داشت: يكي از دوستان هم اكنون گفتند استيضاح در دستور هست و روز يكشنبه آن را مطرح كنيد، خير نميشود چنين چيزي امكان ندارد كه ما استيضاح امروز را به 3 روز يا 5 روز ديگر موكول كنيم زيرا قانون اساسي صراحت دارد كه وزير موظف است ظرف 10 روز در مجلس حاضر شود و اگر وزير اعلام آمادگي كند هيئت رئيسه حق ندارد بگويد اين فرصت 11 يا 12 روز شود.
رئيس جلسه علني امروز مجلس خاطرنشان كرد: ما نميتوانيم دستور را تغيير دهيم اما اين كه استيضاحكنندگان بگويند استيضاح را به تعويق بياندازيم منطبق بر آئين نامه نيست و اين طرح نميتواند مراعا بماند.
باهنر اظهار داشت: ما به اين تفاهم رسيديم كه استيضاح منتفي شود اينكه برخي دوستان ميگويند نميشود، خير مي شود اگر استيضاحكنندگان گفتند نميخواهيم فردا استيضاح مطرح شود ما ميگوييم منتفي است.
معنای روشن این سخنان این است كه هیچكدام از امضاكنندگان طرح استیضاح وزیر بازرگانی امضای خود را پس نگرفتهاند ولی آقای باهنر با استفاده از لطایفالحیل خاص خود، از طرح استیضاح در جلسه امروز مجلس جلوگیری كرده است.
بههرحال نباید فراموش كرد كه مجلس هفتم این روزها آخرین ایام كاری خود را پشت سر میگذارد و با توجه به اینكه اكثر نمایندگان آن موفق به راهیابی به مجلس آینده نشدهاند باید فكری به حال تامین معیشت خود و خانوادههایشان بكنند. بیخود نیست كه یك نماینده دیگر نیز در راهروهای پارلمان راه میافتد و فرمهای اشتغال دولتی را بین دوستان همفكرش توزیع میكند تا خدای نكرده زن و بچه آنها پس از تعطیلی مجلس شبها گرسنه به بستر نروند.
بی هیچ شك و تردیدی، تاریخ از مجلس هفتم و اكثریت نمایندگان آن به عنوان مجلسی كه خیانت آنها به منافع ملی ایرانیان انكارناشدنی است، یاد خواهد كرد و وجدانهای بیدار و آزاده، هرگز آنهایی را كه حقوق حقه و اساسی ملت را فدای بازیهای كثیف پشت پرده خود كردند، فراموش نخواهند كرد.
چند روز پیش بود كه در جایی از قول الهام (سخنگوی دولت) خواندم كه با لحن شاكی گفته بود: به ما میگویند به جای حل و فصل مشكلات بشریت، مشكل گرانی قیمت گوجه فرنگی را حل كنید. (نقل به مضمون)
این روزها هم كه پس از سخنان مسبوق به سابقه احمدینژاد درباره ارتباطات ویژه دولت نهم با امور ماورایی و به خصوص امام زمان و واكنشهای صورت گرفته نسبت به آن، طرفداران افراطی دولت كه قافیه را تنگ دیدهاند از انواع و اقسام حربهها ( + و + ) و برای چسباندن احمدینژاد به امام زمان استفاده میكنند.
اما هیچكدام این افراد چیزی درباره اینكه اگر مملكت واقعا توسط امام زمان اداره میشود، پس چرا خانهدارشدن در تهران (و ایضا دیگر نقاط كشور) تبدیل به یك رویای غیرقابل دستیابی شده؟ فاصله طبقاتی، فقر و درد و رنج مردم روزبهروز در حال افزایش است؟ بحرانهای اجتماعی مانند فحشا و اعتیاد بیداد میكند؟ بسیاری از مردم به علت گرانی فوقالعاده و بیسابقه اجناس مصرفی در معاش روزانه خود ماندهاند؟ و بسیاری از موارد دیگر مانند این؛ نمیگویند؟؟!
آیا این امام زمان است كه مسئول قیمت برنج 6000 تومانی یا گوشت 12 هزار تومانی یا تخم مرغ 200 تومانی یا آپارتمان متری حداقل 6 میلیون تومانی است؟؟؟
البته از یك منظر میتوان ادعا كرد كه به واقع این امام زمان یا شاید هم دیگر قدرتهای ماورایی هستند كه ایران را حفظ كردهاند وگرنه هركدام از بحرانهایی كه در مدت حكومت یكدست اصولگرایان بر كشور اتفاق افتاده (حكومتی كه قرار بود ایران را در طرفهالعینی به ژاپن اسلامی بدل سازد) به تنهایی برای انفجار یك جامعه كافی بوده و همینكه این فاجعه رخ نداده را میتوان به نوعی تایید سخنان احمدینژاد دانست.
شاید هم ما فراموش كردهایم كه این دولت برای اتمام درد و رنج بشریت بر سر كار آمده نه برای حل و فصل این امور پیشپاافتاده و بیاهمیت...
منتقدان سینمایی چون نمیتوانند فیلمساز شوند، منتقد سینمایی میشوند!
روشنفکران هم چون نمیتوانند سیاستمدار شوند، روشنفکر میشوند!
سهیل آصفی را نمیشناسم، تاكنون از نزدیك ندیدهامش و حتی با او همكلام هم نشدهام. تنها شناختی كه از او دارم به بازداشت چند وقت پیشش بازمیگردد و به مطالبی كه گهگاه به قلمش در جایی میبینم؛ انصاف میدهم كه قلم توانایی هم دارد.
این ارتباط بیارتباط میان من و سهیل آصفی ادامه داشت تا اینكه چند روز پیش و درحالیكه مشغول تورق صفحات اینترنتی بودم، چشمانم به تیتر مطلبی خورد كه اگر نام سهیل آصفی را در كنارش نمیدیدم و اگر به وجود این مطلب در وبلاگ شخصی او ایمان نمیآوردم باور نمیكردم كه این فعال مدافع حقوق بشر و آزادیخواهی، چنین عتابانه به روزنامه نگاران آزادی طلب و دموكراسیخواه ایرانی (همانها كه به نوعی همكاران او محسوب میشوند و در دوران بازداشتش با تمام امكاناتشان از او حمایت كرده بودند) حملهور شده و انواع و اقسام انگهایی كه حتی كیهان هم از بهكاربردنشان در قبال روزنامه نگاران دگراندیش ابا دارد، نثار آنها كرده باشد.
جرم چه بود؟ اینكه این روزنامه نگاران در روزنامهها و مطبوعات اصلاحطلب قلم میزنند و به همین دلیل بویی از شرافت روزنامه نگاری نبردهاند. پاسخی به سخنان او نداشتم؛ بیگانه اگر میشكند حرفی نیست، از دوست بپرسید كه چرا میشكند....
نكته اندوهبار اما آنجا بود كه تنها چند روز پس از انتشار مطلب فوق خبری دیگر درباره سهیل آصفی شنیدم. كوتاه بود: حراست دانشگاه سوره در اقدامی غیرمتعارف از ادامه تحصیل سهیل آصفی دانشجوی ترم آخر این دانشگاه بدون ذكر ادله قانونی، جلوگیری كرده است.
حالا دیگر آن مطلب سهیل آصفی روح و جانم را نمیخراشد! او در نهایت آنچه میاندیشیده را بیان داشته و این حق اوست. همانطور كه ادامه تحصیل هم حق او بود. ادامه تحصیل حق سهیل آصفی و سهیل آصفیهاست. این درست است كه آنچه او در حق من و همكارانم روا داشته را هرگز انتظار نمیكشیدم اما این دلیلی برای چشمپوشی بر ظلمی كه بر او رفته، نیست. برای كمك به سهیل آصفی در حد توانم تلاش میكنم. ادامه تحصیل حق سهیل آصفی است، حق ندارید این حق را از او دریغ كنید....
عصاره مثانه خوک که خوردن گوشتش باعث افزایش احتمال ابتلا به سرطان مثانه میشود، میتواند حتی انگشت قطع شده انسان را از نو رشد دهد.
محققان در آمریکا با به کار بردن ترفندی نوظهور و غیر معمول تلاش داشته اند انگشت قطع شده را به گونه ای ترمیم کنند که با روز اولش فرقی نداشته باشد. به گزارش سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، چندی پیش گفته شد مردی توانسته با مالیدن مرهمی ساخته شده از عصاره مثانه خوک، نوک انگشت قطع شده خود را ترمیم کند و در واقع نوک انگشت او دوباره رشد کرده است. دانشمندان نیز موفق بوده اند در شرایط آزمایشگاهی پای قطع شده سمندر را ترمیم کنند.
اکنون محققان آمریکایی سرگرم آزمایش پودری هستند که از بدن خوک تهیه شده و احتمالا می تواند به سربازان مجروح شده در میدان جنگ کمک کند بار دیگر صاحب عضوی از بدنشان شوند که قطع شده است. همزمان دولت آمریکا طرحی تحقیقی را راه اندازی کرده است که هدفش کشف راز رشد دوباره عضو قطع شده بدن در برخی از حیوانات است.
یکی از افرادی که از این کشف بهره برده است لی اسپایوک، شصت و نه ساله از سینسیناتی اوهایو است. انگشت او در سال 2005، در حالی که با یک هواپیمای مدل کار می کرده تا استخوان قطع شده بود. بند انگشت یک سانتی متری او هرگز پیدا نشد و به نظر می رسید که انگشت آقای اسپایوک برای همیشه ناقص شده است. اما ناجی انگشت این شهروند آمریکایی برادرش دکتر آلن اسپایوک، جراح سابق و فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد بود که موسس شرکت ACell است. این شرکت در حوزه بازسازی بدن و رشد دوباره نسوج فعالیت می کند.
دکتر اسپایوک به برادرش توصیه می کند که به جای پیوند عضو، پودر خوک را امتحان کند و مقداری از آن را برای او میفرستد. وی به مدت 10 روز کمی از این پودر را روی باقی مانده انگشتش قرار داد. او می گوید: بار دومی که از این پودر استفاده کردم متوجه کمی رشد در انگشتم شدم. هر روز کمی به قد انگشتم اضافه می شد و بالاخره بعد از چهار هفته انگشتم به اندازه طبیعی برگشت و محکم و استوار شد.
او می گوید که بعد از چهار ماه انگشتش به شکل اولیه خود بازگشته است با این که کمی پوست آن سفت است و زخم کوچکی در نوک آن دیده می شود، حس کامل دارد و کاملا هم حرکت می کند. ناخن این انگشت نه تنها رشد کامل داشته بلکه با سرعت دو برابر ناخن انگشت های دیگر رشد می کند و پوست این انگشت کمتر از بقیه در سرما ترک می خورد.
این گرد جادوئی در دانشگاه پیتزبورگ آمریکا تهیه می شود و دکتر استیون بدیلک، مسئول آزمایشگاه از آن به عنوان مولد بافت سلولی اضافی یاد می کند. به گزارش بی بی سی، فرایند تهیه این پودر چند سالی است که کشف شده است؛ برای تهیه پودر معجزه گر، لایه ای سلولی از جدار مثانه خوک جدا می شود. بافت باقیمانده پس از گذاشته شدن در اسید، از همه سلول های دیگر جدار مثانه خوک پاکسازی و بعد خشک می شود.
اگر این تکنیک را به مرحله عالی آن برسانند، ممکن است یک روز بتوانند نه فقط یک انگشت قطع شده را بلکه پوست هایی که به شدت سوخته است یا حتی اعضای به شدت آسیب دیده بدن انسان را به طور کامل ترمیم کنند.
قبل از هر چیز باید بگویم که این خبر عمدتا توسط دوستان اصلاحطلب جدی گرفته شد و آنوریها به علت آنکه خودشان از کم و کیف خبر فوق آگاه بودند، به راحتی از کنارش گذشتند.
اما محض اطلاع دوستانی که احتمالا از نزدیک با آقای خاتمی برخورد نداشتهاند، باید بگویم که ایشان علیرغم شخصیت بالایی که از آن برخوردار هستند، در برخورد با خبرنگاران رسانهها عموما چندان همکاری از خود نشان نداده و به پرسشهای آنها که معمولا به سختی موفق میشوند به رئیس جمهور سابق ایران دسترسی پیدا کنند، به صورت سربالا پاسخ میدهند. این مسئله آنگونه که من شنیدهام، بعضا موجبات دلخوری خبرنگاران از آقای خاتمی را هم فراهم کرده است.
این یک امر کاملا طبیعی در ژورنالیسم است که وقتی شخصی (در هر مقامی که باشد) بیاعتنایی به پرسشهای خبرنگاران را به صورت یک امر روتین (البته نه همیشگی) دربیاورد، خبرنگاران (به خصوص خبرنگاران منتقد) هم مجبور شوند به طرق دیگر از زبان فرد مورد نظر حرف بکشند.
ماجرای بازنشستگی خاتمی هم گویا چنین موردی بوده. به شرح ماجرا توجه کنید: خبرنگاری از رئیس جمهور سابق درباره کاندیدا شدن یا نشدنش در انتخابات آتی ریاست جمهوری سوال میپرسد اما خاتمی به دلایل مختلف از ارائه پاسخی درست خودداری کرده و سعی میکند با جوابهای سربالا، سروته قضیه را هم بیاورد! خبرنگار فوق هم که بار اولی نیست که با چنین صحنهای از جانب سید خندان روبرو شده، از شیطنت خاص حرفهای خود استفاده کرده و حرف را در دهان خاتمی میگذارد و رئیس جمهور سابق هم در یک رفتار کاملا آماتور و غیر سیاسی، این مسئله را تایید کرده و خوراک موردنظر را به این خبرنگار میدهد.
این مسئله در حالی رخ میدهد که خاتمی با دارا بودن سالها تجربه در بالاترین مسئولیتهای سیاسی، میتوانست پاسخ مناسب و درخور بحثی به این خبرنگار بدهد. پاسخی که نه هرگونه تصمیم احتمالی او در آینده را علنی سازد و هم جنبههای لازم مسئله را کماکان تاریک نگاه دارد.
به عنوان مثال، پاسخهایی مانند اینکه در شرایط کنونی نمیتوان در این خصوص اظهارنظر کرد یا فعلا در این خصوص تصمیمی ندارم، از جمله پاسخهایی بودند که میتوانستند از سوی خاتمی عنوان شوند تا هم ضمن آنکه خبرنگار را نسبتا راضی کرده، بهانه شیطنت حرفهای را هم از او گرفته و راه را برای هرگونه گمانه زنی و اقدام مقتضی در آینده باز بگذارد.
به دوستان عزیزم توصیه میکنم تا محبوبیت اشخاص در نزدشان، باعث آن نشود که بخواهیم تمام رفتارهای غیرحرفهای آنها را به هر صورت ممکن توجیه کنیم. بیاییم منصف باشیم...
فصل گرما باز هم آغاز شد.
دلم برای خانواده و دوستان میسوزد که باید تا پایان این فصل، خلق و خوی مزخرف مرا تحمل کنند.
صبر و کولر بهترین موهبت های الهی در این ایام هستند!
به ضرص قاطع اعتقاد دارم كه احمقترین انسان كسی است كه پس از آگاهی از اشتباهش، كماكان بر روی آن پافشاری كند و احیانا با دلایل واهی كار غلط خود را هم توجیه كند.
پست قبلی (پرسشهای شرعی در حاشیه یك فاجعه) اولین پست بوی خاك از ابتدای راه اندازی است كه پس از نگارش حذف میشود.
واقع امر این است كه خودم هم نفهمیدم چه شد كه درباره مسئلهای كه هر وجدان بیدار انسانی را خراش میدهد، تا این حد سطحی قضاوت كردم.
امیدوارم دوستان و خوانندگان عزیز بوی خاك این قصور را به بزرگی خود ببخشایند...
گروهی از دانشمندان آمریکایی کشف کردند گوش چپ انسان که اطلاعات خود را به نیمکره راست مغز ارسال میکند گوش عشق است و بنابراین عبارات احساسی را برای درک بهتر باید در این گوش نجوا کرد.
به گزارش خبرگزاری مهر، مغز انسان به دو نیمکره راست و چپ تقسیم میشود. بخش چپ مغز منطق، توجه به جزئیات، زبان، علم و استراتژیها را نشان میدهد و طرف راست تصورات، اشراق و سیر و سلوک، دید همزمان، تخیلات و احساسات را حاکمیت میکند.
هر یک از این بخشهای مغز قسمت مخالف بدن را کنترل میکنند. بنابراین منطقی است که تصور شود یک جمله احساسی اگر مستقیما از طرف چپ بدن ارسال شود سریعتر به مراکز احساسی میرسد.
به طور طبیعی چشم راست با زکاوت بیشتری میتواند رنگها را درک کند این درحالی است که بهتر است مادران گونه چپ کودک را ببوسند و یا با دست چپ کودک را در آغوش بگیرند.
در حقیقت دانشمندان دانشگاه ساسکس انگلیس در تحقیقات خود نشان دادند که 85 درصد از زنان چپ دست یا راست دست کودک خود را با دست چپ در آغوش میگیرند. به این ترتیب واکنشهای فیزیکی و احساسی کودک مستقیما به طرف راست مغز مادر میرسد.
براساس گزارش تایمز، به تازگی گروهی از محققان دانشگاه سم هاستون آمریکا با آزمایش 1120 نفر مشاهده کردند که گوش چپ در این افراد گوش عشق است. به طوری که 69 درصد از موارد خاطر نشان کردند تمام عبارات شیرین و عاطفی را هنگامی که از راه گوش چپ میشنوند بهتر درک میکنند و تنها 56 درصد از موارد اگر این عبارات را با گوش راست بشنوند میتوانند عمق آنها را درک کنند.