آقای «حمیدرضا ترقی» معاون بینالملل حزب موتلفه اسلامی اخیرا اعلام کردهاند که این حزب هم با بسیاری از احزاب اسلامی جهان رابطه دارد و هم با تعدادی از احزاب لائیک و کمونیست دنیا.
دراین رابطه لازم به ذکر است که حزب موتلفه اسلامی از چند سال پیش ارتباطات و مراودات گستردهای را با حزب کمونیست چین (بزرگترین حزب کمونیست دنیا) آغاز کرده و درعینحال با تعدادی از احزاب اسلامی و عربی نیز همکاریهای نزدیکی دارد اما هنوز مشخص نیست که این حزب با کدام احزاب لائیک دنیاست که باب همکاری را گشودهاست؟!
این سخنان درحالی بیان شدند که شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی در مردادماه سال جاری به اتفاق آرا تصویب کردند که نمایندگان این حزب از حضور کنگره سالانه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به علت «نامشروع اعلام شدن این سازمان توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» خودداری کنند.
با این اوصاف مناسب است مسئولان ارشد حزب موتلفه اسلامی به این پرسش پاسخ گویند که «حزب متبوعشان چگونه میتواند با احزاب لائیک و کمونیست تعامل داشته باشد اما نمیتواند این تعامل را با احزاب مسلمان ایرانی برقرار سازد؟».
دلیل صدور اطلاعیه مشهور حامعه مدرسین حوزه علمیه قم مبنی بر نامشروع بودن سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و برحذر داشتن مومنان از همکاری با این تشکل سیاسی، سخنان سال 1381«سیدهاشم آقاجری» عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در همدان بود. اکنون اما جای این پرسش است که «آیا مسئولان حزب موتلفه در مراودات سیاسی خود با احزاب لائیک و کمونیست خارجی نیز قائل به احکام دینی و فقهی مربوطه هستند که افراد بیخدا و ضد دین را نجس و کافر میدانند یا اینکه مسئولان حزب موتلفه تنها در تعامل با رقبای سیاسی داخلی خود است که از چنین احکامی بهره میجویند؟».
این سیاست «یک بام و دو هوا» که حزب موتلفه اسلامی در برخورد با احزاب مسلمان داخلی و احزاب نه تنها نامسلمان بلکه ضد دین و مذهب خارجی درپیش گرفته، مصداق واقعی آن مثل معروف است که «چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است»، منتهی باید جای «خانه» و «مسجد» را در آن عوض کرد.
مثلی که پیش از این در مدل پیشنهادی جمهوری اسلامی برای برگزاری رفراندوم در فلسطین و عراق بدون آنکه چنین حقی برای مردم ایران وجود داشته باشد هم خود را به نمایش گذارد.
این روزها اخبار متعددی درباره تغییر مدیرعامل خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) به گوش میرسد. اگر این اتفاق آنگونه که جریانهای نزدیک به دولت نهم میخواهند رخ دهد، این برای بار دوم در دولت کنونی است که مدیرعامل این خبرگزاری بر اثر فشارهای دولتی و شبه دولتی تغییر میکند.
دولت نهم برای آنکه بتواند ایسنا را به یک خبرگزاری کاملا مطیع خود تبدیل کند تاکنون از انواع و اقسام روشها استفاده کردهاست؛ از کم کردن 7 میلیارد تومانی بودجه جهاد دانشگاهی (به عنوان نهاد متولی ایسنا) تا تهدید به اخراج رئیس آن یعنی دکتر طبیبی که جانشین دکتر علی منتظری شده و تحت فشار شدید قرار دادن مسئولان ایسنا برای پوشش ندادن اخبار مربوط به اصلاحطلبان، دانشجویان و سایر گروهها و چهرههای سیاسی که از نظر جریان حاکم غیرخودی محسوب میشوند، همه و همه تنها بخشی از تلاشهای دولت نهم و اطرافیان احمدینژاد برای استحاله ایسنا است.
بنده شخصا نقدهایی به عملکرد خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) وارد میبینم و معتقدم که نمیتوان عملکرد آن را در پوشش اخبار مربوط به اقشار فوقالذکر با خبرگزاری مانند ایلنا مقایسه کرد اما درعینحال به ضرس قاطع معتقدم که ایسنا در حال حاضر یک سرمایه و امانت ملی است که به رغم احساس سنگینی بار فشارهای فراوان پیداوپنهان، با تمام وجود سعی کرده تا تحت تاثیر این فشارها قرار نگیرد و به فعالیت حرفهای خود ادامه دهد.
اگر دولت نهم و شخص احمدینژاد (که گفته میشود فشارها بر جهاد دانشگاهی و ایسنا با نظر و دستور مستقیم او صورت میگیرد) موفق شوند تا برای بار دوم مدیرعامل این خبرگزاری را به نفع خود تغییر دهند، این اتفاق تلخ را میتوان نشانهای دیگر از اراده جریان اقتدارگرای حاکم و دولت کنونی برای جلوگیری از هرگونه گردش اطلاعات و اخبار که به ضرر خود ارزیابی میکنند، دانست.
اما درعینحال نباید فراموش کرد که حتی اگر دولت نهم موفق به انجام این کار شود و بتواند خبرگزاری ایسنا را به یک رسانه صددرصد مطیع تبدیل نماید، این خبرگزاری تازه مشابه خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا) میشود که علیرغم برخورداری از امکانات، بودجه و پرسنل دولتی عظیم، کمترین تاثیرگزاری ممکن را بر افکار عمومی، نخبگان و حتی بدنه اجتماعی حامی دولت دارد. چهآنکه دولت احمدینژاد به یمن عزیزدردانگی که از آن برخوردار است، نه تنها رسانه و خبرگزاری کم ندارد که حتی صداوسیما به عنوان رسانه مثلا ملی و دستگاهی که طبق آمار بیشترین امکان افکارسازی در ایران را دارد هم درقامت حامی تمام عیار خود میبیند.
بنابراین، اگر دولت کنونی و جریانات پشت پرده حامی وی به درستی احساس کردهاند که حرفشان هم در میان مردم و هم در بین نخبگان خریدار ندارد نه به علت کمبود رسانه که به علت آن است که اساسا سخنان دولتیان نهم و اقتدارگرایان حاکم به خصوص امروز که تبلیغاتی و خلاف واقع بودنشان بر همگان اثبات شده، دیگر گوش شنوایی پیدا نمیکند.
دو خاطره شخصی ذیل، بدون هیچ مقدمه و ایضا هیچ دلیلی و تنها با هدف اثبات صحت و صداقت نقل قولهایی که در گزارشهای خبری و غیرخبری صداوسیما از جانب خلقالله پخش میشوند و البته روحیه ذاتی ما ایرانیان که پشت دوربین فیلمبرداری یک شخصیت و در مقابل آن شخصیت دیگری داریم، بیان میشوند:
آنگونه که به یاد دارم، شبی بین 12 تا 15 بهمنماه سال 78 بود. ایامی که به مناسبت گرامیداشتن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال 57 بر حجم برنامهها و فوقبرنامههای دستگاههای دولتی و حکومتی به شکل قابل ملاحظه ای افزوده میشود. دراینمیان، صداوسیما که دیگر جای خود دارد؛ گزارشگران حرفهای این سازمان «سرخوش» از فرارسیدن چنین ایام مبارکی، هریک با میکروفونی در دست به میان مردم سراسر کشور میروند و سعی میکنند هیچ فرصت ممکنی را برای اثبات خود از دست ندهند.
یادش بخیر... همسایهای داشتیم که مردی حدودا 55 ساله بود. به قول عوام و خواص از آن شاه دوستان دوآتشه بود که سخنی جز در تعریف و تمجید از حکومت پهلوی و در نفی جمهوری اسلامی نیاموخته بود. به راهپیمایی روز 22 بهمن و شرکت کنندگان در آن حساسیت ویژهای داشت تا حدی که گاه در توصیف ایشان از دایره ادب و انصاف نیز خارج میشد. بنده خدا در بیان مواضع خود چندان هم ملاحظه این را نداشت که سخنان آتشینش را در چه جمعی بیان میکند و یا ممکن است آن اظهارات کار دستش بدهد.
شباهنگام به اتفاق خانواده مشغول تماشای بخش خبری ساعت 21 شبکه اول سیما بودیم که به ناگاه تصویر همسایه را در مقابل دوربین تلویزیون دیدم؛ ابتدا به ساکن فکر کردم اشتباه میکنم اما پس از اندکی مشاهده کردم که درست دیدهام. با شدت و حدت تمام مشغول دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی بود و مردم را به شرکت در راهپیمایی 22 بهمن تشویق میکرد. باورم نشد؛ فردای آن روز که در راهروها دیدمش ماجرا را از خودش پرسیدم، گفت: «اگرحرفهایی که به شما میزنم را در مقابل دوربین میزدم که در تلویزیون نشانم نمیدادند...».
2) تصور میکنم اواسط تابستان سال 82 بود. آن هنگام در خیابان یاسر نیاوران که محل سکونت چند تن از مقامات ارشد کشور مانند «سیدحسن خمینی»، «محمد خاتمی» و «هاشمی رفسنجانی» بود، سکونت داشتیم. به دلیل موقعیت خاص آن منطقه و شاید دلایل دیگری که بنده خبر ندارم، هر چند روز شاهد آن بودیم که تیمی از گزارشگران صداوسیما برای تهیه گزارش به آنجا میآمدند و با مردم گفتوگو میکردند. یکی از همان روزها بود که نوبت به منی رسید که کلافه از گرمای غیرقابل تحمل تموز از سر کار به منزل بازمیگشتم؛ خبرنگاری که مردی حدودا چهلساله و خوشپوش بود و تنها یک فیلمبردار را در کنار خود میدید، درخواست کرد تا گفتوگویی با او داشته باشم. ابتدا پرسیدم گزارش برای کدام بخش خبری تهیه میشود؟ به من گفت که گزارشی که در حال تهیه آن هستند برای یکی از برنامههای غیر خبری تلویزیون است. پذیرفتم و اعلام کردم که آماده هستم تا به پرسشهایش پاسخ گویم اما گزارشگر فوق از من درخواست کرد که رو به دوربین متنی را که از پیش نوشتهبود البته از حفظ بخوانم. متنی که باید از بر میخواندم یکی از سخنان آیتالله خمینی درباره فرهنگ شهادت بود که تا آن موقع نشنیده بودم و البته اکنون به خاطر نمیآورم. تعجب کردم؛ گفتم که پس سوال چه میشود؟ گفت: سوال بعدا به تصویر اضافه میشود. عذرخواهی کردم و گفتم نمیتوانم به پرسشی پاسخ از پیش تعیین شده بدهم که اصلا نمیدانم چیست؟؟!
هر دو مورد فوق نشاندهنده ضعفی بزرگ و شاید تاریخی در جامعه ایران است که بدونشک ریشهای فرهنگی دارد. اما هرچه که باشد، تصور نمیکنم این روزها که به سالهای پایانی دهه 80 رسیدهایم، این نقیصه بزرگ از جامعه ایرانی رخت بربسته باشد.
اگر این نقص را بپذیریم، نباید انتظار داشتهباشیم در نظام سیاسی و جامعه غیردموکراتیک ما، دولت (به معنای عام) تلاشی برای رفع آن به عمل بیاورد. چهآنکه میتواند از روند موجود به بهترین نحو ممکن در راستای سیاستهای تبلیغاتی خود استفاده نماید.
با توجه به اینکه الطاف مهرورزانه دولت فخیمه نهم و شخص ریاست محترم جمهوری، شامل یک کودک زنجانی شده و نهاد ریاست جمهوری برای آنکه کودک فوقالذکر احمدینژاد را دوست داشته باشد، یک دوچرخه برایش خریداری کرده؛ بنده نیز امیدوار به کرم دولت مهرورز و شخص رئیس جمهور نامه زیر را خطاب به ایشان مینویسم، شاید که مقبول افتد:
نامه سرگشاده خطاب به احمدینژاد
جناب آقای محمود احمدینژاد
رئیس جمهور احتمالی ایران
احتراما اینجانب محمدرضا یزدانپناه عضو هیات تحریریه روزنامه توقیفشده هممیهن و خبرنگار کنونی سایت خبری آفتاب به تازگی به جرگه متاهلان پیوستهام. ایندرحالیست که تنها ممر درآمدی من در این دنیا در شرایط کنونی، مبلغ ناچیزی است که به عنوان حقوق ماهیانه از سایت آفتاب دریافت میکنم اما بدیهیاست که برای تشکیل زندگی مشترک، مبلغ فوق (درصورتیکه تمام آن را بدون کسر یک ریال طی دو سال آینده پسانداز کنم) تنها کفاف خرید دو متر خانه در نقاط جنوبی شهر تهران را میدهد.
درضمن به اطلاع میرساند من نیز مانند آن کودک زنجانی هیچ علاقهای به شما ندارم اما قول میدهم اگر برای بنده یک آپارتمان 50 متری هم در یکی از نقاط مرکزی تهران فراهم نمایید تا بتوانم به همراه همسرم زندگی مشترک خود را آغاز کنیم، بنده زآن پس به شما علاقهمند خواهم شد و جز اینهم هیچ درخواستی از شما ندارم.
ضمنآنکه این لطف شما باقیات صالحاتی نیز برایتان خواهد بود و انشاءالله شما را مشمول اجر دنیوی و اخروی خواهد کرد.
منتظر دریافت مهرورزیهای شما
محمدرضا یزدانپناه
پینوشت: مثل اینکه مطلب فوق این شائبه را در نزد دوستان به وجود آورده که بنده در صورت دریافت یک منزل از جناب رئیس جمهور، قلمم را نیز به ایشان خواهم فروخت اما با صراحت میگویم که زهی خیال باطل... بنده حتی پس از آنکه احمدینژاد مرا صاحب خانه کند بازهم منتقد او و دولتش باقی خواهم ماند.
پینوشت ۲: دوستان چقدر جدی گرفتهاند؟؟!!!
خبر همکاری «کریس دیبرگ» خواننده پرآوازه و مشهور جهان با گروه موسیقی «آریان» در آلبوم آینده این گروه، از آن دست خبرهایی است که نباید از کنار آن به راحتی گذشت.
اگر خبر رسانه های داخلی در این خصوص قطعیت داشته باشد و این اتفاق در عمل هم رخ بدهد، میتوان ادعا کرد که این اتفاق بزرگترین توفیق موسیقی پاپ ایران در تاریخ خود است. نمی توان منکر آن شد که «کریس دیبرگ» این خواننده مذهبی ایرلندیالاصل آرژانتینی یکی از مطرحترین، بزرگترین و نامآورترین خوانندگان تاریخ جهان است و نفس همکاری او با یک گروه موسیقی پاپ ایرانی که برخلاف موسیقی سنتی ایران هنوز هیچ نام و نشانی در موسیقی دنیا ندارد، یک افتخار بزرگ و شاید تکرار نشدنی برای گروه «آریان» است.
اعتراف میکنم که بنده شخصا از طرفداران پروپاقرص گروه آریان نیستم اما اذعان میکنم که از شنیدن این خبر بسیار خوشحال و هیجانزده شدم. بنابراین، جا دارد تا در اینجا این موفقیت بزرگ و تاریخی را به تمام دستاندرکاران این گروه شایسته ایرانی اعم از خوانندگان، نوازندگان و مدیران آن و نیز شرکت «ترانه شرقی» تبریک بگویم و برای تک تک آنها آرزوی موفقیت روزافزون داشته باشم.
درعینحال، ذکر این نکته را هم خالی از لطف نمیدانم که بسیار علاقهمندم تا از حال و احوال درونی «محمدرضا گلزار» پس از شنیدن این خبر مطلع شوم. جوان خوشچهره و صدالبته باکلاس و فهیم ایرانی که روزگاری نهچندان دور گیتاریست گروه «آریان» بود اما به علت برخی مسائل که بنده اطلاعی از آنها ندارم از آن کناره گرفت.
درست است که گلزار یکی از محبوبترین چهرهها دربین جوانان ایرانی و به خصوص دختران جوان است اما طبیعیاست او نیز با شنیدن چنین خبری دیگر چندان از آن تصمیم جنجالی خود راضی نباشد چهآنکه نباید از یاد برد همکاری و اجرای ترانه مشترک با «کریس دیبرگ» آرزوی بزرگترین و مطرحترین خوانندههای این روزهای دنیاست.
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه
گرچه میگویند میگریند بر ساحل نزدیک، سوگواران در میان سوگواران
قاصد روزان ابری داروگ کی میرسد باران؟
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومه تاریک من که ذرهای با آن نشاطی نیست
و جدار دندههای نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش میترکد
چون دل یاران که در هجران یاران...
قاصد روزان ابری داروگ کی میرسد باران؟؟؟
21 آبان سالروز میلاد نیما یوشیج شاعر شعر احساس و باران گرامی باد
روزهای پایانی نمایشگاه مطبوعات امسال را در حالی سپری میکنیم که به جز منتسبین، رسانهها و مطبوعات جریان حاکم، هیچ کس، اثری از شور و شکوه سالهای نه چندان دور این نمایشگاه را در آن مشاهده نمیکند.
این روزها مراجعه کنندگان به نمایشگاه مطبوعات تهران، فضای سرد و بیروحی را نظارهگر هستند که اگر هم اندک جنب و جوشی در آن به چشم میخورد از صدقه سر چند روزنامه و مجله ورزشی، خانوادگی و سرگرم کننده است و نه روزنامهها و هفتهنامهها و فصلنامههایی که تا همین چند سال پیش جامعه ایران را که از فرط اختناق و سانسور موجود در حال احتضار بود، به جامعهای زنده و پویا تبدیل کرده بودند.
روزنامهها و مجلاتی که کافیست تنها نامشان را به خاطر آوری تا دنیایی از خاطرات تلخ و شیرین و نوستالژیک در یک لحظه میهمان ذهنت شوند؛ جامعه، نشاط، طوس، عصر آزادگان، فتح، خرداد، سلام، مشارکت، کیان، صبح امروز، نوروز، یاس نو، نامه، خرداد، وقایع اتفاقیه، آفتاب، اقبال و .... تا همین شرق و هم میهن و مدرسه...
نامهایی که اگرچه امروز و به یمن آن توقیف فلهای کذایی، دیگر در مقابل کیوسکهای روزنامهفروشی نمیبینیمشان اما تاثیری که بر افکار و کنشها و واکنشهای نخبگان و جامعه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران گذاردند آنقدر عمیق بود که باعث شود یاد و نام آنها تا همیشه تاریخ زنده بماند.
این روزها اما شهر خالی از هر بیم و امیدی است با همه اضطرابها و دلخوشیهای سابقش؛ همین چند عدد به زور انگشت شمار روزنامه باقیمانده یا آنقدر دچار خودسانسوری هستند که خود نیز مدعی عمل به اصل «دانستن حق مردم است» نباشند و یا آنچنان گرفتار میهمانان خودخوانده سرزده که نه درددل می دانند و نه دوای درد تا هر دم شایعه تعطیلیشان، سوهان اعصاب شود؛ روزنامه نگاران و نویسندگانی هم که روزگاری نه چندان دور هرکدامشان اسوهای شده بودند برای آزادی خواهی و آزادی نویسی یا کنج عزلت اختیار کردهاند یا در جستجوی جرعهای آزادی و امنیت، میهمان دیار غربت...
اما کاش یکی در این دولت که ادعای «آزادیش» گوش فلک را کر کرده و قرار بود تا طعم واقعی «آزادی» را به کاممان بچشاند، پیدا میشد و برای یکبار هم که شده «آزادانه» نمایشگاهی از مطبوعات توقیف شده را برپا میکرد و نویسندگان و کارکنان آنها را که اینک در هر گوشه دنیا پراکندهاند رخصتی میداد تا خود در نمایشگاهی که همین وجود امروزینش را مدیون قلمهای آنان است، حاضر باشند. آیا در آن هنگام بازهم کسی پیدا میشد که شک کند کدام نمایشگاه پربینندهتر و پرخواهانتر است؟؟!
شرافت یکی از والاترین و ارزنده ترین خصائص و خصائل شخصی انسانهاست. شرف در لغت به معنای بزرگ، عالی مرتبه، ارجمندی، بزرگواری، بلندی نسب و آبرو است. در مثل به شخصی باشرف یا باشرافت اطلاق میشود که دارای روحی بلند و طبعی عظیم است و از کرامات و ارزشهای والای انسانی به علت منافع مادی و دنیوی مانند ثروت و قدرت نمیگذرد.
انسانهای باشرف (باشرافت) معمولا در برابر انسانهای رذل و وقیح قرار میگیرند. افرادی که برای رسیدن به اهداف کثیف خود از هر وسیلهای استفاده میکنند و هرکس و هر چیزی را قربانی امیال شوم خود میکنند و البته گاها اعمال غیرانسانی و غیرشرافتمندانه خود را با بهترین استدلالها و منزه ترین دلایل، توجیه میکنند.
اگر تعریف فوق از شرافت و انسانهای باشرف را بپذیریم، آنگاه میتوانیم به راحتی هرچه تمامتر دیکتاتور حاکم بر کشور همسایهمان یعنی پاکستان را یک انسان بیشرف به معنای واقعی کلمه بدانیم.
مردی که این روزها برای حفظ قدرت خود که البته از ابتدا هم به صورت نامشروع کسب شدهبود، دست به هر عمل جنایتکارانه و پستی میزند؛ با اعلام حالت فوقالعاده، مخالفان سرشناس خود را بازداشت، زندانی و تبعید میکند، منتقدان کمتر شناخته شده را وحشیانه شکنجه و به قتل میرساند، خیابانهای شهرهای کشورش را جولانگاه پوتین پوشان و تانکها میگرداند تا گوش به زنگان هر صدای مخالفی را در نطفه خفه کنند، روزنامهها، تلویزیونها و رادیوهای منتقد را تعطیل و حتی رئیس دادگاه عالی کشور را نیز به جرم غیرقانونی دانستن اعلام حالت فوقالعاده از کار برکنار میکند. و جالب آنکه تمام این جنایات و رذالتها را با نام دموکراسی انجام میدهد و در پاسخ به منتقدان بینالمللی خواستار اعطای فرصت برای برقراری دموکراسی در پاکستان میشود!
دیکتاتورها خونآشامی میکنند، پا بر شرافت خود میگذارند، حقیقت را قلب مینمایند و جنایات خود را پشت اسامی مقدسی مانند دموکراسی، آزادی و یا حتی دین پنهان میکنند اما تمام آنها از انجام یک عمل ناتوانند و آن اینست که در برابر تقدیر و سرنوشت محتوم خود بایستند، اینجا جایی است که بازی به تلخترین شکل ممکن به پایان میرسد.
فیالجمله میتوانم سه نکته را به عنوان خبر خوش این روزها و مسائلی که عنداللزوم باعث میشوند ادامه حیات در این ایام وانفسا ممکن باشد، به این شرح برشمارم:
1) فرا رسیدن فصل سرما (به معنای عام)
2) انتصاب فیروز کریمی به سرمربیگری تیم فوتبال استقلال
3) آغاز اکران قسمت چهارم از سری فیلمهای اره (SAW)
این روزها دلخوشیها هم همین است دیگر...
متن ذیل جوابیهای است که به دنبال انتشار خبری با عنوان «کروبی شیخ عصیانگر است!» در سایت رجا نیوز، برای این سایت فرستادم اما مسئولان آن سایت در اقدامی غیرقانونی از انتشار آن جلوگیری کردند.
مدیرمسئول محترم سایت رجا نیوز
با عرض سلام و احترام
به استحضار میرساند؛ مطلبی که اینجانب و جناب آقای مهدی محسنی با عنوان کروبی شیخ عصیانگر! به صورت مشترک نوشتهایم، صرفا نظرات شخصی نویسندگان آن بوده و همانطور که از متن آن به خوبی پیداست، هیچ ارتباطی با مواضع و سیاستهای جبهه مشارکت ایران اسلامی ندارد.
بدیهیاست، حامیان محترم دولت نهم به طور عام و مسئولان سایت رجا نیوز به صورت خاص، به دلایل متعدد که یکی از آنها میتواند به تاسی از رئیس جمهور محترم نفی تحزب و به تبع آن فقدان دانش نسبت به کارکردهای احزاب و اصول و قواعد حاکم بر آنها باشد، هرگونه اظهار نظر یک نیروی حزبی را با نگاهی سیاسی به مجموعه حزب مورد نظر مرتبط سازند تا از آب گلآلود ماهی صید نمایند. غافل از اینکه مواضع رسمی احزاب صرفا توسط بیانیهها یا دبیرکل آنها بیان میشود.
خواهشمندم توضیح فوق را وفق قانون و در اسرع وقت در سایت رجا نیوز منتشر نمایید.
استاد گرامی جناب آقای سید ابراهیم نبوی!
سلام
غرض از نگارش این چند عبارت تکه تکه نه گلایه از شماییست که اصولگراترین اصلاحطلب میدانمتان و نه نقد قلمتان که هرچه خاطرهاست مانع میشود قلم در نقدش به چرخش آید.
چهآنکه شما به یمن تمام اشکها و لبخندهایی که با خواندن تک تک نوشتههایتان بر صورت ما جاری شدهاند و نقش بستهاند، در جرگه آنهایی قرار گرفتید که قلم به نقدتان نمیچرخد و زبان به گلایه از شما، حتی اگر آرزو کنید که «مردهشور ما را ببرند»....
سید بزرگوار! مردهشور «ما» مدتهاست که رفتهاست؛ ما میراثدار تلخترین و غمانگیزترین «مرگ»های عالمیم....
مهدی محسنی - محمدرضا یزدانپناه
حمله شدید سه تن از نزدیک ترین افراد به شیخ مهدی کروبی دبیرکل حزب اعتماد ملی به یکی از اعضای شاخه جوانان جبهه مشارکت که هفته پیش در گفتوگویی اعلام کردهبود «شاخه جوانان پیشنهاد میکند کروبی به عنوان کاندیدای انتخاباتی اصلاحطلبان در شهر الیگودرز معرفی گردد»، منازعات این دو حزب سیاسی مشهور را وارد مرحله تازهای نمود.
منازعهای که از روزهای پس از انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری و به دنبال شکست همزمان مهدی کروبی و دکتر مصطفی معین نامزد اصلاحطلبان پیشرو آغاز شد و البته آنگونه که عموم ناظران و فعالان سیاسی و خبری آگاهند، تا پیش از انتشار خبر فوق، به شکلی مستمر و دنباله دار توسط مسئولان ارشد حزب اعتماد ملی و نزدیکان کروبی به آن پرداخته میشد.
آنچه تاکنون به عنوان «علت» روشن شدن آتشبار پردامنه اعتماد ملی علیه طیف پیشروی اصلاحات در نزد تحلیلگران مطرح بوده نیز مسئلهای است که همگان کمابیش از آنها آگاهند و آن وقایع و حوادث از یاد نرفتنی مجلس ششم و انتخابات ریاست جمهوری نهم است.
مسائلی مانند از دستور خارج شدن اصلاحیه قانون مطبوعات توسط کروبی، نقش مجلس ششم در حوادثی مانند کوی دانشگاه و قتلهای زنجیرهای، بحث بر سر توقیف فلهای مطبوعات، تمکین یا عدم تمکین به حکم حکومتی، تصویب نشدن لوایح دوقلو، ردصلاحیت گسترده کاندیداهای انتخابات مجلس هفتم، تحصن و استعفای تاریخی نمایندگان مجلس ششم و در نهایت به اجماع نرسیدن مجموعه اصلاحطلبان بر روی یک نامزد در انتخابات نهم ریاست جمهوری پس از عدم پذیرش این امر از جانب میرحسین موسوی، مسائلی بودند که در تمام سالهای عصر اصلاحات، محل بیشترین اختلاف نظر میان اصلاحطلبانی که بعدها پیشرو نام گرفتند با آنهایی که این روزها در حزب اعتماد ملی متشکل شدهاند، بودهاست.
تبعات ناشی از همان اختلافات هم بود که باعث شد تا چهرههای شاخص اصلاحطلب پس از رد درخواست کاندیداتوری توسط میرحسین موسوی به عنوان تنها مردی که میتوانست با ورود به انتخابات نهم کلیه طیفهای جریان اصلاحات را حول خود سازماندهی کند، کمترین گوشه چشمی نیز به کروبی نداشتهباشند و بیگدار به سراغ مصطفی معینی بروند که حاضر شدهبود با برعهده گرفتن نمایندگی اصلاحطلبان پیشرو آخرین پلهای ارتباطی خود با طیف سنتی اصلاحات را که حتی تا اواسط دهه 70 سخنگویی آن را برعهده داشت، خراب کند.
این حربه اما به مذاق کروبی خوش نیامد. او که به واسطه آرای نمایندگان فراکسیون مشارکت در مجلس ششم، ریاست آن مجلس را بر عهده گرفت و به واسطه لابیها و ارتباطات گسترده خود با نهادهای گوناگونی چون دفتر رهبری، شورای نگهبان، قوه قضائیه و حتی نهاد ریاست جمهوری که در اختیار اصلاحطلبان قرار داشت «شیخ اصلاحات» خوانده میشد، تحمل آن شرایط را نداشت.
اینگونه بود که شیخ پس از چشیدن طعم نلخ شکست در انتخات ریاست جمهوری نهم، عصیان را آغاز کرد و در این راه چشم بر همه چیز بست و همه کس را از دم تیغ تیز زبان خود گذراند. ابتدا آن «نامه معروف» را به رهبری نگاشت و سپس بر محمد خاتمی و موسوی لاری تاخت که چرا انتخاباتی با آن فضاحت را برگزار کردند. اما تب انتخابات که خوابید، کروبی به یاد آورد که باید انتقام از کسانی بستاند که «ریش سفیدیش» را دیگر «راهگشا» و «دوای درد» نمیدانستند تا خود را راضی نمایند این بار نیز به سان دوران مجلس ششم «از سر ناچاری» و «بر خلاف میل حامیان خود» رای خویش را به نام او در صندوق بریزند.
عصیانی که به صور گوناگون هنوز ادامه دارد؛ یک روز خود شیخ است که با خبرگزاری نشان دار جریان اقتدارگرا به مصاحبه مینشیند و هرآنچه «کیهان» و 20.30 خوراک نیاز داشتند، برایشان فراهم می نماید و روزی دیگر رئیس شاخه جوانان و دانشجویی حزبش نقدی –خارج از عرف و ادب- بر سخنان محمدرضا خاتمی، یکی از موجهترین و محبوبترین چهرههای اصلاحات مینویسد و با عقده گشایی، حتی ابایی هم از خرج کردن از کیسه سید محمد خاتمی علیه برادرش نمیکند.
در این حال کافیاست نام شیخ به عنوان کاندیدای پیشنهادی از شهر الیگودرز معرفی شود تا همسر و قائم مقام و دیگران همه فغان سر دهند که «آی از آبروی از دست رفته شیخ و وای بر آبروریزان!»، غافل از آنکه شهر پیشنهاد شده زادگاه و موطن شیخ است؛ شهری که کشاورزان و اهالی ساده دلش، در هر انتخاباتی با دستان پینه بستهشان آرای خود را به نام «مهدی کروبی» به صندوق میریزند اما نمیتوانند در مخیله خود هم تصور کنند که شیخ و اطرافیانش تا چه حد از اینکه نام خود را در کنار نام «الیگودرز» ببینند و بشنوند خشمگین و عصبانی میشوند.
شاید هم تقصیر از «ما» باشد! «ما» را که میگوییم منظور همانهایی است که داعیه پیشروی داریم اما منتظر شدیم تا شیخ و اطرافیانش دو سال تمام هرآنچه مایل بودند نثار«ما»ن کنند و هر گناه ناکردهای را به پای «ما» بنویسند و ما دلخوش به «وحدتی موهوم و موعود» پاسخی به آنها ندهیم.
شاید اگر از ابتدا «ما» شفاف سخن میگفتیم امروز کار به جایی نمیرسید که یکی از «حواریون» شیخ رسما به مسئولان مشارکت امر کند که بیادبها و نادانها را از حزب خود اخراج کنید والا چنان میشود و چنین...
النهایه، حال «ما» ماندهایم و یک «دور»؛ دوری که «شیخ» باید بداند همانگونه که خود روزی آن را آغاز نمود، امروز نیز خود اوست که باید پایانش بخشد.
در اخبار بود که مدیرکل امنیتی جدید وزارت کشور با حکم پورمحمدی منصوب شده است.مشکلی نیست؛ وزیر کشور از اختیارات قانونیش استفاده کرده و حکم به عزل یکی از مدیران سازمان تحت امرش و نصب یک فرد دیگر به جای او داده است.
اما انتصاب مدیران در تمام دنیا تابع یک قاعده کلی است؛ آن هم اینکه فردی که قرار است به سمتی منصوب شود باید از سابقه موفق اجرایی در حوزه کاری مرتبطش برخوردار باشد یا لااقل اینکه سوءسابقهای در کارنامه خود نداشته باشد که بتوان صلاحیت او را به کلی زیر سوال برد.
به این کاری ندارم که چنین قاعده ابتدایی و بدیهی به یمن بوروکراسی کهنه و پوسیده کشور ما که سرشار از مسائلی مانند فامیل بازی، پارتی بازی، رشوه گیری و دیگر فسق و فجورهای اینچنینی است، سابقهای به قدمت برپایی نظامهای دیوان سالار دارد و البته به این هم کار ندارم که این قاعده در عمر دولت نهم به اندازه تمام طول تاریخ نقض شدهاست، اما نکتهای که در بطن خبر انتصاب مدیرکل جدید امنیتی وزارت کشور وجود دارد آنقدر تابلو این قاعده ابتدایی را نادیده گرفته که آدمی به بدیهیات و ملکات مسلمات ذهنی خود نیز شک میکند.
برای درک کامل مسئله کافیست به این نکته توجه کنید مدیرکل جدید، پیش از این معاون امنیتی استانداری سیاسی و امنیتی استانداری سیستان و بلوچستان بودهاست. به عبارت دیگر زین پس، شخصی قرار است امنیت شهروندان ایران زمین در سرتاسر این کشور را تامین کند که در زمانی که مسئولیت تامین امنیت تنها یک استان را برعهده داشت، شهرها، روستاها و جادههای آن اسفناکترین شرایط امنیتی در طول تاریخ خود را پشت سر گذاشتند؛ به گونهای که روز روشنی نبود عدهای راهزن و قاچاقچی و تروریست، راه را بر روی مردم و مسافران نبندند و با خیال راحت و از سر حوصله کامل، خلقالله را به کام مرگ نفرستند و ناموس مردم را به اسارت نبرند.
با این اوصاف، آیا امیدواری در مورد اینکه مدیرکل جدید امنیتی وزارت کشور در مسئولیت جدید خود موفق باشد، موضوعیتی دارد؟؟!
متن زیر، جوابیه جبهه مشارکت ایران اسلامی به سرمقاله روز ششم آبان ماه روزنامه «کیهان» با عنوان «موج لعل در دل خون» به قلم «حسین شریعتمداری» است که در شماره امروز چهارشنبه این روزنامه به چاپ رسیده اما برادر حسین در اقدامی جالب و بیسابقه آن را بر روی سایت اینترنتی کیهان قرار نداد تا امکان مشاهده آن جز برای خوانندگان این روزنامه مهیا نباشد و در راستای دانستن حق مردم است! دانستن از مفاد این جوابیه تنها حق برخی از مردم باشد..
به همین منظور در راستای خون کردن دل برادر «حسین شریعتمداری» متن کامل این جوابیه را اینجا منتشر میکنم. امیدوارم که تمام دوستان در انتشار هرچه گستردهتر آن مشارکت و کمک کنند:
جوابیه جبهه مشارکت ایران اسلامی به روزنامه کیهان
مدیر مسئول محترم روزنامه کیهان در یادداشت روز یکشنبه (6/8/86) آن روزنامه به بهانه نقد سخنرانی افتتاحیه دبیرکل جبهه مشارکت ایران اسلامی در دهمین کنگره آن حزب، چونان گذشته با تندترین واژه ها به دوران اصلاحات و سیاست خارجی دولت خاتمی و ایده ها و نظریات شخص ایشان تاخته است.
محتوای این یادداشت در حقیقت تلاشی نافرجام است برای مقایسه سیاست خارجی کشور در دو دولت اخیر. صورت مسأله آنقدر واضح است که هر صاحب نظری با اندکی انصاف می تواند قضاوت کند و جانب حقیقت را بگیرد اما هنگامی که بنا باشد چشم بسته از یک مجموعه با همه ضعف ها و کاستی ها و با همه هزینه هایی که بر ملت و کشور و نظام تحمیل کرده است دفاع شود و از یک مجموعه علیرغم همه آثار و خدماتی که برای کشور به جا گذاشته اند، بی محابا با بدترین و توهین امیزترین تعابیر یاد شود تنها از نویسنده یادداشت مذکور برمی اید.
از این نکته هم باید عبور کنیم که پیداست سایر بخش های سخنرانی دبیرکل جبهه مشارکت که به ضعف ها، ناکارآمدی ها، بی تدبیری ها و بی کفایتی های جریان حاکم در حوزه مسائل فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی، سیاست داخلی پرداخته است لابد از نگاه سرمقاله نویس محترم کیهان پاسخ موجهی نداشته است که تنها به بخش سیاست خارجی این سخنرانی پرداخته است که مسأله کیهانیان شخص خاتمی و اندیشه اصلاحی اوست نه مواضع یکی از احزاب اصلاح طلب که به هر بهانه ای انگشت اشاره را به سمت خاتمی می گیرد و دیدگاه های ایشان را خفت بار و خیانت آمیز می خواند و در کشفی جدید ایشان را مجری برنامه های دفتر فرح پهلوی می نامد.
به هر روی در پاسخ به نکات مطرح شده در یادداشت روز کیهان یادآوری پاره ای از نکات مفید است.
در سال 75 و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دوم خرداد شرایط کشور به سمتی سوق یافته بود که نیروهای نظامی آمریکا درصدد حمله محدود نظامی به ایران بودند، وضعیتی که اخیرا رهبری از آن به عنوان تهدید سال 75 یادکردند. اما با برگزاری انتخابات دوم خرداد، حضور شگفت آور مردم و پیروزی خیره کننده نامزدی که سخنش دموکراسی در داخل و صلح در جهان بود این تهدید با کمترین هزینه برطرف شد. آقای خاتمی بر اساس نظریات و راهبردهایی که وعده آن را به ملت داده بود. در برابر ایده جنگ تمدن های هانتینگتون راهبرد گفتگوی تمدنها را مطرح کردند که به سرعت با اقبال جهانیان مواجه شد و در آغاز هزاره سوم قطعنامه آن در سازمان ملل به تصویب رسید و نخستیی سال از هزاره جدید میلادی به نام گفتگوی تمدنها نامیده شد. فارغ از اعتبار و منزلت جهانی که از این رهگذار نصیب ایران شد، همه کشورهای جهان بر صلح طلبی ایران اذعان نمودند.فضایی که اندیشه و منش آقای خاتمی در عرصه بین المللی ایجاد کرد موجب شد که کلینتون در صدد گفتگو با ایران برآید و خانم آلبرایت وزیر خارجه وقت آمریکا از مداخلات آمریکا در کودتای 28 مرداد ابراز تأسف کند.
با روی کارآمدن نومحافظه کاران در آمریکا و پس از حادثه تروریستی 11 سپتامبربهانه و امکان مناسبی برای جنگطلبان فراهم شد تا فضای جهان را میلیتاریزه کنند .با پیروزی آمریکا در جنگ با طالبان در افغانستان بوش ایران را محور شرارت خواند. اما نکته مهم این است که آقای خاتمی با پافشاری بر راهبرد خود این اجازه را به آمریکا نداد که اجماعی از قدرت های جهانی را علیه ایران شکل و ماجراجویی نظامی علیه کشورمان را سامان دهد.
از جمله اقدامات ابتکاری خاتمی پس از 11 سپتامبر پیشنهاد ائتلاف جهانی برای صلح بود که آن را در سازمان ملل مطرح کرد. البته این راهبرد مانند پیشنهاد گفتگوی تمدنها توسط کیهانیان مورد انتقاد شدید واقع شد.
به هر حال در آن شرایط حساس امنیت کشور تأمین شد و خطر جدی کشور را تهدید نکرد. با کمال تاسف باید گفت:تنها دو سال پس از روی کارآمدن دولت نهم پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد رفته و رسما ایران تهدید کننده صلح جهانی اعلام شده است، دو قطعنامه تحرم علیه ایران صادر شده و قطعنامه سختگیرانه تری نیز در حال تهیه است و شرایط به گونه ای است که از عالیترین مقامان سیاسی و نظامی کشور تا حتی احزاب به اصطلاح اصولگرا هم معترفند که احتمال ماجراجویی نظامی علیه ایران منتفی نیست این در حالیست که برخی از چهره های شاخص جریان محافظه کار اعتراف می کنند ما می توانستیم به گونه ای رفتار کینم که اجماع جهانی علیه ما شکل نگیرد و قطعنامه ای تحریم علیه کشور صادر نشود. افزون بر آن کافی است سری به کوچه و خیابان بزنید و ببینید که توده های مردم چگونه سایه جنگ و تحریم را بر سر خود حس می کنند و از این بابت سخت نگرانند.
به این بخش از سخنرانی دبیر کل جبهه مشارکت توجه کنید که آقای شریعتمداری صدر آن را گرفته و ذیل آن را فراموش کرده است که در یادداشت روز خود بیاورد:
موقعیت و جایگاه ایران در عرصه بینالمللی نیز عیانتر از آن است که نیازی به ایضاح داشته باشد. اگر مبنای روابط خارجی هر کشور استفاده بهنگام از فرصتها و امکانات جهانی برای توسعه و پیشرفت و حفظ منافع ملی باشد چه کسی میتواند مدعی توفیق سیاست خارجی کشور در دو سال گذشته باشد؟
«بسته شدن دروازههای کشور به روی دانش و فنآوری، سرمایه، تجربه و مدیریت، و از همه مهمتر تنظیم روابط خارجی کشور بر اساس تقابل و رو در رویی به جای تعامل و گفتگوی سازنده، این دغدغه را در دل همه دوستداران ایران ایجاد کرده است که در دنیای کمبود فرصتها آیا مجالی برای جبران این همه ضررو زیان فراهم خواهد شد؟ آیا ما مجاز هستیم منافع ملی كشور را با بهانههای مختلف قرباني اموری کنیم که در اولویت سیاست خارجی مانبوده و نیستند؟ آیا ما مجاز هستیم با سخنان و رفتارهای نا بجا و نسنجیدهای که البته میتواند برای ایامی خاص تیتر اول اخبار جهان گردد چهرهای خشن و وحشت آفرین و ماجرا جو و دشمنساز از مردم ایران به نمایش بگذاریم؟ آیا ما می توانیم با خود ستائي هاي غیر منطقی و غیر واقعی و تصمیمات به ظاهر انقلابی و یک شبه و مهمتر از همه وارد شدن در معادلات و معاملات منطقهای و جهانی که سود آن تنها برای طرف مقابل خواهد بود رنج تحریم و خدای ناکرده اقدامات خطیر دیگر را بر ملت خود تحمیل کنیم؟
تردیدی در سلطهگری و خوی تجاوزگرانه آمریکا نیست. تردیدی در غاصب بودن، متجاوز بودن و غیر مشروع بودن رژیم صهیونیستی نیست. اما برای ما تردیدی هم نیست که حفظ منافع ملت ایران بر هر اقدام دیگری ارجح است. ما مجاز نیستیم به خاطر آرمانهای سیاسی خود به کاری دست بزنیم که حال و آینده ملت ایران را به تاریکی سوق دهد. اگر خواهان جهانی مبتنی بر عدالت و عاری از ظلم هستیم، باید به فکر نقش و سهم ملت ایران در چنین جهانی باشیم و کشور ایران اسلامی را قدرتمند و عزتمند بخواهیم تا به عنوان کشوری مستقل، آزاد، آباد، دموکراتیک و برخوردار از همه مواهب مادی و معنوی بتواند سرمشق همه انسانها و ملت های آزادیخواه و عدالت طلب قرار گیرد.»
امروز البته دولت نهم بعد از دو سال در مواضع خود تجدید نظرهای ظاهری صورت داده است و در رئیس دولت در نیویورک بر ضرورت گفتگو تأکید می کند و پیشنهاد جبهه همبستگی برای صلح جهانی ارائه می کند و ظاهرا در عمل به این نتیجه رسیده اند که با گفتمان حول محور ضرورت محو اسرائیل از نقشه جهان و انکار هولوکاست و تهوع از نام دموکراسی نمی توان منافع کشور را تأمین کرد.
اما عجیب است که که در چنین شرایطی فیل آقای شریعتمداری باز یاد هندوستان کرده است با خفت بار و خیانت امیز خواندن دوران خاتمی به تمجید از وضع کنونی پرداخته است.
امروز بر ملت ایران است که قضاوت کند تأمین امنیت ملی، امکان توسعه و پیشرفت اقتصادی و رفاه مردم با سیاست های خاتمی بیشتر بود یا اکنون که علیرغم رسیدن قیمت جهانی نفت به مرزهای 90 دلار تورم و گرانی و بیکاری روز به روز بیشتر و بیشتر بر گرده مردم فشار می آورد.
خوب است کیهان در اقدامی منصفانه و بر اساس آمار واقعی و مستند شاخص های اقتصادی کشور را که در ارتباط مستقیم با سیاست خارجی و امنیت ملی کشور است نظیر، نرخ ریسک، نرخ بیمه، نرخ سرمایه گذاری خارجی، میزان خروج سرمایه از کشور، میزان خروج نیروی متخصص و نیروی کار از کشور و .... در دو دوره خاتمی و احمدی نژاد با هم مقایسه کند و تحریم ها و تهدید ها را با یکدیگر بسنجد تا معلوم شود نتیجه ما جراجویی در سیاست خارجی چیست؟
هنگامی که خبر احتمال کم شدن از بودجه مجمع تشخیص مصلحت نظام را در کنار سخنان اخیر هاشمی رفسنجانی میگذارم که در مقام رئیس همزمان مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری تاکید کرده «انتخابات مجلس هشتم باید آزاد و بدون دخالتهای فراقانونی برگزار شود»، ذهنم ناخودآگاه به روزهایی نه چندان دور میرود؛ ایامی که نمایندگان مجلس ششم بودجه سال 1382 کل کشور را تصویب کرده بودند اما شورای نگهبان به بهانه «در نظر نگرفتن بودجه دفاتر نظارتی جدیدالتاسیس و سراسری خود در قانون» آن را رد میکرد و بالاخره پس از چند بار رفتوآمد قانون فوق بین مجلس ششم و شورای نگهبان، لاجرم سر از مجمع تشخیص مصلحت نظام درآورد.
جاییکه «اکبر هاشمی رفسنجانی» و اعضای مجمع تحت امرش در انتظار اعلان نظر خود درخصوص آن قانون بودند. هرگز فراموش نمیکنم آن روز را که جلسه فوقالعاده مجمع تشخیص مصلحت نظام برای حکمیت اختلافات میان مجلس ششم و شورای نگهبان درباره قانون بودجه سال 1382 کل کشور تشکیل شد و به رغم مخالفت «سیدمحمد خاتمی» و «مهدی کروبی» به عنوان رؤسای جمهور و مجلس وقت، مجمع تشخیص مصلحت مصوب کرد که مبلغی بالغ بر چندین میلیارد تومان به شورای نگهبان اختصاص یابد تا این شورا آن را خرج اقدامات و برنامههای غیرقانونی خود در انتخابات مجلس هفتم کند.
در آن هنگام، تحلیل غالب و البته صحیح این بود که هاشمی به آن علت حکم به تصویب بودجه غیرقانونی دفاتر نظارتی شورای نگهبان (بنا بر نظر سازمان مدیریت و برنامهریزی وقت) داده که از پتانسیل آن دفاتر در انتخابات مجلس هفتم به نفع جناح خود و در انتخابات ریاست جمهوری به نفع شخص خود استفاده کند.
«اشتباه استراتژیک » هاشمی هم دقیقا همینجا بود. آن بودجه کلان و غیرقانونی نه تنها در هیچ انتخاباتی به کار هاشمی نیامد که حتی عملا به بدترین دشمن او بدل گشت. آنجا که شورای نگهبان با سازماندهی لشگر 300000 نفره ناظران خود در انتخابات ریاست جمهوری نهم، هر دو دور آن انتخابات را به قتلگاه هاشمی بدل کرد.
هاشمی در آن دوران در حق اصلاحطلبان جفا کرد تا با پای خود به مقتل برود. او امروز ناامیدانه در انتظار انتخاباتی است که پیروز آن لااقل به دنبال حذف او از سپهر سیاسی و قدرت ایران نباشد.
سایت خبری «نوروز» از ظهر امروز سهشنبه، با بروز مشکلاتی برای سرور آن، غیرقابل دسترسی شدهاست.
آنگونه که عنوان شده، افزایش فوقالعاده بازدیدکنندگان نوروز در هفته گذشته که بسیار بیشتر از پیشبینی مسئولان فنی این سایت بوده، باعث شده تا سرور این سایت، توانایی پشتیبانی از آن را نداشته باشد.
مسئولان نوروز هماکنون در حال رفع مشکل هستند و این سایت به احتمال زیاد تا پایان امشب یا فردا صبح، قابل دسترسی خواهد بود.
پینوشت: برای دسترسی به سایت نوروز، میتوانید WWW را از مقابل آدرس این سایت حذف کرده و صرفا با تایپ این آدرس http://norooznews.ir سایت را مشاهده کنید. البته در این صورت هم تنها صفحه اول سایت قابل مشاهده است و امکان مشاهده اخبار و یادداشتهای آن امکان ندارد.
امروز در آفتاب بحث بر سر اقدام بامعنا و جالب توجه جوانان مشارکت در قرار دادن نام «مهدی کروبی» به عنوان سرلیست اصلاحطلبان در «الیگودرز» داغ بود. اگرچه اکثریت کاملا از این حرکت راضی و خوشنود بودند اما تعدادی از بچهها هم بودند که علیرغم رضایت از اصل ماجرا اعتقاد داشتند که نباید در این شرایط اصلاحطلبان با دست خود، همدیگر را تخریب کنند.
اما من به صراحت معتقد بوده و هستم که اولا کروبی اصلاحطلب نیست، ثانیا ما هنوز کروبی را تخریب نکردهایم. با این حال، واقعیت آن است که من نیز راضی به حمله به کروبی یا لااقل آغاز کننده آن نبودم اما بالاخره صبر انسان هم حدی دارد. این که نمیشود «شیخی» که دستش در پس پرده بسیاری از سازشها و توافقات نامشروع دوران اصلاحات بود و عملا اصلیترین عامل ناکامی مجلس تاریخی ششم به شمار میآید، پس از آنکه با شعار «50 هزار تومان ماهانه برای هر ایرانی» که از «آوردن پول نفت بر سر سفرهها» هم عوام فریبانهتر بود، نتوانست حریف احمدینژاد شود، هرچه دلش بخواهد علیه معتبرترین و صادقترین چهرههای اصلاحطلب (اگرچه نقدهای زیادی بر عملکردشان وارد است) بر زبان بیاورد و هیچکس متعرضش نشود.
جالب آنکه رهبران اعتماد ملی درست هنگامی که احساس کردند، حملاتشان به اصلاحطلبان و شخص «سیدمحمد خاتمی» نتایج معکوسی برایشان به ارمغان آورده و واکنشهای گستردهای را علیهشان سامان داده، در یک فرار به جلو، با انتشار عکس اغواکننده خاتمی در شماره امروز خود و عنوان کردن این نکته که وی سرلیست این حزب در انتخابات مجلس هشتم خواهد بود، سعی کردند اینگونه القا کنند که مشکلی میان آنها و اصلاحطلبان وجود ندارد؛ غافل از آنکه همگان آگاهند که تلاش کروبی برای اجبار خاتمی به شرکت در انتخابات مجلس هشتم، تنها برای از میدان به در کردن رقیب قدرتمند در انتخابات ریاست جمهوری آینده است. (البته اگر تا آن هنگام کشوری هم باقی مانده باشد)
بههرحال، آنچه حائز اهمیت است، این است که واکنشهای گسترده و منفی علیه حملات و هجمات کروبی و تعداد اندکی از اطرافیان او به اصلاحطلبان که بهترین خوراک خبری «صداوسیما» و «کیهان» از دل آنها به درمیآید، لااقل این «درس» را به «شیخ» میدهد که سکوت چهرههای اصلاحطلب و حتی اشخاص منصف و واقعبین درقبال سخنانش حدی دارد که وقتی به پایان برسد، «سرلیستی» کروبی در شهری که «فقط یک کاندیدا» دارد، «کمترین» واکنش به آنها است.
امیدوارم کروبی این درس را هرگز فراموش نکند؛ اگرچه از او هر چیزی محتمل است....
هادی قابل روحانی عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت امروز دوشنبه آزاد شد. روحالله قابل فرزند دوست داشتنی این روحانی آزادیخواه نیز طی تماسی که دقایقی پیش با وی داشتم، این خبر را تایید کرد.
آنگونه که روح الله قابل گفت، روز شنبه از دادگاه ویژه روحانیت قم با خانواده وی تماس میگیرند و میگویند برای آزادی قابل باید 50 میلیون تومان وثیقه تودیع کنند که با تودیع این مبلغ، قابل امروز صبح و پس از ۵۶ روز بازداشت، آزاد شد.
این روحانی وارسته اکنون در قم به سر میبرد که احتمالا ظرف امروز یا فردا به تهران و نزد خانوادهاش بازمیگردد.
به امید آزادی الباقی زندانیان عقیده و بیان به خصوص عماد باقی....
به نظر شما چقدر زمان میبرد این برادر حسین شریعتمداری درک کند که فحش دادن، تهمت و انگ زدن و پرونده سازی او و روزنامه فخیمهاش علیه اصلاحطلبان، روشنفکران، دانشجویان، دگراندیشان و فعالین سیاسی و اجتماعی تحولخواه و دموکراسی طلب، نه تنها باعث کاهش محبوبیت اجتماعی گروهها و چهرههای مورد اشاره نمیشود بلکه محبوبیت روزافزون آنها را به دنبال دارد؟؟! یا لااقل بهترین کمک ممکن به اثبات حقانیت آنها است.
در مثل است که دشمن دانا بهتر از دوست نادان است اما ما چه کنیم که نه اسیر آنیم و نه درگیر این؟ که ما بهرهمند از مواهب دشمن نادانیم.
توهين به مرجعيت عيار دينداری «كيهان» را عيان ساخت
بحث اول آن است که اوحدی، سخنان دکتر رضا خاتمی در سفر اخیر شاخه جوانان جبهه مشارکت به زاهدان را ابتدا اینگونه تشریح کردهاست: «شرایط سیاسی كشور در آستانه انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی، ایجاب میكند كه سخنها و قلمها با سمت و سوی ایجاد آرامش و همدلی و از بین بردن زنگارهای بدبینی و تخریب به كار گرفته شود و در فضای منطقی و عاقلانه، مرزها شفاف و نقدها با بیان عالمانه مطرح گردد».
جالب است! سخنان به حق رضا خاتمی در زاهدان که مورد تایید و استقبال کلیه اعضای جبهه مشارکت و هواداران جریان اصلاحطلبی پیشرو در سراسر کشور قرار گرفته، تنها پاسخی بود به انگها، تهمتها و مطالب خلاف واقعی که «مهدی کروبی» دبیرکل حزب اعتماد ملی و تعداد محدودی از دیگر اعضای این حزب در طول دو سال گذشته نسبت به مشارکت و حتی شخص «سید محمد خاتمی» مطرح کردهاند اما حتی یک نفر از هواداران طرح «50 هزار تومان برای هر ایرانی» نیز از آنها حمایت نکردهاست.
راستی آقای اوحدی حتما خود به خوبی میداند که حتی بسیاری از اعضای شورای مرکزی حزب اعتماد ملی نیز هنگامی که با پرسشهای خبرنگاران درباره حملات کروبی به جبهه مشارکت و خاتمی مواجه میشوند، حاضر نمیشوند اظهارات دبیرکل خود را تایید یا از آنها حمایت کنند.
اما نکته دومی که در مقاله اوحدی به چشم میخورد و جای تاسف فراوانی دارد، مطلبی است که مشخص نیست ایشان برچه اساسی به رئیس جمهور سابق منتسب کردهاست؟
بیان این مسئله که « طرح تعابيری كه اخوی بزرگوار ايشان جناب آقای سيدمحمد خاتمی در مورد ايشان (محمدرضا خاتمی) به كار برده است ميتوانست مسائل را روشنتر نمايد»، بدعتی عجیب و خطرناک است که کاملا مشابه نقل قولهای مصباح یزدی از جلسات خصوصی آقای خامنهای است.
بد نیست آقای اوحدی بداند که خاتمی اگر سخنگویی هم داشته باشد، آن شخص «عبدالله رمضانزاده» است که در بدترین شرایط و تحت شدیدترین فشارها هم بر سر اصول و آرمانهای خود با کسی معامله نکرد نه آقای اوحدی که برای خودشیرینی در نزد کیهانیان، حتی به هم حزبی خود یعنی «جواد اطاعت» هم رحم نکرد و پنبه ملاقات او با سفیر یکی از کشورهای غربی و مباحث مطرح در آن را هم زد.
آقای اوحدی! به شما حق میدهم که برای طرح خود در عرصه سیاسی ایران، نام خویش را در برابر بزرگانی چون محمدرضا خاتمی قرار دهید اما آگاه باشید حتی آنهایی که دل به ۵۰ هزار تومان ماهانه شیختان هم خوش کرده بودند، این یاوهها را نمیپذیرند؛ ما که به شما میخندیم....
دفاع جبهه مشارکت از محمدرضا خاتمی
بنده تاکنون در نگارش برخی از یادداشتهای خویش، مرتکب یک اشتباه بزرگ میشدم؛ واقعیت آن است که از ابتدای مطرح شدن نام «محمود احمدینژاد» در فضای سیاسی ایران، اگرچه عموم تحلیلگران و ناظران آگاه بودند که مواضع و بیانات صاحب این عنوان اساسا منویاتی است از جانب «دیگران» که صرفا توسط او بیان میشود، اما گاه شدت «شوکی» که بر اثر سخنان محیرالعقول آقای احمدینژاد بر اعصاب انسان وارد میشد، تا آن حد بود که آدمی را لاجرم به پاسخگویی وا میداشت.
با این حال، صادقانه اعتراف میکنم که «سوءتفاهم» موجود میان بنده و آقای احمدینژاد به خصوص پس از شنیدن برخی از مواضع اخیر ایشان، کاملا مرتفع شدهاست. برای آنکه شما عزیزان را نیز از سردرگمی احتمالی خارج نمایم، توجهتان را تنها به یک فراز از پاسخهای ایشان به خبرنگاران درباره احتمال وقوع جنگ بین ایران و کشورهای خارجی جلب میکنم: «دشمن از دست ما عصبانی است. آنها نقشه ایران را بر روی دیوار میکشند و با دارت!!! به آن میزنند و بعد میگویند که میخواهیم به ایران حمله کنیم».
با این اوصاف و با توجه به اینکه حجت را بر خود تمام شده میدانم، زین پس با تمام احترامی که برای ایشان قائلم، تجزیه و تحلیل مواضع آقای احمدینژاد را چیزی جز «اتلاف وقت» و «به بیراهه رفتن» نمیدانم و دیگر مطلبی در نقد، بررسی و یا حتی واکنش به سخنان ایشان به رشته تحریر درنمیآورم.
ناگفته پیداست که این مسئله به معنای دست کشیدن از نقد صریح و بیپروای «گفتمان و ادبیات» جریان حاکم و استراتژیهای اقتدارگرایان برای «یکدست سازی حکومت» که گاه ممکن است از زبان آقای احمدینژاد هم بیان شود، نخواهد بود.