تبليغاتX
بوی خاک
قفل یعنی کلیدی هست

 

بدینوسیله انزجار و نفرت عمیق خود را از اقدام ننگین، شرم‌ آور و غیرقابل قبول استکبار جهانی و امپریالیسم سیاه، نظام سلطه جهانی، صهیونیسم بین الملل، استعمار پیر و خلاصه اینجور چیزها، در «انتخاب نکردن» رئیس جمهور محبوب کشورمان جناب دکتر «محمود احمدی‌نژاد» به عنوان پرافتخار چهره سال جهان توسط عوامل مزدور خود در نشریه «تایم» اعلام می‌دارم.

 

بدون شک، بر خلاف سخن یاوه گویان و همانطور که خوانندگان این نشریه وابسته به مراکز صهیونیستی و مافیای قدرت در سراسر جهان تایید کرده‌اند، رئیس جمهور دوست داشتنی و مهرورز کشورمان شایسته ترین فرد برای انتخاب شدن به این عنوان بود و با توجه به اینکه حدس می‌زنم در دل محمود عزیز من، این روزها بابت این مسئله «چه ها» که نمی‌گذرد، حمایت شدید و قاطعانه خود را از تکرار فرآیند انتخاب چهره سال توسط نشریه تایم اعلام می‌کنم تا مگر حق به حقدار برسد.

 

بدیهی است که مسئولان قلم به مزد این نشریه باید متوجه عواقب توجه نکردن به این قبیل هشدارها باشند تا احیانا نام ایشان هم در کنار آمریکا و انگلیس و رژیم صهیونیستی در فهرست اشخاص و کشورهایی که «باید نابود شوند» قرار نگیرد.

 

تایم صهیونیست از وبلاگ موملی

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 30 آذر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

اگر نوشتار جواد روح در انتقاد کوبنده از آتش زدن عکس احمدی‌نژاد در دانشگاه امیر کبیر را نخوانده‌اید، توصیه می‌کنم حتما آن را اینجا بخوانید و پس از آن هم فراموش نکنید که باقی لطف ماجرا به مطالعه پاسخ دندان‌شکن علی افشاری است که اینجا می‌خوانیدش.

 

من قصد ندارم تا به هیچ عنوان از مطلب فوق جواد روح و ادبیات حاکم بر آن دفاع کنم چه آنکه این ادبیات را به اندازه کافی غیرقابل دفاع می‌دانم.ناگفته پیدا است که به شخصه علیرغم انتقادات بسیار زیادی که به سیاست‌های دانشجویان به خصوص پس از روی کار آمدن دولت دوم خاتمی دارم و در بسیاری از موارد آنها را هم مانند نوشته جواد غیرقابل دفاع می‌دانم، هرگز به خود اجازه نمی‌دهم که با این ادبیات درباره افرادی که اسلاف آنها بدون هیچ شک و شبهه‌ای، اصلی ترین نقش را در گذار تاریخی جامعه ایرانی به سوی دموکراسی در دوم خرداد 76 داشتند و بازهم بدون شک بیشترین هزینه را در راه آزادی و دموکراسی در پس از دوم خرداد 76 پرداخت کردند، سخن بگویم یا بنویسم اما چند نکته را نباید در این میان فراموش کرد:

 

ابتدا:

 

الف: به رغم اینکه محمدجواد روح را یکی از اساتید مسلم روزنامه نگاری ایران می‌دانم اما مگر اساتید روزنامه نگاری «گاف بزرگ» نمی‌دهند؟ فکر می‌کنم این مسئله از آن دست اشتباهاتی بود که حتما برای خود روح هم تجربه‌ای شد تا دیگر در هنگام عصبانیت چیزی نگوید یا ننویسد.

 

ب: با توجه به شناختی که از جواد روح دارم، مطمئن هستم که او این مطلب را برای خوشامد صاحبان قدرت به رشته تحریر درنیاورده است چه آنکه هر شخص حتی بی‌انصافی اگر کوچکترین نگاهی به نوشته‌های پیشین او چه در وبلاگش و چه در شرق بیندازد، متوجه می‌شود که حجم انتقادات تند و تیز و گزنده وی از جریان اقتدارگرا تا چه حد است.فراموش نکنیم آنگاه که شرق به محاق توقیف رفت و روزگار منتشر شد؛ شرط ادامه انتشار روزگار از سوی «مقامات مسئول» حضور نداشتن روح و خجسته و قوچانی در آن اعلام شد.

 

ج: با عنایت به توضیحات فوق تصور می‌کنم که انتقاد صمیمانه‌تر از آتش زدن عکس احمدی‌نژاد نه از بابت ناراحتی از این عمل یا عصبانیت از دست دانشجویان باشد بلکه به علت این مسئله است که او به زعم خود، این حرکت را در آستانه انتخابات شوراها کمک شایانی به افزایش محبوبیت وی و پیروزی حامیان احمدی‌نژاد در این انتخابات قلمداد کرده بود.

 

د: به شخصه حرکت اخیر دانشجویان دانشگاه امیرکبیر را واکنش و حق طبیعی آنها به ستاره دار شدن یا به قول طرف ستوان شدن خود و همکلاسانشان، تعطیل نمودن انجمن اسلامی دانشگاه و پدیدآوردن هزار و یک محدودیت برای فعالیت‌های دانشجویی می‌دانم هرچند که باب میل برخی نباشد؛ فعالیت‌های دانشجویی آزادی‌خواهانه و رادیکال شرط لازم تحقق دموکراسی در جوامع پیشا دموکراسی هستند.

 

انتها:

 

الف: نگارش آن مقاله در صمیمانه‌تر بهانه‌ای شد برای آنها که تنها هنرشان از فعالیت سیاسی زدن انگ به اصلاح‌طلبانی است که به رغم تمام محدودیت ها و محذوریت‌های حاکم بر کشور و با تکیه بر استدلال‌هایی منطقی، در تلاش برای اصلاح نظام برآمده‌اند. کافیست نگاهی به کامنت دانی وبلاگ روح در همان مطلب بیندازید تا ببینید آنهایی که ادعای روشنفکری و دموکرات منشیشان گوش فلک را کر کرده‌است، چگونه از استعمال واژه‌ها و عبارات ناموسی و انواع و اقسام الفاظ رکیک دیگر درباره اعضای مشارکت و یا هواداران این حزب و به طور کلی اصلاح‌طلبان، هیچ ابایی ندارند.

 

ب: این مسئله فرصتی هم به آن «اتوپیازدگان چمدان به دست متوهم رفراندوم طلبی» داد که پس از رفع خستگی از جلوس بر پشت میزهای شیشه‌ای استودیوهای صدای آمریکا و صندلی‌های چرمی کنگره آمریکا، اندکی هم دق دلی‌های خود را بر سر «اصلاح‌طلبان داخل نشین» خالی کنند اما این نیز بگذرد....

 

حسن ختام:

 

ادبیات نوشته محمدجواد روح اشتباه و غیرقابل دفاع است، این ادبیات و این طرز فکر جایی هم در میان اکثریت قریب به اتفاق اعضاء و رهبران جبهه مشارکت ندارد همانگونه که بدون شک خود جواد هم این اندیشه را ملکه ذهن خود ندارد بنابراین آنهایی که فکر می‌کنند فرصتی برایشان فراهم شده تا ناکارآمدی و اشتباهات خود را با فرافکنی بر گردن مشارکت بیندازند و از آب گل آلود ماهی بگیرند سخت در اشتباهند.

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 27 آذر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

به نظر شما، بعد از دو هفته خرد شدن اعصاب و هزار رقم بدبختی کشیدن، چه چیزی مثل یک دست کله پاچه کامل در یک صبح سرد زمستانی به آدم می‌چسبد؟

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 25 آذر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

در انتخابات شوراها «شرکت» می‌کنم یعنی هم رای می‌دهم و هم در ستاد انتخاباتی اصلاح‌طلبان فعالیت می‌کنم، در انتخابات مجلس خبرگان «حاضر» می‌شوم یعنی در ستاد انتخاباتی هیچ شخص یا گروهی فعالیت نمی‌کنم ولی به چند نفر اصلاح‌طلب پیر و پاتال به درد نخوری که تایید صلاحیت شده‌اند رای می‌دهم، اما در انتخابات مجلس هفتم نه شرکت می‌کنم و نه حاضر می‌شوم چون مجلس هفتم را یک مجلس از نظر سیاسی کاملا نامشروع می‌دانم.

 

فلسفه تحریم یا شرکت در انتخابات در کشوری به نام ایران همین است؛ همه ما برای «نفس کشیدن» باید دو کار انجام دهیم: ابتدا به ساکن اینکه اجازه ندهیم در کشور حکومت توتالیتر (تک جناحی) برپا شود زیرا تا موقعی که در کشوری جناح سیاسی وجود داشته باشد، می توان به برقراری دموکراسی در آن امیدوار بود.«حضورم» در انتخابات خبرگان را با همین استدلال توجیه می‌کنم وگرنه نه اعتقادی به این دارم که هاشمی رفسنجانی اهل نظارت بر رهبری در خبرگان باشد و نه اگر همین حالا کشور به عقب برگردد، در انتخابات ریاست جمهوری حتی در برابر احمدی‌نژاد به او رای می‌دهم و نه معتقدم که اشخاص بزرگواری مانند موسوی تبریزی و محمد توسلی حتی توان سنگ اندازی بر سر برنامه های دار و دسته مصباح در مجلس خبرگان آینده را داشته باشند اما اینها می‌توانند با حضور چند نفره در خبرگان، کورسوی چراغ یک جناح سیاسی (با تمام ایرادهای وارد بر آن) در کشور را روشن نگاه دارند.

 

اما در شوراها اوضاع متفاوت است؛ چه آنکه پیروزی اصلاح‌طلبان در شوراها می‌تواند اولین گام برای بازپس گیری سرنوشت کشور عزیزمان از بازوهای اختاپوسی باشد که مدت زمانیست بر آسمان میهن ما خیمه زده است.

 

حرف من به عنوان یک اصلاح‌طلب یک سخن بیش نیست: در ایران تنها یک راه برای رسیدن به آزادی و دموکراسی وجود دارد و آن راه از صندوق‌های رای می‌گذرد بنابراین هرگاه شرایط حداقلی برای «شرکت» در یک انتخابات وجود داشت «باید» در انتخابات «شرکت» کرد و هرگاه این امکان فراهم نبود «باید» آن را «تحریم» کرد، تجربه ثابت کرده که نتیجه شرکت نکردن و تحریم انتخاباتی که می‌تواند راه را برای ورود یا تایید جناحی عقل گرا و اصلاح‌طلب در هر نهاد حکومتی یا غیرحکومتی باز کند، ظهور «احمدی‌نژاد» یا «احمدی‌نژادها» است و وای بر آن ملتی که از تجربه‌های تاریخی خود درس نگیرد.

 

«نافرمانی مدنی» و «انقلاب» و از این دست چیزها هم رویایی بیش نیست که اولی مخصوص جوامع دموکراتیک است و دومی هم که در کشور ما قربونش برم....

 

در جریان انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری فریاد می‌زدیم که رای ندادن و تحریم، دردی از بیشمار دردهای کشور دوا نمی‌کند زیرا بدیل پیروز نشدن اصلاح‌طلبان، حاکم شدن جناحی است که کشور را به سمت نابودی و ویرانی می‌برد.آن هنگام برخی دوستان می‌گفتند که ما را از «لولو»‌ نترسانید  چون کشور هیچگاه به شرایط پیش از دوم خرداد باز نخواهد گشت و جامعه مدنی ایران در برابر آن خواهد ایستاد.

 

اما امروز می‌بینیم کشور نه تنها برای بازگشت به قبل از دوم خرداد بلکه حتی به بازگشت به سالهای اول انقلاب هم فاصله‌ای ندارد، از آن جامعه مدنی و نافرمانی مدنی و انقلاب های رنگارنگ هم به جز چند سفر مدعیانشان به دیار فرنگ و مشغول شدن به دعوا بر سر بودجه کنگره آمریکا، هیچ چیزی در این یک سال و اندی ندیدیم.

بازگشته ایم به نقطه‌ای که سال پیش در آن قرار داشتیم و باز هم همان هشدار: در انتخابات شرکت کنیم و به اصلاح‌طلبان رای دهیم.

 

من از نابودی و ویرانی کشورم می‌ترسم، نمی‌خواهم اینجا عراقی دیگر باشد....

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 11 آذر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

 صدور فتوای لزوم قتل نویسنده آذربایجانی که در نوشته‌ای به پیامبر اسلام توهین کرده‌است، توسط آیت‌الله فاضل لنکرانی از آن دست مواردی است که نمی‌توانم به هیچ وجه با آن کنار بیایم.

 معتقدم هر شخصی که ادعای تساهل و تسامح مذهبی دارد نباید از صدور این فتوا و صد البته فتواهای اینچنینی دفاع کند، البته کسانیکه مایل باشند صدالبته حق دارند که آزادانه و به طرق مدنی نویسنده و نشریه و مطلب فوق را محکوم کنند اما من نمی‌دانم که چه دینی و چه آیینی به ما اجازه می‌دهد که حتی اگر به مذهب ما توهینی شد، به خود یا دیگران اجازه قتل مرتکب آن توهین را بدهیم؟

 

با خودمان تعارف نکنیم؛ کدام یک از آنهایی که رگ خشم دینی و انقلابیشان ورم کرده و از صدور چنین فتواهایی استقبال می‌کنند، از پیغمبر اسلام مسلمان ترند که حتی با کسانیکه در کوچه ها بر سرش کثافت می‌ریختند با مهربانی و عطوفت برخورد می‌کرد؟

 

پرواضح است که افراد به شدت دینی و انقلابی فوق الذکر که سالی چندین بار در مراسمی مثلا مذهبی که اسم آن را «عمرکشون» و «لعن عثمان» و هزار چیز دیگر می‌گذارند،‌به انواع و اقسام توهینات به بزرگان و آیین‌ها و مسلک‌ها و اعتقادات هم دینان خود می ‌پردازند، نمی‌توانند در ادعای به خشم آمدن از توهین به پیامبر همان دین صادق باشند.

 

باقی بقای شما....

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 9 آذر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

بار دیگر یک هواپیمای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دچار سانحه شد و منفجر شد.به علت اینکه این حادثه صبح امروز به وقوع پیوسته، از جزئیاتش مطلع نیستم اما در اخبار اولیه که خبرگزاری فارس (متعلق به حد وسط قوه قضائیه و سپاه پاسداران) منتشر کرده، از کشته شدن 30 نفر از 38 مسافر این پرواز که از خانواده های اعضای سپاه و نیز پرسنل آن بودند، خبر داده شده است.

 

به شخصه تاکنون که هواپیماها و هلی کوپترها و انواع و اقسام وسیله‌های پرنده سپاه یکی پشت دیگری سقوط می کردند یا به هر طریق دیگری لت و پار می شدند و شایعات زیادی درباره «حذف درون سیستمی» نیروهای مهم ترین نهاد جمهوری اسلامی در میان مردم و حتی سیاسیون پخش می شد، با آنها موافق نبودم و مطرح شدن این مسائل را ناشی از حس بدبینی و تئوری توطئه تاریخی مردم ایران می دانستم،‌اما اکنون چه....؟

 

حقیقتا حتی برای انسان خوشبینی مانند من هم دیگر کاملا مشکوک است که چگونه این تنها هواپیماهای سپاه و یا مردم عادی هستند که در کشور ما سقوط می کنند؟ آیا مشکل فنی فقط مختص هواپیماهای سپاه است که هر چند ماه یکبار عده ای از پرسنل بخت برگشته آنها را راهی دیار حق می کند؟ چرا در میان اینهمه پرواز که صبح تا شب مسئولین و مدیران نهادها و ارگان های دیگر را جا به جا می کنند، این فقط هواپیماهای حامل اعضای سپاه هستند که باید به نقص فنی دچار شوند؟

 

البته حادثه ای که امروز صبح برای این هواپیما رخ داد، یک تفاوت با موارد قبلی داشت و آن این بود که این بار به جای آنکه هواپیما از آسمان به زمین کوبیده شود، هنوز از روی زمین بلند نشده به باند فرودگاه کوبیده شد و به درون رودخانه کن سقوط کرد!!!

 

یواش یواش شمارش تعداد هواپیماهای ساقط شده سپاه، غیرممکن می شود و بنابراین بعید نیست که اگر واقعا کاسه ای زیر نیم کاسه باشد، در روزهای آینده یک هواپیمای عادی که جماعتی از همه جا بی خبر را با خود حمل می کند، قربانی شود تا اینگونه وانمود شود که سقوط هواپیما در ایران یک امر عادی است!!!! و مختص به هواپیماهای سپاه نیست بنابراین اگر از لحاظ مالی امکان با هواپیما این ور و آن ور رفتن را دارید، حالا حالاها به نفعتونه که سوار طیاره نشید.

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 6 آذر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

سعید حجاریان دیروز عصر در یک جلسه دو نفره پیشنهاد داد شعار «دریغ است ایران که ویران شود» بهترین و مناسب ترین شعار ائتلاف اصلاح‌طلبان برای شرکت در انتخابات شوراها است.

 

پیشنهاد من در این جلسه یک ساعت و نیمه شعار «با رای به اصلاح طلبان، از تخریب میهن جلوگیری کنیم»‌ بود اما انصافا آن کجا و این کجا!!!؟

 

خود حجاریان از این شعار خیلی راضی به نظر می رسید و تاکید می کرد که حتما آن را از طرف او به مسئولین ستاد انتخاباتی اصلاح‌طلبان اعلام کنم و من هم با یک خنده زورکی به او قول دادم که این کار را انجام بدهم؛ البته من وظیفه خودم را انجام دادم ولی وقتی نظریه ها و تئوری های حجاریان در حزب با اقبال چندانی روبرو نیست، چگونه می توان انتظار داشت که مسئولین ستاد ائتلاف که به نسبت اعضای مشارکت، فرسنگ ها با حجاریان اختلاف فکری و عقیدتی دارند به حرف او گوش کنند؟

 

فارغ از این مسئله، به اعتقاد من انصافا که شعار «دریغ است ایران که ویران شود» بامسما ترین و برازنده ترین شعاری است که اصلاح‌طلبان می توانند در این دوره از انتخابات شوراها در پیشانی ستادها و فعالیت های تبلیغاتی خود از آن استفاده کنند، به چند دلیل:

 

اول اینکه این شعار ناقض و نافی تمام ادعاهای «آبادگرانه» ایست که گروهی بی نام و نشان تحت عنوان «آبادگران» در چندسال گذشته با تکیه بر آنها و عوام فریبی، تمام نهادهای قدرت مملکت را تصاحب کردند و احمدی نژاد هم مولود نامشروع آنها بود.

 

دوم اینکه «دریغ است که ایران ویران شود» بدیل «دوباره می سازمت وطن» است که شعار حامیان دکتر معین در انتخابات گذشته بود و انتخاب آن در مقطع کنونی نشان می دهد که شرایط فعلی مملکت خیلی بی ریخت تر و درب و داغان تر از پارسال همین موقع است که بشه دوباره ساختش بلکه اول باید از ویرانی بیشتر کشور جلوگیری کرد و بعد به فکر دوباره ساختن مملکت بود.

 

سه هم اینکه این شعار به صراحت و شفافیت هرچه تمامتر به مخاطبان خود پیغام می دهد که همه معتقدان به آرمان ها و اندیشه اصلاح طلبی، ادامه وضع موجود را به معنای نابودی کشور می دانند و با تمام توان مانع آن می شوند.

 

این دلایل البته به جز دلایل عمومی و شکلی است که در انتخاب و پیشنهاد این شعار توسط سعید حجاریان قطعا نقش داشتند.

 

تمام اینها دلایلی بود که به عقل من می رسید اگر نکته دیگری برای شما سوال است از خود حجاریان بپرسید.

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در یکشنبه 5 آذر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

منفی 3- «ظلم و عدالت» دو واژه و مفهوم در برابر یکدیگر هستند که نبود و عدم و جود هرکدام از آنها نشانه حضور و وجود دیگری است.به این معنا که اگر شخصی عادل باشد او قطعا ظالم نیست و اگر هم انسان ظالمی وجود داشته باشد، او قطعا نمی تواند در عین ظالم بودن عادل هم باشد.آنگونه که در احادیث و روایات و آیات قرآنی آمده است دوری ازعدالت و ظلم روا داشتن بر خلق خدا بزرگترین گناه شرعی است که مستوجب عذاب عظیم دنیوی و اخروی است.در جوامع بشری هرچند به علت برخی شرایط مانند گستره سرزمینی و جمعیتی و نیز وجود حکومت که خود بالذات توسط تعدادی از ابناء بشر اداره می شود، نمی توان با این قاطعیت از حاکم بودن «ظلم یا عدل» سخن گفت اما این مسئله دلیلی بر مسطور و پوشیده ماندن وجود ظلم یا عدالت در آنها نیست، چه آنکه به راحتی می توان تشخیص داد که آیا این عدالت است که بر تمام شئون سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی (که در این عصر برقراری کامل عدالت اقتصادی را ناممکن می دانم) سایه افکنده یا حکومت ها با ترفندهای مختلف در صدد ادامه حکمرانی خود ولو با روش های ظالمانه هستند.

 

منفی 2- عدالت، ارزشی است که اجرای آن تنها در حق مخالف است که معنا و وجود می یابد.اینکه حاکمان یا حکومت هایی با اعطای انواع و اقسام رانت های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی به مجیزگویان و بادمجان دور قاب چینان خود، سعی در القای وجود عدالت در جوامع نمایند که «عدالت» نمی شود.عادلانه رفتار کردن با مخالفان است که میزان و ترازویی برای سنجش وجود یا عدم وجود عدالت در جوامع است.

 

منفی 1- امام علی (ع) می فرماید: «آنکه ظلم را ببیند و در برابر آن فریاد بر نیاورد، از ظالم بدتر است» و در جایی دیگر خطاب به حاکمانی که بر مردم منصوب می کرد پیغام داد: «با مردمان خود با عدالت و مهربانی رفتار کنید زیرا ایشان یا در پیروی از دین خدا با تو برابرند یا در آفرینش با تو از یک گوهرند».

 

صفر- همیشه اعتقاد داشته ام که هر انسانی در هر لباسی، به صرف «خوب» بودن لایق آن چه «بهشت» و «مغفرت الهی» نامیده می شود هست و هیچ ارزش یا بی ارزشی دینی و ایدئولوژیک نمی تواند نافی این موضوع باشد اما «آیا آنهایی که ظلم را می بینند و در برابر آن فریاد نمی زنند» هم هرچقدر که «خوب» باشند، طبق همان احادیث و آیات که ذکرشان رفت بازهم شامل این اعتقاد من می شوند؟

 

1- تمام این مقدمه چینی ها به بهانه درگذشت یکی از علمای بزرگ تشیع است که دوست و دشمنش از«خوب» بودن و «بنده خدا» بودنش می گویند اما چه کنم که این تشویش لحظه ای مرا رها نمی کند که آیا این «خوب» بودن و «بنده» بودن به تنهایی برای «بهشتی» بودن هم کفایت می کند یا سکوت یک مرجع تقلید مسلم شیعه در برابر بی عدالتی هایی که تماما با ابزار دین در کشور ما بر کل جامعه از مردم عادی گرفته تا دگراندیشان و فعالان سیاسی می رود، او را شامل آن فرمایش امیرامؤمنین که ذکر شد می کند؟

 

هرکه بود و هرچه بود، روحش شاد و خدایش بیامرزد....

 

پی نوشت: بد نبود یک موعظه آخوندی هم در این وبلاگ بخوانید.

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 2 آذر1385  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin