قصدم این بود که از جام جهانی بنویسم و زیباییهایش، از اینکه یک توپ گرد و چند تیر دروازه و یک زمین هموار از چه جادویی بهره می برند که دلهای میلیاردها انسان در سرتاسر این کره خاکی را اینگونه به هم می پیوندانند.
از اینکه چقدر مشتاق بودم که به بهانه این تورنمنت فوتبالی هم که شده سری به عزیز دور از خانه ام بزنم و چند صباحی را با خنده های دلنشینش بخندم....
اما هیچیک از اینها عملی نشد و شد آنچه که نباید میشد....
اعصابی به هم ریخته از بازی های تیم ملی مان و غم و رنجی بی پایان از سردرگمی جماعت ایرانی در آنسوی دنیا که همه یک کشور را نمایندگی میکنند اما پرچم ۷۲ ملت در دستانشان است....
۳۱ کشور دیگر به جز ایران ما با تماشاگرانشان در جام جهانی حاضرند که هر ۵ قاره جهان را نمایندگی می کنند و هریک از آنها تنها یک پرچم را در دست دارند.
اما به ایرانی های جام جهانی و پرچم هایشان بنگرید....
یکی با افتخار از شیر و خورشید میان پرچم می گوید و دیگری بر لا اله الا الله اش بوسه می زند....
جوانی بر وسط پرچم نام ایران را به لاتین حک کرده است و دیگری با شرمساری هیچ نشانی را بر هیچ جای پرچم کشورش تاب نیاورده است و من افسوس آن را می خورم که چرا ؟؟؟؟
ایران من،چرا تنها یک پرچم نداری؟
کاملا مرتبط:
چهارشنبه ۳۱ خرداد،اخبار صدای آمریکا،احمدرضا بهارلو: اینجا در آلمان هیچ ایرانی نمی داند که پرچم کشورش کدام است یا سرود ملی کشورش چیست؟؟؟
پرده اول:
پسر جوان از ساختمان بیرون آمد، با دوستش تماس گرفت.تمام استخوان ها و عضلات بدنش گزگز می کرد.دوستش که رسید به خانه قدیمی او رفتند.چند ساعتی بر روی تخت از درد به خود پیچید. صبح که شد پلاکاردها و پوسترها را برداشتند و زدند بیرون.مردم کوچه و خیابان بهشون می گفتند: برید گمشید خائن ها....
پرده دوم:
یک هفته بیشتر باقی نمانده بود، امیدوار شده بودند....حال و هوای همه جا عوض شده بود، هیچکس نخوابید حتی برای یک ساعت،خودشان هم باورشان نمی شد که چگونه؟
در کوچه کناری امامزاده صالح، زنی حدودا ۵۰ ساله با آرایشی غلیظ: بدبخت ها، مگه خاتمی چیکار کرد که حالا....
پرده سوم:
پنج شنبه ۲۶ خرداد ۸۴، کوچه جاوید پلاک ۸/۱ ساعت ۳۰/۹ صبح.
- درهای ساختمان را بندید، عجله کنید.
- چی شده؟
- یگان ویژه به ستاد حمله کرده....
پرده چهارم:
شنبه ۲۸ خرداد ۸۴، کوچه جاوید پلاک ۸/۱ ساعت ۱۹ بعد از ظهر.
هیچکس نای حرف زدن ندارد و نه حتی نای گریه کردن....هرکی یه وجب جا رو برای خودش خلوت کرده و بیهوش روی زمین افتاده.
خستگی ها پایان ندارند....
*****
وصف روزهای آسمانی خرداد ۸۴ در قلم و گفتار نمی آیند.حکایت دختران، پسران، مردان و زنانی که از همه چیز خود خالصانه گذشتند و در کثیف ترین زمانه تاریخ تا پای جان خود ایستادند برای آرمانهایشان، تنها...
با هیچ ساختند و به هیچ قانع نشدند و از عالم و آدم شنیدند آنچه را که نباید می شنیدند....
تاریخ، روزی در گوشه ورقهای خود حکایت می کند از کسانی که از ۲ خرداد ۷۶ تا ۲۷ خرداد ۸۴ دست از مجاهده خود بر نداشتند و در صحنه ماندن را به گوشه نشینی در کنج سیاه اذهان خود ترجیح دادند.
پرده آخر:
یک سال گذشته است و خستگی ها در رفته اند، ما تازه جوان شده ایم و راه را دوباره آغاز کرده ایم....
ما مردان و زنان روزهای طوفانی و ناجوانمردی هستیم.
تاریخ،روزی در گوشه ورقهای خود حکایت می کند از کسانی که پس از ۲۷ خرداد ۸۴ همچنان ایستادند و تاریخ را با دستان خود ساختند...
در همین باره:
حنیف انتخابات را از زاویه امروز بررسی کرده
ارتفاع درد: اصلاح طلبان به دنبال ائتلاف
آرش: خردادماه،بیست و هفتمین روزش
میرزا پیکوفسکی:مشارکت در حدی نبود که انتخابات را ببرد
حضرت خضر هم درباره انتخابات نوشته
سرزمین من: کابوسی که یک ساله شد
پیروزی عوام گرایی بر اصلاح طلبی
بانوی اردیبیهشت: هیچوقت یادم نمیرود
سال ۷۷ که در شهرک غرب به اتفاق خانواده می زیستم،دکان آرایشگری در منطقه سپهر وجود داشت که نمی دانم الان هم وجود دارد یا خیر اما نام صاحب آن آرایشگاه محمود بود.
جالب آنکه آنگونه که در آن مقطع از قرائن و شواهد بر می آمد،صاحب آرایشگاه فوق برای اینکه معادل نام آرایشگاه خود را به زبان انگلیسی هم بر روی شیشه و تابلوی مغازه قید کند به دیکشنری مراجعه کرده بود و به دنبال واژه ای گشته بود که تداعی کننده اصلاحی محمود باشد.
نتیجه آن سعی و تلاش شده بود این عبارت: MAHMOUD REFORMIST
همین...
باز هم ۲۲ خردادی دیگر و تجمعی دیگر....
باز هم بازداشت و باتوم و فحش و ناسزا و زن دیگر....
اینبار تجمع زنان را در میدان هفت تیر وحشیانه سرکوب کردند اما این وحشی گری یک تفاوت با سرکوب تجمع سال گذشته جلوی دانشگاه داشت:
امسال زنان،زنان را سرکوب کردند.زنان سبز و سیاه پوشی که نیک آموخته بودند اصلا زن نباشند.
اما زنانی که دیروز در میدان هفت تیر جمع شده بودند و تمام کسانی که بیانیه مربوط به آنرا امضا کردند باید پاسخگوی یک سوال باشند تا شاید کمی اندیشه کنند که مشکل از کجا است؟
آیا در این سرزمین من به عنوان یک مرد و یک انسان،حق برگزاری تجمع و راه پیمایی را دارم که شما زنان به تنهایی از این حق برخوردار نیستید؟
بگذارید راحت بگویم؛اصلا کدام حق یک مرد،یک کودک،یک درخت....کدام حق یک انسان،در یک کلام: کدام حق بشری در این کشور تامین شده که حقوق زیر پا گذاشته شده زنان هم در کنار آنها تامین شود.
هیچ جامعه ای در طول تاریخ پیش از آنکه به آزادی و دموکراسی برسد طعم شیرین رعایت حقوق بشر را نچشیده و نخواهد چشید.
در این میان چه انتظاری از دولت کودتایی و دست نشانده سپاه،برای تحمل شنیدن صدایتان دارید؟
این قوم مغول که اینگونه با شما برخورد میکنند حقوق ابتدایی من را هم در زیر چکمه های خود له کرده اند.
برای برقراری آزادی و دموکراسی بجنگیم تا از برکت آن بشریت به حقوق سلب شده اش دست یابد.
پیش از آنکه محمد خاتمی مشغول قطع ریشه قتل های زنجیره ای از وزارت اطلاعات به وسیله داس بشود،اکبر گنجی از قتل فاطمه قائم مقامی،میهماندار شرکت هواپیمایی ایران ایر و عوامل مرتبط با این جنایت به عنوان یکی از اصلی ترین سرنخ های نورافشانی به تاریکخانه اشباح نام میبرد.
با اینحال و به رغم اینکه اکنون از حواشی مربوط به آن پرونده جنجالی که نزدیک به یک سال تمام فعل و انفعالات فضای سیاسی کشورمان را تحت تاثیر جدی خود قرار داده بود،هیچ خبری نیست و حافظه تاریخی کوتاه مدت ایرانی ها حتی امثال اکبر گنجی و سعید حجاریان را هم از یاد برده است، به چه دلیل این پرونده به ناگاه توسط یکی از قضات دستگاه قضایی آنهم در دوران دولت مهرورزی،مجددا افتتاح میشود؟
در عین حال اگر به اظهارات قاضی پرونده دقت کنید متوجه میشوید که وی تمام تلاش خود را معطوف به این کرده است که قتل فاطمه قائم مقامی را در ادامه یک سلسله قتل های سریالی زنان که حدفاصل سالهای ۷۵ و ۷۶ در تهران اتفاق افتاد،بنمایاند.
مجموع این شرایط باعث میشود که این سوال ذهن آدم را تا حدود زیادی قلقلک دهد که در شرایطی که حتی خود اکبر گنجی هم در شرایط حاضر، اسامی قربانیان پروژه قتل عام درمانی را به یاد ندارد،چرا به ناگاه این پرونده در این دولت بازگشایی میشود و بعد با تمام توان سعی در انحراف در مسیر آن میشود؟
همین چند روز پیش و در سالگرد دوم خرداد بود که یکی از دوستان از پایان دوم خرداد و به تاریخ پیوستن آن گفت.
اما بد نیست که نگاهی به واکنش های یاران دیروز هاشمی رفسنجانی پس از اتفاقاتی که در مراسم سخنرانیش در شهر قم رخ داد و تعداد اندکی از شاگردان مصباح یزدی،تمام ابهت و اقتدار هاشمی را در انظار عمومی شکستند،بیندازیم تا درک کنیم که چه کسی به تاریخ پیوسته است؟
جالب است کسانی که زمانی با به بوق و کرنا کردن ترجیع بند مشهور مخالف هاشمی،دشمن پیغمبر است کوچکترین انتقاد به رئیس جمهور وقت را کفر برمی شمردند و منتقدان را تا سر حد الحاد به پیش می راندند،امروزه نمی توانند و صدالبته نمی خواهند که از استاد و پیشوای خود در برابر شاگردان مصباح حتی حمایت لفظی کنند.
اگرچه هنگامی که سخنان حبیب الله عسگراولادی یار و همرزم قدیمی هاشمی در وانفسای انتخابات گذشته ریاست جمهوری را به خاطر می آورم که در برابر خبرنگاری که از دلایل ترجیح علی لاریجانی بر هاشمی رفسنجانی از وی می پرسید گفت که ما لاریجانی را برگزیده ایم و نیازی به هاشمی نداریم،دیگر نباید حرجی بر این دست از افراد وارد کرد.
و البته این از جبرهای تاریخ است که هاشمی اوایل دهه ۷۰ را که حتی انتقاد شماری از نویسندگان بر خط مشی های سیاسی-فرهنگی خود را بدانگونه تاب نمی آورد به جایی رسانده است که اکنون با امضای خود شاگردان مصباح را که قسم به نابودی او و خاندانش بسته اند را می بخشاید.
سخت اعتقاد دارم که در تاریخ پس از وقوع انقلاب ۵۷ تاکنون هیچ شخصیتی به اندازه هاشمی رفسنجانی در فضای جامعه ایران دیکته ننوشته است لذا برای نقد اشتباهات وی باید دیدی به غایت منصفانه و صدالبته دور از تعصب داشت با این حال شرایط امروز هاشمی به نحوی است که دیگر نه تنها پایگاهی در میان مردم ندارد که بی گمان هیچ یک از حامیان وی در شب ۳ تیر قطره ای اشک از سر حسرت نریختند بلکه حتی حواریون روزگار نه چندان دور او هم جسارت حمایت بی پرده از او در برابر مصباح یزدی را ندارند.
اما در آنسو دوم خرداد برگی از تاریخ شد تا همچنان و تا ابد تپش دلهای بسیاری را با آرمان آزادی خواهی و عدالت طلبی ملت ایران زنده نگاه دارد که چه بسیار چشم هایی که در شب ۲۷ خرداد ۸۴ برای توقف و نه پایان آن،خالصانه گریستند.
و هنوز هم هستند هزاران سر پرسودایی که برای زنده نگاه داشتن و نیل به آرمان های آن حماسه عظیم می جنگند و قدمی پا پس نمی گذارند اما آقای هاشمی شما کمی به اطراف خود بنگرید....
می بینید؛خیلی تنها شده اید....
آقای هاشمی،به تاریخ پیوسته اید.
در همین زمینه:
آقای هاشمی خودکرده را تدبیر نیست
وقتی احمدی نژاد از علی کریمی حمایت کند و کریمی هم در انتخابات ریاست جمهوری گذشته از دکتر معین حمایت کرده باشد بنابراین نتیجه منطقی آن میشود: اعلام حمایت احمدی نژاد از معین....
برای اندیشه کردن و تفکر احتیاجی به مسافرت ندارید،سفر را از خود آغاز کنید.
از قفس این فکرهای تنگ و تن زندان گونه پرواز کنید تا برهید،راه دیگری نیست.
برای رهایی از زندان به دیوارها نکوبید،زندانبان خود را بفریبید. مانند آن پرنده قفسی نباشید که در راه آزادی آنقدر خود را به میله ها میکوبد تا هنگامی که حتی اگر راهی برای رهایی یافت،بالی برای پرواز نداشته باشد.
چند روز پیش گزارشی از نحوه عملکرد حزب اعتماد ملی در اردوگاه اصلاح طلبان نوشتم که به لطف رابطه صمیمانه ( با صمیمانه تر فرق میکند ) برخی دوستان با حواریون آقای کروبی و خود ایشان تقریبا تمام بخش اصلی گزارش به تیغ سانسور گرفتار شد.
تیتر آن گزارش، اعتماد ملی،ایثارگران اصلاحات بود
با این حال و به علت اینکه اصرار حزب اعتماد ملی برای ادامه روش تفرقه افکنانه در میان اصلاح طلبان را پایانی متصور نیستم اما حیفم آمد که از اظهارات محمود زمانی،دست راست شیخ مهدی کروبی یاد نکنم که جدیدا بیان کرده است:حزب اعتماد ملی اپوزیسیون نیست.
فقط باید تاسف خورد و گفت: شما حتی اصلاح طلب هم نیستید.
همین....
بیانیه وا اسلامای اعتماد ملی درباره حوادث آذربایجان
حاج آقا، پیاده شوید باهم برویم
یکی از گفتمان های اصلی که دوستان تحریمی در این چند صباح گذشته و در پاسخ به انتقاداتی که اصلاح طلبان نسبت به اتخاذ روش های غلط و بی فایده و صدالبته فکروخیالی از سوی آنان در انتخابات گذشته ریاست جمهوری ابراز میدارند، از آن به کرات استفاده نموده اند طرح پرسش کلیدی شما (اصلاح طلبان) چیکار کردید؟ است.
بنابراین در این مجال،مقداری از اقدامات انجام شده توسط دولت و مجلس اصلاحات پس از دوم خرداد ۷۶ بیان خواهد شد تا شاید فتح بابی باشد برای ادامه مباحثی از این قبیل در تمام عرصه های گفتمانی موجود.
هرچند که گفته ها و اقداماتی بسیار بیش از این مقدار اندک، در زمان انتخابات گذشته از سوی ما و دوستانمان در جهت تنویر افکار عمومی و دوستان تحریمی به اقدامات ایجابی انجام شده توسط اصلاح طلبان بیان شد و انجام شد ولی من باب مثال نرود میخ آهنین در سنگ... افاقه نکرد.
با این حال اگرچه به افاقه این مقدار اندک سخت ناامیدم اما چه کنم که...
اقدامات انجام شده توسط اصلاح طلبان:
۱) در دوران اصلاحات هیچ رئیس روحانی در هیچ دانشگاه و دانشکده کشور منصوب نشد.
۲) در دوران اصلاحات مجوز فعالیت هیچ انجمن اسلامی دانشجویی لغو نشد.
۳) در دوران اصلاحات هیچ روزنامه ای توسط دولت و یا مجلس به محاق توقیف نرفت.
۴) در دوران اصلاحات بسیاری از کتبی که تا پیش از دوم خرداد انتشار آنها در ایران تنها یک رویا بود،منتشر شدند.
۵) در دوران اصلاحات حداقل ۱۵۰ حزب جدید و ۱۲ هزار NGO در سراسر کشور مجوز فعالیت گرفتند.
تبصره: بخش اعظمی از این NGO ها توسط کسانی اداره میشدند که در سال 84 انتخابات را تحریم کردند اما بودجه دولتی آنها توسط سازمان ملی جوانان قطع نشد.
۶) در دوران اصلاحات هیچ زندانی سیاسی وجود نداشت که با شکایت دولت و یا مجلس به زندان افتاده باشد.
۷) در دوران اصلاحات گشت ارشاد وجود نداشت.
۸) در دوران اصلاحات دولت یا مجلس هیچ یک بر زیر دیگ احساسات قومیت ها و اقلیت های کشور فوت نکردند.
۹) در دوران اصلاحات من یکی که به جرم پوشیدن پیراهن آستین کوتاه از کمیته کتک نخوردم.
۱۰) در دوران اصلاحات حتی یک طرح یا لایحه که مخالف آزادی های اساسی ملت باشد توسط مجلس یا دولت تصویب نشد.
۱۱) در دوران اصلاحات آزادی های اجتماعی و فرهنگی اینی شد که الان می بینیم.(فارغ از قضاوت درباره مثبت یا منفی بودن آنها)
۱۲) در دوران اصلاحات اشخاصی از برکت جنبش اصلاحی ملت ایران آنقدر گنده شدند که به خیال خود پس از مدتی خواستند تا اصلاحات را ببلعند.
آقایان و خانم ها این رسمش نبود.
اینها مشتی هستند نمونه خروار.
آیا واقعا در دوران اصلاحات،هیچ اتفاقی در این مملکت نیفتاد؟
پ.ن: تا یادم نرفته بگم که در دوران اصلاحات تیم ملی برای دفعات دوم و سوم رفت جام جهانی.
تا حدودی بی ربط:
دیشب در برنامه میزگردی با شما که از تلویزیون صدای آمریکا و با اجرای احمدرضا بهارلو پخش میشود یکی از هموطنان آذری زبان یا ترک زبان (من بی طرفم ) از ارومیه تماس گرفت و آمار جالبی را ارائه داد.
این آقا که مشخص بود از یکی از نقاط شلوغ شهر تماس گرفته است،گفت: آقای بهارلو! اینجایی که الان من هستم ۲۰۰ نفر تجمع کرده اند که ۳۵۰ نفرشون کشته شده اند،۱۰۰ نفری هم بازداشت شده اند!!!
البته قبل از آن هم شخص دیگری طی تماسی که با این برنامه برقرار کرده بود،گفته بود که تا الان بر اثر درگیری های چند روز اخیر ۱ میلیون نفر در کشور کشته شده اند.
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...
بر سرزمین ما چه میرود؟
مردم ما را چه شده است؟
در شب سالگرد آن روز بزرگ،کوی دانشگاه و دانشگاه در آتش و خون و دشنام، غوطه می خورند؟
و این بدن نحیف دانشجویان است که باید از تونل باتوم های الکتریکی و پنجه بوکس و میله گرد بگذرد.
آن سوتر، همان چند کودک بمی هم که پدر و مادرشان جزو آن ۵۰ هزار تن چاک چاک نبودند و جان به در بردند، هر لحظه باید منتظر آن باشند تا به برکت برقراری امنیت فاشیستی در کوره راهها، جنازه بی سر والدینشان را برایشان تحفه بیاورند...
به کدامین گناه؟
در غرب این سرزمین هم آنچه به گوش میرسد، ناله و فریاد است و بوی خون که از هر گوشه و کناری به مشام میزند و تنها فریاد انتقام...
و افسوس که باز هم باید کشوری و قومی در آتش انتقام های خود خواسته و برایمان خواسته بسوزند...
تا کی...؟
آن کاریکاتوریست هم در بازداشت است و صد البته همه پرسان که در کدام بازداشتگاه؟
و اگر تمام اینها هم نباشد،دولت مهرورز و عدالت گستر این سرزمین است که هرم آتش جنگی دگربار خانمان سوز را همچون نسیم داغ تابستان به صورتهایمان می پاشد.
این دردها را در کدام سینه جای دهیم؟
راستی؛بر سرزمین ما چه میرود؟
۹ سال گذشت،به همین زودی....
۹ سال پیش این روزها،کسی آمد و حرفهایی زد و چیزهایی گفت و خندید....
و ما با خنده اش خندیدیم،همانگونه که چهار سال بعد با اشکهایش گریستیم...
و ما در این سالها اشک ریختیم و لبخند زدیم،گاهی در میان جمع گاهی در خلوتی از خودمان و دیوارهای این سو و آن سو.
اما اینها تمام آن سالها نبود...
کاش بر این اندیشه بودیم که در این سرزمین،آن گاه که که گام بدین وادی می نهی،راهت تلاش نیست، مبارزه هم نیست...
تو جز مجاهده راهی نداری
و ما بدین راه رفتیم حتی تا واپسین ثانیه های شب ۲۷ خرداد ۸۴.
تو بگذار که هم سنگران دیروز حتی،به این مجاهده تو بخندند که مگر تو صورت همگان را خندان آرزو نمی کردی؟
ما در این سالها آموختیم تا آرزوهایمان را از دیگری تمنا نکنیم حتی اگر او آن سید خندان باشد که که روزی با اشک و لبخند مردم آمد و روزی دیگر تنها با اشک مردم رفت...
ما آرزوهایمان را در خود جستجو کردیم و یافتیم....
زیرا هنوز ایستاده ایم،چون کوه....
حتی اگر....
۹ سال گذشت،به همین زودی....
*******
هنوز آن شمع می تابد،هنوزش اشک می ریزد
درخت سیب شیرینی در آنجا هست،من دارم نشانه....
به جای پای من بگذار،پای خود
ملنگان پا
مپیچان راه را دامن
بخوان ای همسفر با من...
گفتگو با دکتر معین درباره سالگرد دوم خرداد
گفتگو با دکتر رجایی در همین زمینه
برگزاری مراسم سالگرد دوم خرداد در جبهه مشارکت
