تبليغاتX
بوی خاک
قفل یعنی کلیدی هست

 

مانا نیستانی هم از کشور اخراج شد. اخراج از این جهت که خروج او هیچ شباهتی به یک مسافرت عادی به دیار فرنگ نداشت، همانطور که سفر پیشینیان او هم به همینگونه بود.

به یاد بیاورید تمام آن نام های آشنایی که روزی در این کشور سرسپردگی جز عشق به میهن و آزادی نداشتند و اکنون هریک گوشه ای از خاک غربت را زندگی می کنند.

تا کی باید شاهد آن باشیم که بهترین فرزندان این خاک فقط به این علت که به گونه دیگری می اندیشند، به گونه دیگری سخن می گویند و به گونه ای دیگر چهره واقعی ما را نقاشی می کنند، نباید جایی در میان خانواده و کشور خود داشته باشند، تا کی؟

حتما امروز آن کسانی که آتش جهل و تعصب خود را با توجیه غیرت دامن می زدند به خود می بالند که چگونه خانواده ای را به این راحتی از هم پاشاندند....

به درود مانای عزیز، خدا به همراهت؛ سقف این کشور خیلی برای تو کوتاه بود....

علی اکبر موسوی خویینی هم آزاد شد. آیا برای او جایی در این خاک هست؟

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در یکشنبه 30 مهر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

اگر من جای مسئولین محترم و طراز اول جمهوری اسلامی بودم نه تنها برای خروج از پیمان NPT که حتی در ساختن بمب اتم و سلاح های هسته ای هم لحظه ای تردید به خود راه نمی دادم.

بدون شک تنها مانع این مسئله که نظام سیاسی ایران روزی به سلاح های هسته ای دست یابد در وهله اول کشورهای غربی و در راس آنها ایالات متحده است چه آنکه فکر نکنم به رغم شعارهای دهن پرکنی که از حرمت شرعی ساخت بمب اتمی و جای نداشتن سلاح های هسته ای در دکترین دفاعی ایران می گویند، کسی از مسئولین رده بالای کشوری و لشکری وجود داشت باشد که از داشتن این سلاح ها بدش بیاید.

اما در آنسوی قضیه، کافیست به عملکرد شورای امنیت سازمان ملل و اتحادیه اروپا در قبال آزمایش بمب اتمی کره شمالی نگاهی بیندازید تا متوجه شوید که چرا جمهوری اسلامی (اگر واقعا قصد ساخت تسلیحات هسته ای را داشته باشد) نباید لحظه ای در این مسیر تردید نماید.

از ادعاهایی که زمانی گوش آسمان را کر می کردند که پیشگیری و برخورد قاطع با هرگونه دست یابی کشورهای خطرناک به سلاح های هسته ای تنها هدف ما است بگذریم به واکنشی می رسیم که کشورهای شورای امنیت در قبال بزرگترین تهدید ممکن جهانی علیه ساخت تسلیحات هسته ای که همان دستیابی رژیم کمونیستی کره شمالی به این سلاح ها بود، انجام دادند و این واکنش چیزی تنها بیشتر از یک کلمه نبود: تحریم.

در نتیجه در همین لحظه بنده موافقت قاطع و به دور از هرگونه انقلت خود را با این استدلال کاملا منطقی و به دور از هر شک و شبهه برادر حسین شریعتمداری اعلام می کنم که وقتی برخورد شورای امنیت با کره شمالی در قبال ساخت و آزمایش بمب اتمی همان برخوردی است که به ایران در قبال متوقف نساختن غنی سازی اورانیوم وعده داده شده، مسئولین ایرانی نباید لحظه ای در خروج از NPT (بخوانید ساخت سلاح هسته ای) به خود تردید راه دهند.

احسنت برادر حسین....

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 27 مهر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

برای اینکه احساس زندانی بودن داشته باشی، نباید حتما شب خود را در پشت میله ها سپری کنی، کافیست که شب باشد و شاید هم روز و تو آزاد و رها در خیابان ها و کوچه پس کوچه ها قدم بزنی و بازهم حس خفقان آور در بند بودن یک لحظه امانت ندهد.

گاه در دل می خندم به آنهایی که تصور دارند در این مملکت زندانیان سیاسی با دیگر زندانیان متفاوتند و تمام آنها با دیگر مردمان؛ غافل از اینکه اینجا همه زندانیند.

این روزها حس در بند بودن بدجور آزارم می دهد، بدتر اینکه نمی دانم آیا تحمل این رنج به ارزش نفس کشیدن در هوای آزادی شیرین می شود یا نه؟

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 25 مهر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

 از حدود یک ماه قبل بود که در برنامه های زنده تلویزیونی و رادیویی ماهواره ای، شاهد تماس های تلفنی بودم که قالبا از کشورهای اروپایی و به خصوص انگلستان برقرار می شد و طی آنها برخی افراد با انتقاد شدید از حکومت دینی حاکم بر ایران و نیز تمجید از نقش دین در اداره کشور و مناسبات اجتماعی، خواهان طرفداری و دفاع ملت ایران از شخصی به نام«آیت الله بروجردی» می شدند.

اوایل چندان این تلفن ها و افراد پشت خط آنها را جدی نمی گرفتم و با این تصور که این موضوع هم به سان موارد مشابه گذشته است از کنارش رد می شدم اما درگیری ها و آشوب های اخیری که دریکی دو روز گذشته مناطق منتهی به بزرگراه نواب را تحت الشعاع خود قرار داده و طی آن یگان های ویژه و فوق ویژه!!! نیروی انتظامی به اظافه امت همیشه در صحنه انصار حزب الله با هواداران تا بن دندان مسلح!!! شخص فوق در اطراف خانه وی درگیری های شدیدی داشته اند، باعث شد تا دیگر از کنار این موضوع راحت نگذرم.

 

به علت اینکه هیچ شناختی از شخصی به نام «آیت الله محمد کاظمینی بروجردی» نداشتم امروز صبح که به آفتاب آمدم تصمیم به تحقیق درباره موضوع فوق گرفتم که ببینم اصلا این بنده خدا کی هست؟ آیا واقعا نوه آیت الله بروجردی معزز است یا نه؟ تا حالا کجا بوده؟ هوادارانش این همه شمشیر و قمه و ادوات جنگی را از کجا آورده اند؟ و قس علی هذا....

 

به همین منظور با هرچه رابط خبری و غیرخبری در حوزه روحانیت و باقی حوزه ها داشتم تماس گرفتم (هر شخصی که فکرش را بکنید) اما هیچ کسی پیدا نشد تا کوچکترین شناختی از وی داشته باشد. حتی یکی از علمای اعلام بلاد اسلام می گفت که دیشب از طرف خبرگزاری ها و رادیوهای خارجی با او تماس گرفته بودند تا در این خصوص مصاحبه کند اما وی چون هیچ شناختی از این شخص نداشته از گفت و گو در اینباره خودداری کرده است.

 

به شخصه از مخالفان سرسخت «تئوری توطئه» هستم و اینگونه نگاه کردن به مسائل سیاسی، اجتماعی و تاریخی را بسیار خطرناک می دانم اما مثل اینکه در مورد ماجرای یاد شده، ماجرا متفاوت است.

 

وقتی طرفداران این آیت الله وی را «مرجع تقلید» خطاب می کنند اما حتی یک روحانی هم پیدا نمی شود که یک بار اسم وی را شنیده باشد، خود نشان از «مشکوک» بودن موضوع است.

 

از طرف دیگر اصلا مشخص نیست که این آیت الله بروجردی تا همین یک ماه پیش کجا بوده؟ یا در کدام حوزه علمیه درس خوانده است؟ یا اینکه اصلا شاگرد کدام فقیه و روحانی بوده که اکنون مرجع تقلید شده است؟

 

اینها را بگذارید در کنار این مسئله که این همه شمشیر و قمه و انواع سلاح های سرد و گرم موجود در نزد هوادارن وی از کجا آمده اند؟ اصلا آیا شخصی مانند آیت الله منتظری با آن نفوذ و مقبولیت یک همچین طرفدارانی داشت؟

 

فارغ از تمام این مسائل، امروز صبح حدود ساعت دو بامداد بود که یکی از رادیوهای خارجی طرفدار آیت الله بروجردی به نقل از وی اعلام کرد که «آخوند جماعت باید در گوشه مساجد و حسینیه ها باشد و خمس و زکاتش را بگیرد و به کارهای دیگر هم کار نداشته باشد». (نقل به مضمون)

 

بدون شک این تفکر کاملا منطبق با تفکری است که در زمان نفوذ انگلستان در ایران توسط مزدوران و عوامل آن کشور در حلقه های نزدیک به روحانیت ترویج می شد تا به وسیله آن روحانیت و علمای مجاهد و آزادی خواه را از هرگونه دخالت در مسیر سیاسی که می توانست موجب آگاهی و بیداری مردم شود، بازدارند.

حال تمام این گزینه ها را در کنار شرایط بغرنج داخلی کشورمان در آستانه انتخابات مهم شوراها و خبرگان و نیز معظلات پرونده هسته ای ایران بگذارید تا «بوی منزجر کننده توطئه» را با تمام وجود احساس کنید.

سخت نگرانم....

 این خبر سایت روز است و در همین رابطه آخرین خبر آیت الله کاظمینی بروجردی دستگیر شد

این گزارش را بخوانید و کلاه خود را قاضی کنید. راستی به چه تفکری می گفتند انجمن حجتیه؟

بعد نوشت: در میان تمام این هیاهوها، جلال همتی خواننده مهوش پریوش و آی مهری، جان به جان آفرین تسلیم کرد؛ او سالهای زیادی دلهای بسیاری را شادکرد، خدایش بیامرزد. 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در یکشنبه 16 مهر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

هشدار و تهدید اخیر احمدی نژاد مبنی بر اعلام عمومی نام دو نفر از آقایانی که بیش از هزار میلیارد تومان!!! به یک بانک (پارسیان) بدهکار هستند و این پول را پس نمی دهند، را می توان از چند جنبه مورد بررسی قرار داد.

 

ابتدا اینکه جریانی که احمدی نژاد از بطن آن علم شده است، جریانی است که از انتخابات دوره دوم شوراها تحت عنوان آبادگران مطرح شده و رهبران آن در شورا و مجلس از همان روز اول از این داد و فریادها زیاد سرداده بودند که نام فلان غارتگر بیت المال را اعلام  می کنیم یا پول این مردم رنجدیده را از حلقوم رانت خواران و ویژه خواران بیرون می کشیم و مضامینی از این دست که نه به گروه خونی آنها می خورد ونه حتی تا امروز یک مورد آن رنگ واقعیت به خود گرفته است.هرچند در میان تمام این یقه پاره کن ها، احمدی نژاد یک نمونه متفاوت است که اوهم بنده خدا به دلایل موجه پزشکی از هفت دولت آزاد است و سخنانش را نباید اصلا جدی گرفت.

 

از این رو اعتقاد دارم که نباید این شعارها درباره مبارزه با فساد مالی آقایان را چندان جدی گرفت که فساد مالی موجود در بخش خصوصی کشور قابل مقایسه با فساد و رانت خواری که در دولت نفتی و رانتیر ایران وجود دارد نیست اما نه تنها کوچکترین اراده ای در عروسک گردان احمدی نژاد برای تطهیر این مسائل وجود ندارد که روز به روز هم با اتخاذ سیاست های غلط بر حجم این مسائل و به تبع آن دولت در کشور ما افزوده می شود.

 

ثانی اینکه به فرض جدی گرفتن سخنان احمدی نژاد هم باید آنها را دارای رنگ و بوی سیاسی و انتخاباتی دانست.به هرحال انتخابات شوراها نزدیک است و رئیس جمهور هم یک پای قضیه... اما به طور کلی نمی دانم چرا از گذشته دور نسبت به این سبک از ادبیات که در ابتدا متعلق به دوستان چپ بود و حالا از آنها به راست به ارث رسیده، حس خوبی نداشتم.به نظرم زیادی تبلیغاتیه....

 

ثالث اینکه فرض بگیریم حال عمومی احمدی نژاد دیروز که این حرف ها را می زد بر خلاف گذشته مساعد بود و جدی هم صحبت می کرد، در این شرایط باید منتظر بود که این مبلغ از آن دو نفر و دو نفرهای دیگر مانند ایشان اخذ شود و به حساب ارگان هایی مانند سپاه و بسیج یا در بهترین حالت کمیته امداد و شورای نگهبان واریز شود تا به امید خدا صرف مسائل و مشکلات مستضعفان و پابرهنگان شود.

 

آخر اینکه همه ما کم و بیش اطلاع داریم که مراد ازقیل و قال های احمدی نژاد و اطرافیانش از مصادیق فساد مالی و فسق و فجور در وهله اول شخص هاشمی رفسنجانی و خانواده و نزدیکانش است و در وهله بعد اصلاح طلبانی که در دولت خاتمی و مجلس ششم حضور داشتند اما به شخصه با تمام وجود ترجیح می دهم که به فرض صحت، این مبالغ را هاشمی و اطرافیانش یا خاتمی و نزدیکانش نوش جان کنند و یک پاپاسی آن را به امثال من ندهند تا اینکه احمدی نژاد وظیفه تقسیم آن در کشور را بر عهده داشته باشد.

تا انشاءالله بیاید آن روزی که از این پول ها در کشور ما به عدالت در میان همگان تقسیم شود....

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 13 مهر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

اخبار ضد و نقیضی در اینباره که دو سه هفته ای می شود که ایران غنی سازی اورانیوم را به علت مشکلات فنی و تکنیکی متوقف کرده، در چند روز گذشته به گوشم رسیده بود اما هیچ کدام آنها از سندیت برخوردار نبودند یا منابع موثقی آنها را اعلام نکرده بودند ولی دیروز عصر یکی از مسئولان ارشد ........... شخصا خبر داد که اخبار فوق درست هستند و نزدیک به دو هفته است که زنجیره چرخه سوخت هسته ای ایران در سه نقطه حیاتی خود از کار افتاده است.

 

این اشکالات عظیم فنی شامل داغ شدن و از کار افتادن تعداد زیادی از سانتریفیوژهای سایت نطنز، نشت یکی از مخازن نیروگاه آب سنگین کارخانه اراک و بروز مشکلات جدی در فرآیند تولید کیک زرد کارخانه UCF اصفهان است.

 

جالب اینکه «دانش و تخصص صد در صد بومی دانشمندان هسته ای کشورمان» هم برای ترمیم و رفع مشکلات فوق به هیچ نتیجه ای نرسیده و پیمانکارن روسی حاضر در این تاسیسات هم خود را عملا از فرآیند تعمیرات کنار کشیده اند.

 

بنابراین خبر، «کاهش فشار کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا بر ایران در موضوع پرونده هسته ای به علت اطلاع دولت ها و سرویس های اطلاعاتی آنها از بروز مشکلات فنی فوق در تاسیسات هسته ای ایران و علم ایشان به این نکته است که متخصصان ایرانی بدون کمک روسی ها  قادر به رفع هیچ کدام از این مشکلات در کوتاه مدت و حتی میان مدت نیستند».

 

حال باید گفت مثل اینکه در نهایت دانش فراوان دانشمندان نفتی ایران که پس از گذشت نیم قرن از اکتشاف نفت در کشور هنوز توانایی احداث یک پالایشگاه برای تولید بنزین ندارند که هرسال میلیاردها دلار صرف واردات بنزین به ایران نشود و علم بی حد و حصر دانشمندان و مبتکران پزشکی و بیمارستانی که هنوز نتوانسته اند فکری برای زباله های بیمارستانی بکنند تا چه برسد به زباله سوخت هسته ای و در نهایت به قول استاد گرامی «ابراهیم نبوی» دانش مردمی که توان استفاده صلح آمیز از توالت عمومی را ندارند، به دانشمندان هسته ایمان هم منتقل شد.

خدا آخر و عاقبت همه ما را ختم به خیر گرداند....

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در چهارشنبه 12 مهر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

جیرجیرک به خرس گفت: «عاشقت شدم».خرس گفت: «الان وقت خواب زمستانی است، بگذار وفتی بیدار شدم درباره اش صحبت می کنیم».

 

اما خرس وقتی بیدار شد، جیرجیرک را ندید.خرس نمی دانست که جیرجیرک ها سه روز بیشتر عمر نمی کنند....

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 10 مهر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

«به مجرد اينكه اين انتخابات تمام شد و معلوم گرديد كه جمعيت زيادي آمده اند و رئيس جمهوري منتخب مشخص شد، راديوهاي بيگانه طوري لحن هايشان را برگرداندند كه انگاري دوم خرداد را آن ها به راه انداخته اند؛ انگاري كه دوم خرداد مال آن ها است. تا حالا هنوز رها نكرده اند، تا الان كه تقريباً دو سال و نيم مي گذرد، همچنان همان طور دارند حركت مي كنند! تبليغات كردند و راجع به رئيس جمهوري محترممان حرف زدند و مطالبي گفتند. من اين خاطره را مي خواهم عرض بكنم. در همان روزهاي اول، دوم بعد از انتخابات بود كه جناب آقاي خاتمي - رئيس جمهور عزيزمان - از من وقت ملاقات خواستند و آمدند با من ملاقات كردند. به ايشان گفتم كه من نمي دانم شما در اين چند روز كه گرفتار مسايل انتخابات بوده ايد فرصت كرده ايد كه اين راديوها را گوش كنيد يا نه؛ اما من گوش كرده ام. اين راديوها دارند اين طور وانمود مي كنند كه حركت دوم خرداد، حركتي بر ضد انقلاب، بر ضد امام، بر ضد اسلام بود! روش هاي تبليغات است؛ دارند اينطور حركت مي كنند. من مايلم شما در همين اولين صحبتي كه خواهيد كرد، تو دهن اين ها بزنيد و نشان بدهيد كه نه، قضيه اين طور نيست. راه، راه امام است؛ راه، راه انقلاب است. بعد از سه چهار روز ايشان يك مصاحبه مطبوعاتي داشتند. بعد كه ايشان با من مجدداً ملاقات كردند، گفتند كه من در حال آن مصاحبه مطبوعاتي چيزهايي در ذهنم آماده كرده بودم كه بگويم؛ اما همه اش از يادم رفت؛ تنها چيزي كه به يادم بود همان حرف هاي شما بود كه گفتيد تو دهن اين ها بزنيد. ايشان در آن مصاحبه تو دهن آن ها زد. تا امروز هم بحمدالله رئيس جمهور، رئيس مجلس، رئيس قوه قضائيه، مسئولان كشور، موضع انقلاب را، موضع امام را، موضع اسلام را، پايبندي به ارزش هاي اسلامي را هر روز تكرار مي كنند؛ اين مايه افتخار است. »

این متن بیانات مقام معظم رهبری در سال ۱۳۷۸ است. یعنی دقیقا در سالهای اوج اقتدار و پایگاه اجتماعی و سیاسی اصلاح طلبان و در راس آنها خاتمی....

بنده از این سخنان چند نتیجه می گیرم که آنها را با شما عزیزان هم مطرح می کنم. اگر شما هم نتیجه دیگری دریافت کردید که بفرمایید و اگر نه که هیچ....

۱) خاتمی رئیس جمهور محترمی بود.

۲) خاتمی رئیس جمهور عزیزی بود.

۳) خاتمی رئیس جمهور جناب آقایی بود.

۴) رادیوها حرکت می کنند!!!

۵) خاتمی مایه افتخار بود.

۶) خاتمی در سال ۷۶ گرفتار مسائل انتخابات بود.

۷) خاتمی با اینکه عزیز بود اما باید درخواست وقت ملاقات می کرد.

۸) خاتمی در چند روز ابتدایی دوم خرداد احتمالا فرصت گوش کردن رادیوهای بیگانه ضدانقلاب را نداشت.

۹) مقام معظم رهبری در چند روز ابتدایی دوم خرداد قطعا فرصت گوش کردن رادیوهای بیگانه ضدانقلاب را داشتند.

۱۰) در سال ۷۶ ابتدا مشخص شد که انتخابات تمام شده سپس معلوم شد که جمعیت زیادی آمده اند و در آخر روشن شد که رئیس جمهور منتخب کیست.

۱۱) دوم خرداد، حرکتی بر ضد انقلاب، بر ضد امام و بر ضد اسلام نبود.

۱۲) رهبر معظم انقلاب مایل بودند خاتمی در اولین سخنان خود پس از دوم خرداد توی دهن این رادیوها بزند و خاتمی هم زد.

۱۳) خاتمی سه چهار روز پس از دوم خرداد یک مصاحبه مطبوعاتی داشت.

۱۴) خاتمی مجددا با مقام عظمای ولایت دیدار کرد.

۱۵) خاتمی به جز تمام حسنات و معایب شخصی، آلزایمر هم داشت.

۱۶) دوم خرداد مال رادیوهای بیگانه نبود، رادیوهای بیگانه بلد بودند لحنشان را برگردانند، دوم خرداد را رادیوهای بیگانه به راه نینداخته بودند و بعد از تقریبا دو سال و نیم هم دوم خرداد را رها نکرده بودند.

۱۷) خاتمی چیزهایی را در ذهنش آماده کرده بود تا در اولین مصاحبه مطبوعاتیش بگوید اما بعدا همه آنها را فراموش کرد و فقط آن چیزهایی که رهبر معظم انقلاب امر کرده بودند، به یاد آورد و گفت.

۱۸) مقام معظم رهبری خاطره هم تعریف می کنند. 

نتیجه گیری نهایی: مجموع این مفاد، نتیجه گیری بنده بودند اما شما با دقت متن را بخوانید و همان نتیجه ای را بگیرید که خودتان می دانید.....

۱۹) نه، قضیه اینطور نیست.... 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 6 مهر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

بهانه نوشتن این چند سطر پیغام هایی است که دوستان عزیز و شناخته شده ای با اسامی مستعار و غیر مستعار چندصباحی است که در بخش کامنت دونی وبلاگ من می گذارند و بنده را به علت نزدیکی یا عضویت در نهادی با نام حوزه شمال تهران که احتمالا همان حوزه شمال تهران جبهه مشارکت باشد، نکوهش می کنند.

 

مثل اینکه من هم دارم شبیه تمام آدم هایی می شوم که یه موقعی در تاریخ، خوب یا بد از دیوار سفارت بالا رفتند یا انقلاب کردند و یا حتی برای کشورشان جنگیدند و تا آخر عمر باید این بارها را بر دوش بکشند و بابت آنها پاسخگو باشند.(نگارنده به هیچ عنوان در حد هیچ کدام از این آدم ها نیست، سوءتفاهم نشود)

 

چند نکته را می نویسم و بحث خودم و حوزه شمال را تمام می کنم، امیدوارم که این دوستان چندان بر روی اعصاب نه چندان قابل اطمینان بنده تردد نکنند تا این مبحث به حق این ماه مبارک، به خیر و خوشی پایان یابد.

 

بنده یا  در اواخر سال 81 یا در اوایل 82 (دقیقا به خاطر ندارم) به عضویت حوزه شمال تهران جبهه مشارکت درآمدم و در یکی از روزهای تابستان 84 که بازهم دقیقا به خاطر ندارم(به طور دقیق در حاشیه مجلس ختم همسر گرامی آقای دکتر علوی تبار) از عضویت در حوزه شمال استعفاء و متن استعفای خود را شخصا به مسئول وقت حوزه شمال تهران تحویل دادم.

 

علاوه بر مسئولیت حزبی، حقیر در ایام انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری، مسئولیت کمیته ناظران صندوق های ستاد انتخاباتی دکتر معین در شمال تهران را بر عهده داشت.

 

 از اوایل پاییز 84 تاکنون هم عضو کمیته اطلاع رسانی منطقه تهران و پس از آن هم عضو حوزه غرب تهران جبهه مشارکت هستم.

 

 بنابراین روشن است که اکنون بیش از یک سال از جدایی من و حوزه شمال تهران می گذرد و در تمام این مدت این بنده سراپا تقصیر خداوند هیچ رابطه تشکیلاتی و غیر تشکیلاتی با مجموعه ای به نام حوزه شمال تهران جبهه مشارکت نداشته است.

 

حوزه شمال دیگر برای من تمام شده است زیرا اگر تمام نشده بود هرگز از آن استعفاء نمی دادم، آن مجموعه چیز بیشتری از آنچه به من داده بود و آنچه که از من گرفته بود برایم نداشت بنابراین ترجیح دادم تا دیگر در آن حضوری نداشته باشم.

 

حال اگر این دوستان عزیز کامنت گذار همچنان بر ادامه روند خود در دامن زدن به این مبحث و چسباندن زورکی من به حوزه شمال اعتقاد دارند تا بتوانند ناگفته ها و احیانا ابراز محبت های خودشان را به این طریق بیان نمایند، مختارند اما به ایشان توصیه می کنم تا زیاد روی اعصاب غیرقابل اطمینان من حساب نکنند زیرا چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من....

 

برای همکارانم در حوزه شمال تهران جبهه مشارکت، آرزوی موفقیت می کنم.

 

 

در همین زمینه: نقطه نظری مشترک از وبلاگ های حضرت خضر و گفتمان اصلاحات

 

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 3 مهر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

جمعه ظهر که مشغول مطالعه یومیه بودم، دو خبر عجیب، سخت باعث جلب توجه و اندوه من شد. اولین خبر ماجرای تجاوز جنسی ۵ مرد به دو پسر دانشجو تحت پوشش ماموران اداره آگاهی بود و دومی اعدام مردی که به علت مسائل ناموسی و تصور اینکه همسرش با آقایان دیگر ارتباط دارد، او را به قتل رسانده بود.

درباره مسئله اول، باید گفت که هرچند طی دهه ۷۰ تاکنون که به اواسط دهه ۸۰ رسیده ایم، آمار تجاوزهای جنسی مردان علیه زنان و کودکان رشدی لگاریتمی و سرسام گونه داشته است و روزی نیست که خبری در اینباره در مطبوعات و خبرگزاری ها منتشر نشود اما متاسفانه مسئولین حکومتی با سرپوش نهادن بر این بحران وحشتناک (حتما با توجیهی مانند حفظ امنیت ملی) به جای چاره اندیشی و رفع ریشه ای این موضوع، صورت مسئله را جوری پاک می کنند که گویی در شهر هیچ خبری نیست.

برای درک ابعاد این بحران کافیست که حتی برای یک لحظه خود را به جای اعضای خانواده و بستگان دختر جوانی بگذارید که مجبور است برای رسیدن به محل تحصیل یا کار خود، صبح خروسخوان از منزل خارج شود و به منظور به هنگام رسیدن، دل به اعتماد به هر خودروی شخصی و غیر شخصی بسپارد که در جلوی پایش توقف می کند غافل از اینکه چه سرنوشتی در پیش رویش است....

متاسفانه نمونه های تجاوز و سوءاستفاده جنسی در این موارد در کشور ما از تمام حدود متعارف جهانی خارج شده است و اندوه بارتر اینکه این مسئله دیگر نه تنها دختران جوان بلکه زنان مسن تر، خانواده ها و حتی مردان را هم تهدید می کند.

درباره مردی که اگر اشتباه نکنم نامش منصور بود و به علت خیانت گلوی همسر خود را با چاقو بریده بود، آنگونه که در خبر خواندم وی حتی تا لحظه ای که سرش بالای دار رفت با افتخار از عمل خود یاد می کرد و حاضر نشد که از بابت آن عذرخواهی و طلب بخشش کند.

همانطور که همه می دانیم، توجیه غالب این قبیل افراد برای دست زدن به اعمالی بدینسان وحشیانه، مسئله ای به نام غیرت است که از پس آن، ارتکاب قتل های ناموسی و مسائلی از این دست از آب خوردن هم آسان تر می شود.

برای اطلاع بد نیست بدانید که در کشور ترکیه که سخت به دنبال تلاش برای پیوستن به اتحادیه اروپا است قانونی وجود دارد که بر اساس آن هرکدام از اعضای خانواده یک زن حق دارند تا در صورت اثبات خیانت ناموسی وی او را به قتل برسانند و در صورت اثبات این امر در دادگاه هم هیچ مجازاتی را پیش روی خود نبینند اما در کشور ایران که در هر کوره دهش، خروار خروار ادعای فرهنگ چند هزار ساله و مسلمانی وجود دارد این مسائل را چگونه می توان توجیه کرد؟

در هر نظامی جایی برای شاخصی از مسائلی فاجعه بار از این قبیل وجود دارد اما در کشوری که حاکمانش ادعای برپایی حکومت نبوی و علوی دارند، حجم بالای مسائلی این چنینی باعث شرمساری حاکمان است ولی دریغ از یک جو غیرت...*

 

* این غیرت با غیرت بالایی کاملا متفاوت است. 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 1 مهر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin