یکی از دوستان بسیار عزیز،نازنین و در عین حال "مشکوک" در واکنش به اخراج دکتر نمک دوست توسط رئیس جدید دانشگاه علامه گفته: در دولت جدید و بر اثر اقدامات این دولت در حوزه های مختلف،فضا به سمتی می رود که حتی یک استاد دانشگاه هم دیگر امنیت تدریس ندارد. (نقل به مضمون)
جهت توضیح: دوست گرامی نامبرده شخصیست که در انتخابات گذشته با این استدلال که در ۸ سال دولت خاتمی و اصلاح طلبان عملا هیچ اصلاحی در هیچ جایی اتفاق نیفتاده پس این نظام اصلاح شدنی نیست پس باید انتخابات را تحریم کرد و پس طرف!!! حتی اگه رئیس جمهور بشه هیچ غلطی نمی تونه بکنه، گفت: پس انتخابات تحریم.
دوست عزیز و دانشمند، چه جای گله هست؟
یادته یه روزهایی نه چندان دور میگفتی: مارو از "لولو" نترسونید؟
تقصیر تو نیست، ما نتوانستیم...
امروز صبح مثل همه یکشنبه ها برای پوشش جلسه مطبوعاتی سخنگوی وزارت امور خارجه به ساختمان شماره ۲ این وزارتخانه رفتم ولی هنگامی که قصد ورود به ساختمان را داشتم باممانعت حراست روبرو شدم.
تازه آن وقت بود که فهمیدم آقای آصفی به همراه جناب حداد عادل در آمریکای لاتین به سر میبرد.
خانمها و آقایان اداره مطبوعات وزارت خارجه، نمیشد یه جوری قبلش خبر میدادید که این همه آدم بیخودی الاف نشند.
چی بگم!؟
خبر خیلی ساده است:
حسینیه شریعت قم که روزی روزگاری متعلق به درویش های فرقه نعمت اللهی بود،سریعا تخریب شد، سریعتر آسفالت شد وبسیار سریع تبدیل به پارکینگ شد.
حالا قمی های عزیز می توانند خوشحال باشند که شهر شلوغشون یه پارکینگ دیگه هم داره.
"الهام افروتن"، روزنامه نگار و خبرنگار نشریه تمدن هرمزگان که به علت چاپ مطلبی دراین هفته نامه با عنوان "مبارزه با ایدز حکومتی را علنی کنیم" در بازداشت به سر میبرد،خودکشی کرد.
هنوز از شرایط وی پس از این حادثه اطلاع دقیقی در دست نیست اما رعایت حقوق بشر و اخلاق دینی و انسانی ایجاب میکند که تمام فعالان سیاسی،روزنامه نگاران و کلیه افرادی که از این موضوع باخبر شده اند در جهت روشن شدن ابعاد این حادثه که قلب هر انسانی را به درد می آورد، بدون در نظر گرفتن دیدگاههای فکری و سیاسی خود تلاش نمایند.
از مسئولین زیربط هم درخواست میشود که ضمن اطلاع رسانی دقیق پیرامون شرایط این روزنامه نگار و "دلایل اقدام به خودکشی" وی تحت هر شرایطی با این خبرنگار دختر که ۲۱ سال نیز بیشتر ندارد، با رافت اسلامی برخورد کنند.
"سعید حجاریان" در مقاله ای با عنوان "شهر آشوبان خیال پرداز" تلویحا بیان کرد که <برای رسیدن به جامعه ای دومکراتیک به آدمهای دموکرات احتیاجی وجود ندارد>
آقای حجاریان حتما شما هم پس از مشخص شدن نتایج انتخابات اخیر ریاست جمهوری،حرف خود را پس گرفته اید. ولی باید به شما بگویم که راهی برای زودتر به این نتیجه رسیدن هم وجود داشت. کافی بود که در چند سال اخیر فقط کمی به شخصیت هایی که هر از چند گاهی به بهانه مشورت گرفتن از شما یا دعوت شما به سخنرانی به دفترتان می آمدند با دقت بیشتری نظاره می کردید.
اشخاصی که در ظاهر ادعای دموکراسی خواهی و اصلاح طلبی آنها گوش فلک را کر کرده و به این سبب در یک دایره خودساخته گرفتارند و به این نتیجه رسیده اند که نام وزین آنها را هزار تریلی هم نمی توانند بکشند.
جوانانی که با شعار عدالت طلبی و آزادی جویی و به بهانه نجات دین و اخلاق و انسانیت وحقوق بشر سعی دارند به قله های رفیع پیشرفت در سلسله مراتب تشکیلاتی و بالطبع خیلی چیزهای دیگر برسند اما به تبعیت از طریقت "ماکیاولی" ، این "هدف" را در هر "وسیله ای" تعریف می کنند. خواه این وسیله لگدمال کردن تمام مفاهیم مقدس فوق در محافل کاری و فکری دوستانه باشد، خواه پا گذاشتن بر شانه های یاران و همفکران خود برای صعود و خواه بیان سخنانی که "نباید" در هر مکانی و زمانی بیان شوند.
اشخاصی که خود به راحتی "رطب" و "شراب رطب" را به عیش عافیت نوش جان می کنند ولی دیگران را حتی از کاشت "نخل رطب" هم برحذر میدارند.
آری دوستان و یاران گرامی، برای یکبار هم که شده "جسارت از خود شروع کردن" را به خود تحمیل کنید. عادت کنید که "خودتان باشید" و "خودتان بمانید." مفاهیمی بالاتر از ارزشهایی که برای خود تعریف کرده اید هم وجود دارد، کافیست رنگ عینک خود را تغییر دهید.
" دموکراسی، به آدمهای دموکراتیک نیاز دارد."
باران هم می بارد
اما
هیچ سیاهی را نمی شوید،
کاش
بیشتر می بارید...
اما
اینکه برخورداری از مواهب دانش صلح آمیز هسته ای و بالا تر از آن حق توسعه و پیشرفت در تمام علوم و فناوری های روز نه تنها حق ما بلکه حق تمام ملت های جهان است،عین روز روشن است ولی فراموش نکنیم که پس از واقعه ۱۱ سپتامبر در آمریکا تمام موئلفه های بین المللی دستخوش تغییر وتحول جدی شد. در پس این امر، دولت جرج بوش تحت کنترل و فشار شدید نومحافظه کاران مسیحی و لابی یهودی در آمریکا دو برنامه دراز مدت را طراحی و به اجرا گذارد.
۱) تغییر استراتژی نظام آمریکا از "جهانی شدن" به "جهانی سازی"
۲) اجرای طرح "خاورمیانه بزرگ" به منظور دموکراتیزاسیون ساختار نظام های سیاسی کشورهای خاورمیانه تا در پس آن امنیت همه جانبه کشور اسرائیل که دولت آمریکا خودرا موظف به تامین آن میداند، تضمین شود.
به منظور اجرای ۲ سیاست فوق و در پس حمایت بی نظیر بلوک غرب و حتی دشمنان قدیمی آمریکا مانند چین و روسیه از این سیاستها، عملیات اجرایی آنها آغاز گشت.اولین قربانی در این راه گروه طالبان در افغانستان بودکه روزی به دست همین کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا به منظور مقابله با نفوذ نظامی ارتش سرخ شوروی در شبه قاره هند و در نتیجه جلوگیری از گسترش هژمونی "کمونیسم" در این منطقه که برای غرب اهمیت فوق العاده ای داشت، پایه گذاری شده بود.
قربانی دوم "صدام حسین" بود. شخصیت احمقی که نزدیک به ۲۰ سال به عنوان یک مترسک بیشترین خدمت ممکن را با جنگ علیه انقلاب تازه تاسیس ایران، اشغال کشور نفت خیز کویت و بسیاری اعمال دیگر که در نتیجه آنها راه برای ورود آمریکا به منطقه خلیج فارس به عنوان نبظ تپنده انرژی جهان باز شد، را به غرب نمود ولی "تضمین امنیت نفت و اسرائیل" دیگر با وجود وی میسر نبود. تارومار شدن برق آسای ارتش عراق که روزی مجهزترین و بزرگترین ارتش خاورمیانه بود هم چهره وابسته دیکتاتور سابق عراق را روشن تر نمود.
تحت فشار گذاشتن سوریه به عنوان یکی دیگر از دشمنان اسرائیل و مانعی در راه اجرای طرح خاورمیانه بزرگ، با انواع و اقسام بهانه ها مرحله بعدی بود. خلع سلاح همه جانبه کشور ضعیف و غیر دموکراتیک سوریه آسانترین مرحله از اجرای این استراتژی توسط آمریکا و غرب بود.
اما اکنون نوبت ایران است.کشوری که به واسطه داشتن جمعیتی نزدیک به ۷۰ میلیون نفر،برخورداری از منابع عظیم نفت و گاز، ذی نفوذ بودن در کشورهایی مانند عراق،افغانستان،فلسطین و لبنان، داشتن موقعیتی فوق استراتژیک در منطقه و تسلط بر شاهراه آبی تنگه هرمز و برخورداری از کینه های تاریخی و عظیم نسبت به رژیم اسرائیل، بزرگترین و قدرتمند ترین دشمن آمریکا و غرب در منطقه است.
بی شک جمهوری اسلامی ایران دارای توانایی های هسته ای، مانعی عظیم در راه اجرای سیاستهای غرب و در راس آن آمریکا در مهمترین منطقه جهان است و میتواند تمام سرمایه گذاری ها و زحماتی که تاکنون در این جهت صرف شده است را عقیم نماید.
این است که غرب در راه جلوگیری از دستیابی ایران به دانش هسته ای با تمام قدرت و وجود مصمم است. حتی اگر رفراندوم "شعاری" ایرانیان تبدیل به رفراندومی "عملی" شود.
حتی اگر "تمام ملت" این "حق" را "بخواهند".
ایران نباید "دانش هسته ای" از هر نوع آن داشته باشد،این کابوس "غرب"است.
شریعتی میگه: آنها که رفتند کار حسینی کردند؛آنها که ماندند کار زینبی کنند والا یزیدیند.
خسته ام.
توضیح: هرگونه شباهت بین مطلب "خط خون" و مطلب اول وبلاگ دکتر معین کاملا اتفاقی است.
درختان را دوست مي دارم
كه به احترام تو قيام كرده اند
و آب را
كه مهر مادر توست،
خون تو شرف را سرخگون كرده است:
شفق، آينه دار نجابتت،
و فلق محرابي،
كه تو در آن
نماز صبح شهادت گزارده اي
***
آه، اي مرگ تو معيار! مرگت چنان زندگي را به سخره گرفت
و آن را بي قدر كرد
كه مردني چنان،
غبطه ي بزرگ زندگاني شد!
***
برتالابي از خون خويش
در گذرگه تاريخ، ايستاده اي
با جامي از فرهنگ
و بشريت رهگذار را مي آشاماني
-هر كس را كه تشنه ي شهادت است-
***
يا ذبيح الله
تو اسماعيل گزيده ي خدايي
و روياي به حقيقت پيوسته ي ابراهيم
كربلا ميقات توست
محرم ميعاد عشق
و تو نخستين كس
كه ايام حج را
به چهل روز كشاندي
"و اتمممناها بعشر"
***
مرگ تو ،
مبدأ تاريخ عشق
آغاز رنگ سرخ
معيار زندگي ست
***
بگذار بگريم
خون تو در اشک ما تداوم يافت
و اشک ما، صيقل گرفت
شمشير شد
و در چشمخانه ي ستم نشست
***
يا ثارالله
آن باغ مينوي
كه تو در صحراي تفته كاشتي
با ميوه هاي سرخ
با نهرهاي جاري خوناب
با بوته هاي سرخ شهادت
وان سروهاي سبز دلاور؛
باغي ست كه بايد با چشم عشق ديد
اكبر را
صنوبر را
بو فضايل را
و نخل هاي سرخ كامل را
***
اي قتيل!
بعد از تو
"خوبي" سرخ است
و گريه ي سوگ
خنجر
و غمت توشه ي سفر
به نا كجا آباد
و ردّ خونت
راهي
كه راست به خانه ي خدا مي رود...
***
تو از قبيله خوني
و ما از تبار جنون
خون تو در شن فرو شد
و از سنگ جوشيد
اي باغ بينش
ستم، دشمني زيباتر از تو ندارد
و مظلوم، ياوري آشناتر از
***
تو كلاس فشرده تاريخي
كربلاي تو،
مصاف نيست
منظومه ي بزرگ هستي ست،
طواف است
***
پايان سخن
پايان من است
تو انتها نداري...
" رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود "
بدین منظور اول با دفتر خاتمی تماس گرفتم چون راضی کردن اون خیلی سختتر از راضی کردن حبیبیه. وقتی دفتر خاتمی موافقت ضمنی خودش رو اعلام کرد با آقایی به نام حسینی که مسئول اطلاع رسانی موئتلفه است تماس گرفتم تا اون هماهنگی های لازم رو با حبیبی انجام بده.
وقتی حسینی گوشیشو جواب داد جریان رو بهش گفتم،او هم ضمن استقبال از اصل قضیه با عبارت "خدا غربیها رو لعنت کنه" بهم قول داد که هم حبیبی رو برای انجام این میزگرد راضی کنه هم رضا خاتمی رو.
بعدش قرار شد که من تا عصر باهاش تماس بگیرم و از نتیجه کار مطلع بشم ولی از بعد از ظهر هرچقدر باهاش تماس گرفتم طرف گوشیشو جواب نداد.
این جریان تا صبح فردای قضیه که برگشتم آفتاب ادامه داشت که بعد از یک ساعت گفتند که آقای حسینی پشت خط منتظره. منم خوشحال که این آقا خودش تماس گرفته و با کلی گله ازش پرسیدم که چرا دیروز تلفنشو جواب نمیداد که ناگهان...
آقای حسینی با لحنی که معصومیت از سر تا پاش میبارید گفت که من هیچ چیزی از سیاست سر در نمیارم،دیروز هم که شما بامن تماس میگرفتید من در حال انجام جراحی چشم بودم.
منم که مطمئن بودم تو تمام موئتلفه یه دونه هم جراح چشم پیدا نمیشه ازش پرسیدم که مگه شما حسینی موئتلفه نیستید؟ اون بنده خدا هم که صداش از ترس میلرزید گفت: نه،از دیروز هم که شما تماس گرفتیدهمه توی بیمارستان دارن از من میپرسند که دکتر تو که سیاسی نبودی پس این تماسها رو از کجا باهات میگیرن؟
منم که داشتم از عصبانیت منفجر میشدم بهش گفتم پس اون چیزایی که گفتی خدا غربیها رو لعنت کنه یا من هم با خاتمی هماهنگ میکنم هم با حبیبی چی بود؟ که دکتر حسینی جواب داد: اون لحظه که شما این حرفارو زدید من انقدر ترسیده بودم که فقط میخواستم یه چیزی بگم که صحبت شمارو تایید کرده باشم.
منم که دیدم اینجوریه یه جوری از دلش درآوردم که ترس این بنده خدا هم بریزه.
ولی 2 تا نکته است که هنوز براش پاسخی پیدا نکردم 1) اینه که پس شماره این آقای دکتر حسینی تو گوشی من چیکار میکرد؟
2) هم اینه که وقتی یه جراح چشم تو مملکت ما اینجوری باشه،دیگه از...
پس از نزدیک به دو سال و هزاران فراز و نشیب
فقط افسوس...
