تبليغاتX
بوی خاک
قفل یعنی کلیدی هست

 

هادی قابل را آزاد کنید؛ او جرمی مرتکب نشده‌است.

 

درغیراین‌صورت ما را هم همراه او مجازات کنید زیرا هرآنچه او در تمام این سال‌ها بر زبان جاری نموده و یا در راه آرمان‌هایش انجام داده، همان‌هایی بوده که ما هم بدانها اعتقاد داشته و داریم اما نه جرات بیانش را داشتیم و نه توان انجامش را.

 

اگر آزاد اندیشی و آزادی‌خواهی جرم است، ما هم مجرمیم؛ پس ما را هم همراه قابل مجازات کنید.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 29 شهریور1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

از صبح زود تا همین الان که در حال تایپ این خطوط هستم، به طرق مختلف شایعه ترور عنقریب «مصطفی تاج‌زاده» به گوشم رسیده‌است!!!

 

این روزها حمله برخی محافل و رسانه‌های حامی دولت و اقتدارگرایان به این عضو مشترک جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به بهانه مطالبی که در یکی از سخنرانی‌های اخیر خود عنوان کرده، اوج گرفته‌است.

 

جالب آنکه روزنامه کیهان هم امروز خبر داده که سخنان تاج‌زاده به علت آن است که اگر روزی او را به علت ارتباط با بیگانگان!!! بازخواست کردند، بهانه‌ای برای فرار به جلو داشته باشد.

 

امیدوار و یک جورهایی مطمئنم که صحت ندارد اما مگر این روزها امر محال هم وجود دارد؟؟!

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 27 شهریور1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

پس از دوم خرداد 76 و آنگاه که گفتمان «آزادی» و «آزادی‌خواهی» و مشتقات آن مانند «آزادی بیان» گفتمان غالب عرصه سیاسی و اجتماعی ایران شد، یکی از بزرگترین دستاویزهای جریان اقتدارگرای حاکم و منصوبانش برای مخالفت با این «حقوق» حربه «محدودیت آزادی» به خصوص در جوامع مدعی آن شد.

 

با همین حربه هم بود که هرگونه نقض آزادی‌های سیاسی، اجتماعی و مدنی شهروندان و به خصوص آزادی بیان در ایران به عنوان بدیلی از آزادی‌هایی که هر روز در غرب (به عنوان مهد آزادی) نقض می‌شوند، توجیه شد.

 

به عنوان مثال هرگاه مطبوعات، روشنفکران و فعالین سیاسی دموکراسی‌خواه در سالهای اخیر خواستار رعایت آزادی بیان مخالفین و منتقدین شدند، جریان اقتدارگرا و وابستگان آن مسائلی مانند مجازات زندان برای اشخاصی که در غرب به انکار هولوکاست می‌پردازند را به عنوان شاهدی برای «محدودیت آزادی» در جهان غرب و توجیهی برای جلوگیری از آزادی منتقدان در داخل کشور، مطرح می‌کردند.

 

یا اگر مدافعان حقوق بشر خواستار رعایت حقوق حقه زندانیان (اعم از سیاسی و عادی) می‌شدند، اقتدارگرایان با اشاره به وقایعی که در زندان‌های گوانتانامو و ابوغریب رخ می‌داد تلویحا هرگونه رفتاری در قبال زندانیان داخلی را مجاز برمی‌شمردند.

 

آخرین نمونه از این دست هم مربوط به خبری است که پس از آغاز طرح برخورد با بدحجابی در ایران و به منظور توجیه برخوردهای خشن صورت‌گرفته با جوانان، توسط رسانه‌های جریان اقتدارگرا منتشر شد که طی آن برخورد مامورین دولتی در برخی ایالت‌های آمریکا با اشخاصی که شلوارهای نامناسب می‌پوشند را تاکیدی بر لزوم برخورد با اشخاصی که پوششی متفاوت با سلیقه حاکمان در داخل کشور بر تن دارند، می‌دانستند.

 

واقعیت آن است که اگرچه نمی‌توان برخی موارد از نقض حقوق بشر و آزادی‌های مدنی شهروندان جوامع غربی به خصوص در سال‌های اخیر را منکر شد اما نباید هم فراموش کرد که تعداد و مصادیق این موارد در برابر مواردی که حاکی از رعایت حقوق بشر و آزادی‌های مدنی، اجتماعی و سیاسی در این کشورها است واقعا ناچیز هستند.

 

مثال‌ها برای مقایسه رعایت آزادی بیان در کشور ما و غرب فراوان هستند اما شاید تنها بتوان مقایسه دو مورد از برخورد با شهروندان منتقد در زمان جنگ که قاعدتا کشورها در آن هنگام در شرایط فوق‌العاده به سر می‌برند را به عنوان میزانی از ادعای پایبندی به رعایت حقوق بشر و حق آزادی مورد تحلیل قرار داد.

 

ایران در نیم قرن اخیر تنها یک‌بار در دهه 80 میلادی درگیر جنگ با عراق شده اما در عوض آمریکا به دفعات و در مقاطع گوناگون با کشورهای زیادی وارد جنگ شده‌است. در این میان مقایسه شرایط اجتماعی این دو کشور با یکدیگر و سطح رعایت آزادی‌های سیاسی و اجتماعی در آنها جالب توجه است.

 

ایرانیانی که این روزها در حال طی دوران میانسالی خود هستند به خوبی به یاد می‌آورند که سالهای دهه 60 اسفناک‌ترین دوران از نظر رعایت حقوق بشر در کشورمان بوده‌اند. بازداشت‌های گسترده و برخوردهای خیابانی با جوانان به بهانه‌های غالبا ایدئولوژیک که در بسیاری از اوقات حتی به برخوردهای خشن به علت نوع پوشش آنها منجر می‌شد یا ورود گسترده نیروهای دولتی به حریم شخصی زندگی مردم تنها گوشه‌ای از نقض آزادی‌های عمومی در آن سال‌ها بوده‌است.

 

در این میان «مخالفت با جنگ» امری بود که به فرض بیان شفاف آن حتی از سوی تعداد محدودی از مردم و در محافل خصوصی، شدیدترین سطح برخورد را در پی داشت به گونه‌ای که گوینده چنین سخنی به راحتی به القاب و عناوینی مانند مزدور، جاسوس، خائن و مانند اینها متهم می‌شد. برخوردی که با نهضت آزادی ایران و اعضاء و مسئولان آن پس از نگارش نامه‌ای در خصوص لزوم پایان جنگ پس از آزادی خرمشهر شد، تنها یک نمونه از این موارد است.

 

اما از آن سو شاهد هستیم در آمریکا به عنوان کشوری که ارتش آن در نیم قرن گذشته در حدود 10 بار به صورت مستقیم درگیر جنگ با کشورهای دیگر شده‌است، به هنگام هر جنگی دسته‌جات و گروه‌های ضد جنگ آزادانه و بدون آنکه هیچ شخص و نهاد وابسته به دولت مزاحمتی برایشان به وجود بیاورند، به تبلیغ و ترویج عقاید خود می‌پردازند.

 

این جنبش‌های ضد جنگ به طور خاص در مقطع جنگ ویتنام و جنگ عراق ظهور و بروز یافته‌اند. در این میان شاید تنها برخوردی که با سازمان دهندگان تظاهرات عظیم چند میلیون نفره علیه جنگ صورت گرفته باشد، بازداشت یک ساعته «سیندی شیهان» مادر یکی از سربازان کشته شده در عراق است که البته نه تنها بلافاصله به محترمانه‌ترین شکل ممکن آزاد شد بلکه هرگز هم به اتهاماتی مانند اقدام علیه امنیت ملی، تشویش اذهان عمومی یا جاسوسی متهم نشد.

 

از همه جالب‌تر البته آنجا بود که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز ضمن پخش تصاویر تظاهرات و راه‌پیمایی‌های عظیم ضد جنگ در آمریکا و دیگر کشورهایی که دولت آنها درگیر جنگ با عراق بودند، مدعی عدم وجود آزادی بیان در آن کشورها می‌شد.

 

آخرین نمونه از ادعای پایبندی به آزادی بیان در هفته اخیر خود را نمایان کرد. آنجا که «محمود احمدی‌نژاد» رئیس جمهور ایران در مصاحبه با دو شبکه دولتی تلویزیون انگلستان به راحتی و بدون نگرانی از عواقب گفته‌های خود، شدیدترین حملات علیه این کشور را انجام داد و همزمان سخنانش به صورت مستقیم و زنده برای مردم انگلستان پخش شد اما نه هیچ کسی خواستار محاکمه او شد و نه کسی از سخنانش آنقدر برآشفت که مدعی توهین او به مردم و دولت بریتانیا شود.

 

در همان روزها اما سخنانی از «مصطفی تاج‌زاده» عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت منتشر شد که در آنها انتقاداتی نسبت به رئیس جمهور مطرح شده‌بود. اما به محض انتشار این سخنان موجی از هشدارها درباره تخریب دولت نهم به راه افتاد و حتی یکی از مسئولین دفتر احمدی‌نژاد با به‌کار بردن عباراتی تاسف برانگیز در روزنامه دولتی ایران خواستار محاکمه و مجازات او شد.

 

نباید فراموش کرد افکار عمومی آگاه و روشن‌بین، برای باور تقید و پایبندی دولت‌ها به «آزادی» و «حقوق بشر» تحت تاثیر تبلیغات دولت ساخته قرار نمی‌گیرند.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در یکشنبه 25 شهریور1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

این پست قرار بود تا در تحلیل (و نه حتی نقد) سخنان اخیر آیت‌الله خامنه‌ای در جمع اعضای مجلس خبرگان رهبری باشد اما این اتفاق به دلایل متعدد رخ نداد.

 

در جامعه‌ای که حتی سخن گفتن درباره نحوه عملکرد یا موضع‌گیری‌های مقام اول آن تا بدانجا دشوار باشد که عاقبت چنین کاری را به امری دور از ذهن تبدیل کند، سخن گفتن از آزادی خنده دار و درعین‌حال دردآور است.

 

این حدیث تراژدی آزادی بیان در این کشور است.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در یکشنبه 18 شهریور1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

از تمام دوستان عزیزم که بنده و عیال گرام را مورد لطف بی‌پایان خود قرار دادند و به خصوص دکتر معین عزیز، سپاسگذارم. امیدوارم در صورت تجرد دوستان هنگام شادیشان و در صورت تاهل هنگام شادی مجددشان جبران کنیم.

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 17 شهریور1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

سید محمد خاتمی، بنده و فرناز خانم (عیال متعلقه)

تهران، نیاوران، دفتر رئیس جمهور سابق

نیمه شعبانی که گذشت

 

ما هم دیگه رفتیم قاطی مرغا!

 

بدرود دوران مجردی....

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در یکشنبه 11 شهریور1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری نهم؛ چیزی در حدود 45 میلیون نفر حق رای داشتند. به عبارت دیگر این تعداد امکان آن را داشتند تا با شرکت در انتخابات، بین هاشمی و احمدی نژاد به یک نفر رای بدهند.

 

از آن 45 میلیون نفر، حدودا 15 میلیون نفر اصلا در انتخابات شرکت نکردند، 10 میلیون هم به هاشمی رای دادند. این یعنی از 45 میلیون نفر 25 میلیون به احمدی نژاد رای ندادند.

 

توضیح واضحات: این آمار فارغ از نتایج دور اول انتخابات مذکور است که تقلب ها و فضاحت های موجود در آن، هیچ مشروعیتی برای دور دومش باقی نگذاشته بود.

 

نتیجه: کی گفته مردم به احمدی نژاد رای دادند؟؟!!!

 

ماده واحده مربوطه: چه اهمیتی دارد؟؟؟

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 8 شهریور1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

این روزها کوچه‌ها و خیابان‌های شهرهای مختلف کشور، پر شده از صحنه‌هایی که با دیدنشان این احساس کاملا در وجودت باور می‌شود که این صحنه‌ها تعمدا برای به سخره گرفتن و نابودی تمام عواطف و شخصیتت ساخته می‌شوند.

 

وقتی می‌بینی رفتار ماموران پلیس با دختران به جرم بدحجابی چندان تفاوتی با صحنه کتک زدن اراذل و اوباش نمی‌کند؛ یا اینکه یک کارمند ساده اداره، بانک یا شرکتی تنها به علت آنکه او آن سوی میز نشسته و شما این سوی میز ایستاده‌اید، به گونه‌ای پاسختان را می‌دهد که انگار می‌خواهد به جرم ایجاد مزاحمت از طرف شما خرخره‌تان را بجود؛ یا آنکه مسئولین مملکتی سخنانی را بر زبان می‌آورند که با شنیدنش اولین سوالی که برایت پیش می‌آید این است که «مگر اینها مرا چه فرض کرده‌اند؟» و یا اینکه‌هایی از این دست؛ دلت می‌خواهد بدانی که «آخر من چه گناهی کرده ام» که هم باید این صحنه‌ها را هر روز و هر شب ببینم و هم باید در برابر آنها سکوت کنم؟؟!

 

البته یک انتخاب دیگر هم داری! می‌توانی در برابر مشاهده چنین صحنه‌هایی سکوت هم نکنی که در آن صورت اینکه سرنوشت در انتظارت چه خواهد بود پرسشی‌است بی‌پاسخ.

 

اعضاء، اندام و جوارح بدن انسان وقتی در دمای انجماد قرار بگیرند، شروع به یخ زدن می‌کنند. در این حالت لرزش عجیبی بدن انسان را فرا می‌گیرد و فردی که دارد یخ می‌زند احساس می‌کند که مغزش در حال انفجار است. اما با گذشت چند دقیقه شرایط بدن انسان به گونه‌ای می‌شود که دیگر احساس سرما نمی‌کند. این وضعیت دقیقا همان وضعیتی است که به آن «سرما زدگی‌» می‌گویند. این مرحله همان مرحله پیش از مرگ است!

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 3 شهریور1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin