تبليغاتX
بوی خاک
قفل یعنی کلیدی هست

 

مردی که از زنان دفاع کند که مرد نیست؛ نامرد است! مگر می­توان مرد بود و از زن جماعت دفاع کرد؟! مگر می­توان مرد بود و برای دفاع از حقوق زنان مبارزه کرد؟! اصلا مگر می­توان مرد بود و از حقوق بشر دفاع کرد؟!

 

چه معنا دارد؟! تو مرد باشی و در دفاع از حقوق زنی که زندگیش را در راه دفاع از حقوق زنان گذارده، مطلب بنویسی؟! مرد باشی و فریاد در گلوی زنان بی­پناه این سرزمین باشی؟! مرد باشی و در برابر قوانین زن ستیز بایستی؟! مرد باشی و از ظلمی که بر نیمه غایب این مملکت می­رود، برنجی؟! مرد باشی و قلمت را در دفاع از زنان بر کاغذهای برهنه به چرخش در بیاوری؟! مرد باشی و آنگاه که دفاع ناآگاهانه از حقوق زنان، مریدان را در محضر مرادان به توبه وامی­دارد، برای استیفای حق یک زن بنویسی؟! مرد باشی و وقتت را صرف حقوق زنان بکنی؟! مرد باشی و باور داشته باشی که حق زن همان حق بشر است؟! مرد باشی و زن را تنعم آسمانی بدانی؟! مرد باشی و ایمان داشته باشی که آن روح اهورایی در کالبد زن هم به ودیعه گذاشته شده باشد؟! مرد باشی و زن را هم خلیفه خدا بر روی زمین بدانی؟! مرد باشی و از زنی دفاع کنی که تنها جرمش باور به این ایمان است؟!

 

چنین مردی که مرد نیست؛ نامرد است! پس تازیانه بزنیدش این نامرد را...

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در جمعه 30 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

واقعا معلوم نیست در این مملکت چه خبر است؟! چگونه امکان دارد که هم دولت و قوه مجریه مخالف برخوردهای خشن با جوانان به بهانه تبرج و بدحجابی باشند و هم قوه قضائیه اما نیروی انتظامی به عنوان ضابط قضایی (قوه قضائیه) و دستگاه زیرنظر وزارت کشور (دولت) به صورت خودسر به کار خود ادامه دهد؟!

 

از سوی دیگر هم مشخص شود که نه سه دانشجوی دانشگاه امیرکبیر در انتشار نشریات موهن دست داشته‌اند و نه بسیج دانشجویی این کار را انجام داده‌است.

 

یعنی اموری که مملکت ما را ماه‌ها درگیر خود می‌سازند و حساسیت شدید افکار عمومی را به خود برمی‌انگیزند، توسط چه نهادها و اشخاصی انجام می‌شوند؟؟؟

 

آیا اینکه هر دو مظنون یک پرونده در سطح ملی در انجام جرم هیچ نقشی نداشته‌اند، بهترین دلیل بر اثبات وجود داشتن دست‌ها و باندهای پنهان در این کشور نیست؟؟؟

 

واقعیت آن است که بنده مدت‌هاست به این نتیجه قطعی رسیده‌ام که  برادران و خواهران حزب‌الله به درستی صاحب حقیقی این مملکت را امام زمان می‌دانند. زیرا اگر واقعا صاحب این مملکت امام زمان نبود، چگونه امکانش وجود داشت که انواع و اقسام اتفاقات عجیب‌وغریب که هرکدام فی‌نفسه قابلیت تبدیل به یک بحران ملی را دارند (و تا مرز آن هم پیش می‌روند) در مملکت رخ بدهند و آب از آب تکان نخورد؟!

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 29 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

این روزها هرکدام از دوستان که توفیق زیارتشان عایدمان می‌شود، یک عبارت را در همان بدو امر خطاب به بنده عنوان می‌کنند: این چیه گذاشتی؟!

 

محض اطلاع دوستانی که طی هفته اخیر سعادت دیدارشان را نداشتیم باید عرض کنیم که مراد از عبارت این چیه گذاشتی؟! فی‌الواقع محاسن بلند و پرپشتی است که برای اولین بار در طول زندگیمان، بر صورت ما خودنمایی می‌کند.

 

واقعیت آن است که حضور و وجود محاسن فوق‌الذکر هیچ دلیلی جز فقدان حوصله برای اصلاح صورت نزد اینجانب ندارد اما حال که این توفیق اجباری نصیب ما شده و هفته‌ایست که با شمایلی تازه در انظار عمومی و خصوص ظاهر می‌شویم، تازه متوجه شدیم که برخورداری از این موهای مشکی پرپشت چه مزایایی را برای صاحبش به ارمغان می‌آورد.

 

البته طبیعی است که تمام افراد دارای محاسن (ریش) از مزایای آن به صورت برابر استفاده نمی‌کنند و بسته به جایگاه اجتماعی خود می‌توانند بهره‌های متفاوتی از آن ببرند اما به‌هرحال داشتن محاسن حتی برای شخص دون‌پایه اجتماعی مانند حقیر نیز ثمرات متعددی را به دنبال داشته که به علت برخی مسائل، از بیانشان خودداری می‌کنیم.

 

با تمام اوصاف ذکرشده و علیرغم آگاهی از اضرار از دست دادن این محاسن به درد بخور، رسما اعلام می‌کنیم که عمر آنها حداکثر تا 24 ساعت آینده (پنجشنبه جاری) به پایان می‌رسد و ما مجددا به سیاق سابق در مجامع عمومی و خصوصی حاضر خواهیم شد.

 

 

پ.ن: جیک جیک مستونت بود؛ فکر زمستونت بود؟! یلدا مبارک

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در چهارشنبه 28 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

در مدتی که دوران دانشجویی را در شهر اراک می­گذراندم، به اتفاق سه تن دیگر از دوستان هم­دانشگاهی منزلی را اجاره کرده بودیم که روزگار خود را در آن می­گذراندیم. شرایط و تعاملات چندجانبه و درونی آن خانه دانشجویی به مرور زمان باعث شد تا بعدها هرگاه خواستم نمونه­ای از تساهل و تسامح مذهبی عملی مثالی بزنم از آن بهره بجویم. خانه­ای که چهار دانشجو از چهار شهر مختلف با فرهنگ متفاوت و از همه جالبتر عقاید دینی کاملا متضاد، با احترام تمام به اعتقادات یکدیگر و بدون هیچ مشکلی در کنار هم زندگی می­کردند. تفاوت اعتقادات مذهبی در آن دوره زمانی بین ما تا حدی بود که رفاقت و تعامل موجود برای بسیاری از ناظران بیرونی غیرقابل باور بود.

 

این چند خط مقدمه را نوشتم تا درباره مجموعه مناسبات کاربران محترم سایت بالاترین بحثی کوتاه داشته باشم. متاسفانه آنچه تاکنون شخصا از این سایت دریافت نموده­ام، این است که احترام به عقاید یکدیگر و پذیرش اعتقادات دیگران در این سایت و میان کاربرانش چندان جانیفتاده­است. تخاصم و ضدیت با عقاید همدیگر در بالاترین به حدی است که کاربران غیر و ضدمذهبی این سایت مترصد آن هستند تا لینکی از سوی کاربران مذهبی ببینند تا علاوه بر منفی باران کردن لینک، بنفش­ترین توهین­ها را به عقاید مذهبیون نثار کنند و از سوی دیگر کاربران مذهبی هم دنبال فرصتی می­گردند تا این رفتار آنها را تلافی کنند.

 

واقعیت آن است که همانطور که در ابتدا ذکر کردم، شخصا بزرگترین هنر یک انسان را در آن می­بینم که در عین مخالفت و حتی ضدیت با عقاید دیگران، به آنها و مرام، عقیده، ایدئولوژی و مذهبشان احترام بگذارد و حرف و عملش موجبات رنجش آنها را فراهم نسازد. اگر کاربران سایت بالاترین که با اعتقادات و ایدئولوژی­های مختلف اثبات کرده­اند آنگاه که پای مسائلی مانند حقوق بشر و کرامت انسان به میان می­آید همه یکدل و متحد می­شوند، نتوانند احترام به عقاید یکدیگر در محیط مجازی را تحمل کنند، به طریق اولی نخواهند هم توانست در یک جامعه واقعی انسانی به این روش عمل کنند.

 

نباید فراموش کرد که همه ما در یک مسئله با هم اشتراک نظر داریم و آن اینست که حکومت را مقید به پذیرش تحمل عقاید و جهان بینی­های مختلف (همان پلورالیسم) نماییم تا دیگر کسی در این ملک وجود نداشته باشد که به علت قرابت تفکراتش با ایدئولوژی حاکم، از حق ویژه­ای نسبت به دیگران برخوردار باشد اما آنهایی که قرائت دیگری از مذهب و تفکر عرضه می­دارند و به آن پایبندند، از ابتدایی ترین حقوق انسانی و شهروندی خود محروم باشند.

 

اما درعین­حال باید مدنظر داشته باشیم که توفیق در این راه، ابتدا مستلزم پذیرش پلورالیسم در میان خودمان است. همانگونه که تاکنون فراوان گفتیم و شنیدیم که دموکراسی برای نهادینه شدن باید از درون خانواده­ها آغاز شود، به همان صورت اجبار دولت (به معنای عام) در ایران به پذیرش تکثر فکر و عقیده نیز مستلزم آغاز آن از میان خودمان است و بالاترین می­تواند تمرین خوبی برای این مسئله باشد.

 

بدون شک، هر انسانی عقیده و تفکری (مذهبی یا ضدمذهبی) را حامل است که آن را برای خویش محترم و گاه مقدس می­شمارد و از این رو اهانت به آن را برنمی­تابد. راه گذار به سوی جامعه­ای نمونه که در آن نوع انسان به صرف انسان بودن، دارای ارزش و کرامت باشد نیز از تحمل و مدارا می­گذرد نه از تخاصم و تحقیر عقاید یکدیگر.

 

 

پ.ن: توضیح تیتر مطلب به علت آن است که بنده تاکنون در وبلاگستان به این مشکل به صورت حاد برنخورده ام یا شاید متوجه آن نشده ام.

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 27 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

دیروز یکشنبه مصادف بود با دومین روز از ممنوعیت استعمال قلیان در قهوه خانه‌ها و سفره خانه‌های تهران. به همین مناسبت بنده هم تصمیم گرفتم به سبب علاقه‌ای که به موضوع داشتم و برای کمک به بچه‌های سرویس اجتماعی، جهت تهیه گزارشی از شرایط کاری و معیشتی کارگران و مالکان این صنف به چند قهوه خانه، سفره خانه و مغازه فروش قلیان در نقاط مختلف شهر تهران، سر بزنیم.

 

مشروح این گزارش طی روزهای آینده در آفتاب منتشر خواهد شد اما آنچه باعث شد تا این چند خط را نه به عنوان یک پیش گزارش که تنها به مثابه یک دغدغه شخصی بیان کنم، فاجعه‌ایست که با گذشت اندک زمانی از اجرای این طرح،‌ قطعا آثار شوم خود را بر اقشار هدف نمایان خواهد نمود.

 

بد نیست دوستان نیز بدانند که رقمی در حدود 4000 قهوه خانه و سفره خانه در تهران و حومه آن مانند اوشان، فشم، دربند، درکه، فرحزاد و دیگر تفرج‌گاه‌های شهر وجود دارد که با جمع‌آوری قلیان از سرویس آنها به مشتریان، در معرض خطر ورشکستگی قرار خواهند گرفت.

 

اگر متوسط تعداد کارگرانی که با اجرایی شدن این طرح از کار خود بیکار خواهند شد را در هر قهوه خانه و سفره خانه تنها 5 نفر در نظر بگیریم (رقم واقعی قطعا بیش از این است)، نتیجه می‌گیریم با ممنوعیت قلیان حداقل 20000 نفر فقط در تهران کار خود را از دست خواهند داد. حال اگر این رقم را به علاوه افرادی کنیم که در کار تولید و ساخت قلیان و ملزومات آن مانند تنباکو، فویل و مانند اینها هستند، در خوشبینانه‌ترین حالت حداقل 50 هزار نفر به صورت مستقیم از کار بیکار می‌شوند.

 

ناگفته پیداست با احتساب خانواده‌های این افراد، حداقل 200 هزار نفر که تمام آنها از اقشار فقیر و کم درآمد جامعه هستند، قسمت اعظمی از درآمد خود را از دست می‌دهند.

 

توجه کنید! 200 هزار نفر از اقشار فقیر اجتماع ما با ادعای نگرانی دولت درباره سلامت جامعه، بخش عمده‌ای از درآمد محدود خود را از دست می‌دهند. به راستی اگر آن 50 هزار نفر اولیه کار دیگری جز تهیه آتش و ذغال برای قلیان و چای گرفتن مقابل عوام الناس بلد بودند، این حرفه را پیشه خود می‌ساختند؟ جواب بیکاری، از دست دادن درآمد و تبعات و مشکلات به طور قطع اسفناک این جماعت و خانواده آنها در آینده را چه کسی می‌دهد؟

 

تبصره: در این چند روز فراوان سعی کردم تا به خود بقبولانم که دولت به واقع نگران سلامت من و جامعه اطرافم است و قصد دارد تا ما را از تبعات ناگوار استعمال قلیان (که خودمان از آن بی‌خبریم) برحذر دارد. اما چه کنیم که دم خروس در این ماجرا هم مشخص است: چگونه می توان این ادعای دولت را باور کرد وقتی قهوه خانه‌ها تعطیل می‌شوند اما شرکت معظم دخانیات ایران سالانه میلیون‌ها نخ سیگار را برای استفاده مردم وارد بازار‌های داخلی می‌کند؟؟؟

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 26 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

از آنجا که ما ایرانیان تبحر خاصی در تولید SMS های مناسبتی داریم، توجه دوستان را به آخرین SMS دریافتی به مناسبت حضور رئیس جمهور در تلویزیون و توضیحات او درباره دلایل گرانی و تورم جلب می‌کنم:

 

فیلم سینمایی و خداوند توجیه را آفرید... امشب (یک‌شنبه) پس از بخش خبری ساعت 21 با حضور محمود احمدی‌نژاد!

 

به قول آقای ابطحی همینجوری...

 

 لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 26 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

بنده شخصا اعتقادی به مباحث فرسایشی درباره لزوم تحریم یا شرکت در انتخابات (از آن دست مسائلی که سیدابراهیم نبوی علاقه وافری به آنها دارد) ندارم و در اینباره دیدگاه و طرز فکر مخصوص به خود را دارم. لذا همانگونه که دوستان عزیز تاکنون مشاهده کرده­اند، تاکنون در نوشته­های خود نیز چندان به این مسئله نپرداخته­ام. ضمن آنکه سخن گفتن از لزوم شرکت یا تحریم انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری در شرایط کنونی را دیرهنگام و بی­حاصل و بحث پیرامون ضرورت شرکت یا عدم شرکت در انتخابات آینده مجلس هفتم را زودهنگام و غیرواقع­بینانه می­دانم.

 اما اتفاقاتی که پس از روی کارآمدن دولت محمود احمدی­نژاد رخ داده و روند روبه­ تزاید تحدید آزادی­های مدنی و اجتماعی جوانان را موجب شده، باعث شد تا این چند سطر را از باب تذکار و یادآوری فرصتی که از دست رفت و فرصتی که می­توانستیم از دست ندهیمش، به رشته تحریر درآورم و سعی می­کنم تا با بیان خاطره­ای بحث خود را روشن­تر بیان کنم.

 

در ایام تبلیغات انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری، بنده یکی از مسئولان ستاد انتخاباتی دکتر معین در شهر تهران بودم. علاوه بر آن، هرگاه فرصتی هم دست می­داد با نوشتن مطلبی در مطبوعات وقت، دلایل خود درباب لزوم شرکت در انتخابات و رای به دکتر معین را نیز تبیین و تشریح می­کردم. حقیقت آن بود که ستادهای انتخاباتی دکتر معین در سراسر کشور به دو علت نداشتن توان مالی و اقتصادی کافی و نیز اعتقاد نداشتن به تبلیغات پرحجم خیابانی، چاره­ای جز گفت­وگوی رودررو با مردم در سطح شهر و ترغیب ایشان به شرکت در انتخابات نداشت که دوستان قطعا موارد آن را به خاطر دارند.

 

این مسئله در حالی بود که هر شخصی که اندکی انصاف در وجود  خود داشته باشد، تایید می­کند که فی­الواقع میزان آزادی­های اجتماعی در زمان اصلاحات به طرز بی­سابقه­ای از پس از انقلاب، افزایش یافته بود و روابط اجتماعی و نیز سطح پوشش جوانان شاهد وضعیتی بود که کمتر کسی لااقل در تهران از آن ابراز نارضایتی می­کرد. (لازم به ذکر است که این آزادی­ها اگرچه بسیار چشمگیر و غیرقابل انکار بود اما باز هم حد مطلوب را شامل نمی­شد)

 

همین مسئله بود که باعث می­شد شخصا به همراه آن دسته از دوستان و همفکرانم که سالهای سیاه اوایل دهه 70 و به عنوان مثال ضرب و شتم درخیابان توسط نیروی انتظامی به علت پوشیدن پیراهن آستین کوتاه و بسیاری مسائل مانند این را به خاطر داشتیم، در گفت­وگوهای خود با مردم هشدار دهیم که شرکت نکردن در انتخابات قطعا به تکرار آن دوران و بازگشت ارتجاع اجتماعی منجر خواهد شد.

 

طبیعی بود که این استدلال دو واکنش را در پی داشت؛ دسته اول آنهایی بودند که آن را می­پذیرفتند و قول به شرکت در انتخابات و ترغیب دیگران به این امر نیز می­دادند و حتی بعضا برای کمک به ستادهای دکتر معین نیز می­پیوستند و دسته دوم هم آنهایی بودند که با بی­تفاوتی، ناباوری و در بسیاری موارد تحقیر، توهین و استهزا از کنار مسئله رد می­شدند.

 

در این میان، تبیین خطر بازگشت ارتجاع برای دسته دوم و به خصوص آنهایی که سالهای تاریک فوق­الذکر را به خاطر نداشتند، آنقدر غیرقابل هضم و باور بود که بسیاری با تعجب به ما نگاه می­کردند و چند پرسش را مشترکا طرح می­نمودند که مگر امکان دارد آزادی­هایمان را از ما بگیرند؟ یا اینکه چگونه می­توانند جلوی این همه آدم را بگیرند؟ و پرسش­های دیگری مانند این... 

در اینجا کاری به آن دسته افراد که روزگار شلاغ خوردن­ها، شب­ها را در بازداشتگاه­ها سپری کردن­ها، عقد اجباری در زندان­ها به علت قرارگذ اشتن در خیابان­ها و از این قبیل را به خاطر داشتند و پس از دوم خرداد، طعم شیرین آزادی­هایی که حقشان بود اما ازشان مضایقه شده بود را چشیده بودند اما باز هم مدام لغلغه زبانشان بود که خاتمی برای ما چه کرد که حالا معین بخواهد بکند را ندارم که در آن ایام غیرقابل باورترین انسان­ها برای ما بودند. آنهایی که ما را متهم می­کردند می­خواهیم با نشان دادن لولو به مردم آنها را بترسانیم هم... (بفرمایید! این هم لولو)

اما تصور می­کنم گذر ایام و آنچه این روزها بر جوانان، دختران، پسران و حتی مادرانی که کودکانشان را به همراه دارند می­رود، به ما ثابت کرده که آن هشدارها تا چه حد دوراندیشانه و واقعی بود. این روزها بسیاری از دوستان و نزدیکان را می­بینم که از بابت شرکت نکردن در انتخابات ابراز ندامت و پشیمانی می­کنند اما مشکل ما این نیست. امروز ما نباید یکدیگر را بابت تصمیم آن روزمان (هرچه بود) نکوهش کنیم بلکه باید از گذشته خود درس بگیریم و آن را چراغی برای راه آینده سازیم.

 

هنوز هم می­توان روزهایی را درانتظار بود که اگرچه بازهم آزادی خواهان در آن به بند کشیده می­شوند اما مجلسی هست که صدای پرطنین نطق نمایندگانش، لرزه بر اندام اقتدارگرایان بیندازد و مردی وجود دارد که اگر عبای شکلاتی هم به تن نداشته باشد اما مانند او به کرامت و فضیلت ذاتی انسان احترام بگذارد و اعتقاد داشته باشد. هنوز هم می­توان به امید ایامی بود که در آن نوع بشر به آینده­ای روشن­تر امیدوار باشد...

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در یکشنبه 25 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

        

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آنگونه که از شواهد و قرائن برمی­آید، عمل شیرین و مفرح قلیان کشیدن در قهوه خانه و سفره خانه­ها نیز از فردا به تاریخ می­پیوندد تا قلیان هم به جرگه متبرج­ها بپیوندد.

 

بدین سان، دولتی که آمده بود تا طعم واقعی آزادی را حتی بیش از دوران اصلاحات به ملت ایران بچشاند، استعمال قلیان را هم قدغن کرد تا ایرانی جماعت از کیفوری بیش از حد سردیشان نکند و ایضا از این همه تفریح و دلخوشی، رودل!

 

بدرود قلیان که تنها تا امشب حق مسلم ما بودی...

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در جمعه 23 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

دیشب مراسم عروسی آقای محمدحسین خوربک دوست صمیمی بنده و از اعضای فعال جبهه مشارکت و حوزه غرب تهران بود. جناب داماد از آن دسته اعضای حزب است که به معنای واقعی کلمه شایستگی دریافت لقب آچار فرانسه را دارد. از آن اعضایی که می‌توان نقش تاثیرگذار او را در بسیاری از ارکان کلیدی مشارکت یافت. اخلاص و صداقتی که در وجود این پسر قرار دارد اگر نایاب نباشد کمیاب است. خانومش از فعالان ستاد انتخاباتی دکتر معین در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری بود. اعضای حوزه غرب تهران، شاخه جوانان و شاخه دانشجویی مشارکت هم آمده بودند. از جمع شورای مرکزی و دفتر سیاسی هم آقای نعیمی‌پور و آقای درایتی در مراسم حاضر بودند. انصافا حاج‌آقای درایتی با بارانی سورمه‌ای و کت و شلوار بسیار خوش‌تیپ‌تر از زمانی است که لباس روحانیت به تن دارند. هنگام خداحافظی به شوخی بهشان گفتم: نکنه حکم خلع لباس آقای قابل را اول درباره شما اجرا کردند؟ خندید و گفت خیر! من لباسم را به آقای قابل قرض داده‌ام. بنده به علت آب جوشش! شدید دست راستم با تاخیر فراوان و پانسمان و بدون آماده شدن در مجلس حاضر شدم که کلی باعث شرمندگیم شد. مباحث سیاسی روز مثل همیشه بحث داغ مجلس بود. جای همه دوستان خالی، ‌خیلی خوش گذشت. نمی‌دانم چه شد که داماد موقع خداحافظی بدجوری احساساتی شد، من هم که خوراکم صحنه‌های احساسیه اما هرجوری بود سعی کردم خودم را کنترل کنم. اگر هرچقدر حس انفعال ناخواسته این روزها به روح آدم فشار بیاورد، دیدن قامت یکی از بهترین فرزندان این مرز و بوم در لباس دامادی و مشاهده دیگر بچه‌هایی که تک تکشان تمام زندگی خود را برای رسیدن به آرمان‌هایشان در طبق اخلاص گذاشته‌اند، واقعا انسان را امیدوار و سرحال می‌کند. امیدوارم این پیوند خجسته بر محمدحسین عزیز و همسر محترمش مبارک و فرخنده باشد. شرمنده‌اشان شدیم...

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 22 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

پیش از این تصریح کرده بودم که به علت روحیه و طرز فکر خاص آقای احمدی‌نژاد دیگر سخنان عجیب و غریب وی را نقد نخواهم کرد و مطلبی در رد آنها نمی‌نویسم.

 

اما در کنفرانس خبری اخیر احمدی‌نژاد، مطلبی توسط ایشان عنوان شد که به علت بار حقوقی بسیار سنگین و احتمال بالای سوءاستفاده کشورهای خارجی از آن برعلیه تمامیت ارضی کشورمان، لازم می‌دانم نکاتی را درباره اظهارات فوق متذکر شوم.

 

به دنبال شرکت احمدی‌نژاد به عنوان نماینده رسمی جمهوری اسلامی ایران در نشست اخیر شورای همکاری خلیج فارس که با اعتراضات گسترده فعالان سیاسی و چهره‌های مستقل ایرانی در سراسر جهان و حتی چهره‌های شاخص اقتدارگرا مانند برخی نمایندگان مجلس فرمایشی هفتم و در راس آنها احمد توکلی همراه بود، موجی از واکنش‌ها به این مسئله در داخل و خارج از کشور به راه افتاد.

 

واکنش‌هایی که اکثریت قریب به اتفاق آنها پیرامون محکوم نمودن این اقدام رئیس دولت نهم بود. پس از پایان اجلاس فوق و صدور بیانیه ضدایرانی شورای همکاری خلیج فارس که در آن تهدید شده بود در صورت واگذار نشدن جزایر سه‌گانه به امارات، موضوع به دادگاه بین‌المللی منتقل خواهد شد، حداقل انتظار این بود که مسئولان دولت نهم و در راس آنها شخص رئیس دولت با اتخاذ موضع قاطعی این بیانیه را محکوم کنند و پاسخ جدی و محکمی به این ادعای واهی بدهند.

 

اما آنچه در عمل اتفاق افتاد این بود که نه تنها شاهد هیچ محکومیتی از جانب مقامات دولتی نسبت به بیانیه پایانی و حضور غیرقابل توجیه احمدی‌نژاد در اجلاس فوق نبودیم بلکه برخی چهره‌های شاخص دولت با خنده‌دارترین بهانه‌ها به توجیه و حتی تقدیس این امر پرداختند.

 

از تمام اینها تاسف‌بارتر اما آنجا بود که شخصی که چه بخواهیم و چه نخواهیم به عنوان رئیس جمهور ایران در مجامع بین‌المللی شناخته می‌شود و به عنوان نماینده کشورمان در اجلاس اخیر شورای همکاری خلیج فارس شرکت کرده، بیانیه‌ای که به سبب تکرار و تایید مواضع امارات درباره جزایر ایرانی، با هر منطقی در ضدایرانی بودنش تردیدی نیست را بسیار مثبت ارزیابی می‌کند!

 

کاری به این مسئله ندارم که پذیرش اشتباه در قاموس منتسبین دولت نهم جایی ندارد اما آیا دفاع اینگونه از یک بیانیه که درآن تاکید شده باید قسمتی از خاک کشورمان از مام میهن جدا شود، صحیح است؟ آیا این سخنان احمدی‌نژاد بهترین چراغ سبز به اجنبی‌هایی که برای خاک کشورمان دندان تیز کرده‌اند، نیست؟

 

این سخنان احمدی‌نژاد با هر توجیهی که بیان شده باشند فقط و تنها فقط و با کمال تاسف نشان‌دهنده دو مسئله است: یا رئیس دولت نهم اصلا نمی‌داند که چه می‌گوید و سخنانش چه تبعاتی را به دنبال دارد؟ و یا اینکه ایشان می‌داند که تایید بیانیه اخیر شورای همکاری خلیج فارس چه معنایی دارد اما تعمدا این مهم را انجام داده؟

 

شخصا و فارغ از اختلافات مطلق خود با سیاست‌های حاکم بر دولت نهم، به سبب اهمیت فوق‌العاده مسئله، امیدوارم که آقای احمدی‌نژاد در اسرع وقت این موضع خود را اصلاح کند و منافع ملی ایران را فدای اثبات سیاست‌های اشتباه خویش ننماید.

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در چهارشنبه 21 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

تصور می‌کنم حال که حزب اعتمادملی،‌ اقدام به انتشار نامه مثلا محرمانه خود به جبهه مشارکت کرده‌است و نظر به اینکه سعید شریعتی عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت نیز رسما اعلام کرده که پاسخ این نامه توهین‌آمیز و غیرمنصفانه به زودی و اینبار به صورت واقعا محرمانه ارائه خواهد شد، دیگر نیازی به بازکردن مجدد بخش دیگری از مسائل مبتلابه حزب اعتمادملی و دبیرکل آن نیست.

 

بنابراین،‌ در اینجا به عنوان شخصی که به عضویت خود در جبهه مشارکت ایران اسلامی و پیروی از آرمان‌های والای این حزب افتخار می‌کنم، حمایت خود را از مواضع قاطعانه مسئولان و اعضای جبهه مشارکت در قبال حزب اعتمادملی و مسئولان آن اعلام می‌کنم.

 

از این رو، بهترین واکنش ممکن در شرایط کنونی را تاکید بر سخنان شفاف دکتر محمدرضا خاتمی در جمع اعضای شاخه جوانان جبهه مشارکت در اردوی منطقه‌ای زاهدان می‌دانم. سخنانی که نایب رئیس مجلس تاریخی ششم طی آن تصریح کرده بود اگر ایستادگی در برابر ظلم تندروی است و اگر اعتدال به معنای سکوت در برابر انحرافات است ما به تندرو بودن خود افتخار می‌کنیم.

 

 

 

برخی لینک‌های مرتبط:

 

دفاع جبهه مشارکت از محمدرضا خاتمی

 

کروبی، ‌اعتمادملی و نعل وارونه

 

شیخ غیرقابل اعتماد

 

غلوم علی

 

بهتان خندیدیم آقای اوحدی!

 

درسی که کروبی هرگز فراموش نمی‌کند...

 

کروبی شیخ عصیانگر!

 

نامه محرمانه‌ای که اعتمادملی منتشر کرد!

 

سیاست های ماکیاولیستی اعتمادملی

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 20 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

چهره­هایی مانند جنتی، مصباح یزدی، حسینیان و مانند اینها هزار ایراد که داشته باشند، یک حسن بزرگ دارند: حرف توی دلشان نمی­ماند!

 

به سخنان اخیر آقای جنتی در همایش مسئولان دفاتر نظارتی شورای نگهبان در استان­ها توجه کنید: بحث اصل بر برائت است، پشتوانه حقوقی ندارد!

 

تصورش را بکنید! رئیس نهادی که قرار است نگهبان قانون اساسی باشد، به راحتی هرچه تمامتر یکی از اصول این قانون (اصل 37) را به دلایلی که هم خودش خوب می­داند و هم ما، زیرسوال می­برد!

 

روشن است که اینگونه رهنمودها به منظور زمینه سازی برای ردصلاحیت گسترده منتقدان جریان حاکم در انتخابات مجلس هشتم است بنابراین، تمام اصلاح­طلبان، نمایندگان ردصلاحیت شده مجلس ششم و خلاصه تمام کسانی که هم با اقتدارگرایان و اقتدارگرایی مخالفند و هم شرایط قانونی برای ثبت نام در انتخابات را دارند باید این کار را انجام دهند تا حتی اگر شورای نگهبان قصد خود برای ردصلاحیت­های گسترده را عملی کرد، این اتفاق با بیشترین هزینه ممکن برایش همراه باشد.

 

امید به برخورد قانونی با جنتی به علت زیرسوال بردن قانون اساسی بی­فایده است زیرا اگر قرار بود به شکایت­ها علیه وی رسیدگی شود، اول باید به شکایت مصطفی تاج­زاده از او که قدمتش دارد به یک دهه می­رسد، رسیدگی شود. پس بهتر است هرچه در توان است برای افشای برنامه­های اقتدارگرایانه ایشان و اعوان و انصارشان به کار برده شود.

 

پس از پایان مجلس تاریخی ششم (که به اعتقاد من از معدود مجالس تاریخ پارلمان در ایران بود که خانه استبداد نبود) و آغاز به کار مجلس فرمایشی هفتم، آیت­الله جنتی به صراحت اعلام کرد که از آن پس رادیو را که روشن می­کند، دیگر تنش نمی­لرزد ولی سخنان اخیر ایشان نشان می­دهد که لرزه­ها مجددا از راه رسیده­اند...

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 19 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

شاید تا همین یکی دو سال پیش هیچکس فکر آن را نمی­کرد که دست تقدیر روزی باعث شود رادیکال­ترین قشر حامی حکومت از یک سو و مخالفان اقتدارگرایی از سوی دیگر، مشترکا یک شعار را سر بدهند و یک مطالبه را داشته باشند.

 

این روزها هم دانشجویان آزادیخواه و برابرطلب ایرانی و هم بسیجیان دانشجو، در نقاط مختلف کشور دست به تجمع می­زنند و از مسئولان کشور و به خصوص مسئولان قضایی درخواست برپایی عدالت دارند.

 

کاری به این مسئله ندارم که مفهوم عدالت در نزد حامیان اقتدارگرایی تنها به معنای عدالت اقتصادی آنهم تا جایی است که پای برخی نهادهای خاص به میان نیاید، است و به دیگر جنبه­های عدالت از جمله عدالت سیاسی، اجتماعی، جنسی، قومیتی و مانند این ندارند اما همینکه بسیجیان دانشجو پس از سالها به همان نتیجه­ای رسیده­اند که اصلاح­طلبان و دیگر منتقدان پس از دوم خرداد به آن دست یافته بودند، اتفاق مبارک و میمونی است.

 

این روزها بسیجیان و طرفداران اقتدارگرایی در کشور همان ادعایی را دارند که نیروهای سیاسی و اجتماعی اصلاح­طلب و منتقد سالهاست آن را فریاد می­زنند و صدایشان به هیچ جا نمی­رسد: عدالت در محاکم قضایی ایران کمیاب ترین گوهر است.

 

این عقیده مشترک است که باعث می­شود بسیجیان دانشجو در برابر سعید مرتضوی دادستان تهران (البته با آزادی کامل) فریاد برآورند و به بهانه پرونده معاون مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلجت نظام، برگزاری غیرعلنی دادگاه متهمان به تبلیغ علیه نظام را غیرممکن بدانند. غافل از اینکه شخصی مانند عمادالدین باقی این روزها به جرم تلاش برای رسیدن به مطالباتی مانند این در زندان به سر می­برد.

 

شاید آن هنگام که در دوران اصلاحات؛ منتقدان، دگراندیشان، روشنفکران، اصلاح­طلبان، نمایندگان مجلس ششم، مدیران ارشد دولت خاتمی، روزنامه نگاران، دانشجویان، قعالان قومیتی و... به صورت مرتب به دادگاه­ها احضار می­شدند تا پاسخگوی اتهاماتی مانند تبلیغ علیه نظام، اقدام علیه امنیت ملی و مانند اینها باشند و آن نماینده مجلس به جرم سر دادن فریاد دادگاه­های ایران بی­دادگاهند، به زندان می­افتاد، کسی فکرش را نمی­کرد روزی فرا برسد که تندروترین حامیان اقتدارگرایی هم به صداقت سخن آن روزهای اصلاح­طلبان پی ببرند و همان را به اصلی ترین شعار خود تبدیل کنند.

 

شاید هیچکس فکرش را نمی­کرد روزی فرا برسد که بسیجیان با تجمع در برابر ساختمان قوه قضائیه تندترین شعارها علیه فردی را سر بدهند که روزی عکس او را به منظور اعلام مخالفت با خاتمی به عنوان نماد اصلاحات، بالا می­بردند.

 

هیچکس فکرش را نمی­کرد زیرا کسی به یاد نداشت گذر ایام و دست تقدیر چه چیزها را که ممکن نمی­کند...

 

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 19 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

چکمه‌های بلند زنانه می‌توانند جای خود را به شلوارهای بلند بدهند! روسری‌ها و شال‌ها می‌توانند به چادر تبدیل شوند و کلاه‌ها به مقنعه‌هایی که تا روی چانه می‌آمدند! شلوارهای پاچه کوتاه،‌ پاچه بلند می‌شوند و مانتوهای آب رفته هم آب خود را بازمی‌یابند!!! دختران جوان دیگر آرایش نمی‌کنند! روسری‌های رنگی نمی‌اندازند! اگر چادر هم به سر دارند، مراقب هستند که خدایی نکرده چند تار مویشان هویدا نشود تا عده‌ای جوان آماده تحریک را منحرف جنسی بکنند! حتی روبنده و نقاب هم می‌اندازند تا صورتشان تنها در خانه و نزد محارمشان دیده شود! البته آن هم به شرط اینکه شما بخواهید!

 

پسران هم همینطور! کراوات و پاپیون نمی‌بندند! شلوار پاره نمی‌پوشند! مویشان را به سبک‌های غربی و به قول شما سیخ سیخی درست نمی‌کنند و روغن نمی‌زنند! حوزه خصوصی افراد برود به جهنم و در سر راه آن اعلامیه کذایی حقوق بشر که دولت‌های امپریالیستی نوشتند و دولت ملعون شاه هم امضایش کرد را هم به همراه ببرد!

 

اما آهای مسئولان محترم جمهوری اسلامی ایران! فراموش کرده‌اید که تمام این جوانانی که امروز به زور گشت‌های ارشاد و هزار و یک بگیر و ببند و محرومیت دیگر،‌ می‌خواهید به راهشان بیاورید، همه تربیت شده خود شما هستند؟؟؟ به فرض که ظاهرشان را آنگونه که خود خواستید تغییر دادید، با باطن آنها چه می‌کنید؟؟؟ مگر قرار نبود انقلاب شما و ارزش‌هایش بر دلهای مردم حکومت کند، پس چه شد؟؟؟

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در یکشنبه 18 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

مرگ از بیخ گوش گذشت و ملک­الموت از مقابل دو عین!!!

 

این بار هم قسمت نبود...

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 17 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

چندی پیش در یک سایت شخصی، خبری را خواندم که با گذشت بیش از 15 روز، هنوز نه توانسته‌ام هضمش کنم و نه از شوک دانستنش بیرون بیایم. خبر درباره تصادف دختر 23 ساله‌ای به نام دلارام در جاده هراز و پرت شدن او به دره بود. گروه‌های امدادی پس از دو روز که جسد دختر را پیدا می‌کنند، متوجه می‌شوند که افراد ناشناسی هر دو طرف پهلوی دلارام را شکافته و جفت کلیه‌های او را درآورده‌اند. نکته تاسف برانگیز هم این بود که مشخص نبود آیا دختر جوان در هنگام درآوردن کلیه‌هایش زنده بوده یا نه؟

 

نویسنده آن سایت، برای مطلب خود تیتر آیا ما تبدیل به حیوان شده‌ایم؟ را انتخاب کرده بود. اما امروز خبر دیگری را مشاهده کردم که به من ثابت کرد ما قطعا به حیوان تبدیل شده‌ایم.

 

تصورش را بکنید! یک زن همراه با فرزندش در یک خودروی مسافربری که به غیر از او دو مرد دیگر نیز سرنشین آن هستند، درحال رفتن به سمت منزل خواهرش باشد ولی ناگهان چهار مرد دیگر سوار بر یک خودروی دیگر راه را بر آنها ببندند و پس از ضرب و شتم راننده و سرنشین اتوموبیل و زندانی کردن آنها در صندوق عقب، زن را به بیابان‌های اطراف کرج ببرند و وحشیانه به او تجاوز بکنند.

 

همه ما آگاه هستیم که از این دست اتفاقات وحشتناک و فاجعه‌بار هر روز به وفور در گوشه و کنار کشور ما اتفاق می‌افتند که ما از برخی از آنها مطلع می‌شویم و لاجرم از اکثریت آنها بی‌اطلاع می‌مانیم.

 

اما هرچه باشد نمی‌توان انکار کرد که چنین اعمال وحشیانه‌ای قطعا توسط اشخاصی صورت می‌گیرد که خوی حیوانی آنها بر سرشت انسانیشان غلبه کرده‌است.

 

به واقع برای من سوال است که بر سر مردم ایران چه آمده است؟ چنین مسائلی نشانه چیست؟ ما به کدام فرهنگ و تمدن چند هزار ساله افتخار می‌کنیم؟ کدام انسانیت؟ کدام وجدان؟ کدام شرف و ناموس؟

 

دردناکتر از همه اما این است که ما تمام زندگی خود را در راه مقید نمودن حکومت به رعایت حقوق بشر در ایران گذارده‌ایم اما این پایین خود ما در حال دریدن همدیگریم...

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در پنجشنبه 15 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

استقبال گسترده و هیجان‌زده جمیع مقامات و سیاسیون ایرانی از گزارش اخیر آزانس ارزیابی ملی اطلاعاتی آمریکا ثابت کرد که گزارشات سازمان‌های جاسوسی و ایضا دیگر سازمان‌های آمریکایی همیشه هم بد، استکباری، استعماری،‌ در راستای منافع امپریالیسم جهانی، تحت تاثیر لابی صهیونیست ها و مانند اینها نیستند.

تنها کافیست این گزارشات با ذائقه ما جور دربیایند تا بتوان آنها را مثبت و دوستانه دانست.

منتظر گزارش دیگر سازمان‌های آمریکایی درباره اوضاع حقوق بشر در ایران و واکنش مقامات کشورمان به آنها نیز می‌مانیم...

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 13 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

عماد افروغ، شخصی که عنوان نمایندگی مردم تهران در مجلس هفتم را به دوش می‌کشد، به مناسبت فرارسیدن 16 آذرماه روز دانشجو، در مصاحبه‌ای با خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) به تکرار مواضع آزادی‌خواهانه و عدالت جویانه خویش در حوزه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی پرداخته‌است.

 

مواضعی که به صورت مشخص، از مقطع پس از معرفی کابینه ابتدایی «محمود احمدی‌نژاد» به مجلس کنونی اتخاذ شده‌اند و تا به امروز نیز ادامه داشته‌اند. در آن ایام شایعات و اخبار غیررسمی فراوانی درباره معرفی افروغ به مجلس برای تصدی یکی از پست‌های حساس و مهم کابینه احمدی‌نژاد مطرح بود تا سمت جدید پاداشی باشد به زحمات و تلاش‌های گسترده این استراتژیست سال‌های نه‌چندان دور انصار حزب‌الله در سخنرانی‌های تبلیغاتی و مناظراتی که از طرف ستاد انتخاباتی شهردار آن روزهای تهران، برگزار می‌شد.

 

اما درست در زمانی که او نام خود را در میان گزینه‌های پیشنهادی احمدی‌نژاد برای حضور در دولت ندید، به غیرمنتظره‌ترین شکل ممکن و در یک شب، بدل به جدی‌ترین منتقد رئیس دولت نهم شد. منتقدی که اگرچه خود اصرار داشت نقد او به کردار و گفتار دولت و منتسبانش،‌ نقدی درون گروهی و به سبب خیرخواهی و نه سهم‌خواهی است اما آنگاه که وی به صراحت به سخن آمد و خبر از آن داد که از رایی که به احمدی‌نژاد داده، پشیمان است، تمام پل‌های پشت سر خود برای بازگشت به دامان گفتمان احمدی‌نژادیسم را خراب کرد.

 

از آن هنگام است که افروغ بدل به منتقدی شده که نه راه و گفتمان حاکم بر اندیشه اصلاح‌طلبی را به ثواب می‌داند و نه روش‌های دولت نهم را راهی به سوی توسعه و آزادی عدالت محورانه. این روزها، او به مردی تبدیل شده که هر سخنش در نقد دولت نهم و رفتارهای رئیسش، چون تیری بر قلب حامیان ایدئولوژیک‌زده و متعصب احمدی‌نژاد می‌نشیند و هر کلامش در وصف آزادی و عدالت و فرهنگ آنقدر جذاب و دلربا که گاه حتی اصلاح‌طلبان و روشن‌اندیشان واقعی را هم فریفته خود می‌کند.

 

افروغ در این ایام هرگاه با این پرسش مواجه شده که چگونه می‌توان باور کرد او در ادعاهای آزادی‌خواهانه خود صادق است، پاسخی جز تاکید بر مواضعش نداشته‌است اما چگونه می‌توان این ادعا را از او پذیرفت وقتی که این استراتژیست سابق جریان احمدی‌نژاد بر کرسی‌های مجلسی تکیه زده که انتخاباتش به خنده‌دارترین شکل ممکن تبدیل به انتصابات شد؛ انتصاباتی که هیچ بویی از آزادی در خود نداشت.

 

آقای افروغ! اصلا نیاز نیست برای آنکه ناظران ادعاهای شما را بپذیرند، هر روز گفت‌وگویی با رسانه‌ای انجام دهید و حرفهایتان را تکرار کنید. راهی آسان‌تر هم وجود دارد؛ ‌راهی که البته برای عملی کردنش نیاز به اندکی روحیه واقعی آزادی‌خواهی دارید. تنها کافیست از مجلس فرمایشی که اکنون بر کرسی‌های آن جلوس کرده‌اید استعفا دهید تا مهر اثباتی قطعی بر تمام ادعاهای خود بزنید...

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 13 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

اعلام صریح جایگزین شدن برخورد پلیس با بدپوششی به جای بدحجابی، آخرین ادعاهای مدعیان حفظ امنیت اجتماعی توسط حفظ حریم شرعی پوشش خانم‌ها را نیز بر باد داد.

اکنون فرمانده پلیس پایتخت رسما اعلام می‌کند در طرح پاییزه و زمستانه پلیس برای برخورد با مظاهر عیان بی‌بندوباری، آنچه مورد توجه گشت‌های ارشاد قرار می‌گیرد «بدپوششی» و نه «بدحجابی» است.


به این ترتیب، واژه جدید بدپوششی جانشین واژه نامانوس بدحجابی شد که از اواخر فصل بهار سال جاری، به محملی برای برخوردهای خشن و خیابانی با دختران و پسران جوان و حتی زنان و مردان مسنی که لباسشان با سلیقه ماموران پلیس همخوانی نداشت، بدل گشته بود.


این مسئله که پلیس پذیرفته در فصل زمستان به علت سرد شدن هوا، اکثریت قریب به اتفاق خانم‌ها ناچار به رعایت حجاب برای درامان ماندن از سرمای استخوان سوز تهران هستند، می‌توانست بهانه‌ای برای توقف یا حداقل کاهش سطح برخوردهای خشن با جوانان باشد. اما وارد نمودن تعبیر جدید و ناآشنای بدپوششی توسط پلیس به گفتمان اجتماعی و انتظامی ایران، نشان داد که مدعیان ارزشی و اسلامی کردن جامعه به تنها چیزی که نمی‌اندیشند اصول و حدود شرعی و دینی حجاب است.


چه‌آنکه آنچه در شرع و روایات درباره حجاب وجود دارد و پلیس با استناد به همان موارد، علم شرعی نمودن جامعه را برافراشته بود، پنهان نگاه داشتن موی سر و پوست بدن به جز مچ و کف دست و پای زنان از نامحرمان است. اما در هیچ کجای منابع شرعی و دینی نیامده که زنان مجاز نیستند برای پوشاندن موی سر خود به عنوان مثال از کلاه به جای روسری استفاده نمایند یا اینکه پای خود را به جای شلوار با چکمه پنهان سازند.


توجه به این مسئله بدیهی است که باعث می‌شود ادعای ظابطان امنیت اجتماعی که دغدغه خود را حفظ حدود الهی عنوان می‌کنند، کاملا بی‌اعتبار شود زیرا در هیچ کجای منابع دینی و فقهی درباره حجاب هیچ اشاره‌ای به این مسئله که زنان با استفاده از چه پوششی می‌توانند حدود حجاب را رعایت کنند وجود ندارد که این خود نشاندهنده اختیار زنان در انتخاب نوع حجاب خود است.


بنده همواره صراحت چهره‌های جریان حاکم در موضوعات مختلف را فارغ از آنکه در تناقض و تعارض کامل با عقاید خودم بوده، تحسین کرده‌ام. بنابراین، بسیار شایسته است که فرمانده محترم نیروی انتظامی و دیگر متولیان طرح مبارزه با بدحجابی یکبار به صراحت اعلام کنند که آنچه با برخورد نیروهای آنها مواجه می‌شود نه خروج از دایره احکام الهی که خروج از دایره سلیقه ایشان است و لاغیر.

 

لینک مطلب دربالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 12 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

 لینک مطلب در سایت نوروز

 

«نوگرایی‌ها و نواندیشی‌های جوانان مسلمان، جریان التقاط را به وجود آورد؛ این ماهواره و اینترنتی كه در خانه شما و مقابل چشم دختر و پسر جوان شماست، دشمن اسلام و دین شماست؛ اختلاف فكر، سلیقه و تضاد منافع همواره از عواملی بوده كه باعث اختلاف در جامعه شده؛ ‌اتحاد زمانی محقق می‌شود كه جریانی از درون جامعه انسان‌ها را به هم پیوند بزند؛ فرزند شما زمان چت كردن با مفسد و معتادی كه با هر نوع فسادی مرتبط است، آشنا می‌شود و آیا شما خبر دارید فرزندتان از طریق اینترنت به كجا سیر می‌كند و چه چیزی تماشا می‌كند؛ شما پدر ناجوانمردی كه دیش ماهواره را روی پشت بام خانه‌ات نصب كرده‌ای و شما مادر بت‌پرستی كه حتما باید در مجتمعی ساكن شوی كه دیش ماهواره داشته باشد، بدانید كه زهر كشنده‌ای را با دست خود به فرزندانتان می‌دهید؛ ادعای دوستی با علی(ع) نكنید چرا كه دیش‌های ماهواره بر پشت بام خانه شما پرچم یزید است؛ بانوان ورزشکار ایرانی در این رقابت‌ها مقابل مردان و چشمان نامحرم جست و خیز کرده و مسابقه می‌دهند؛ این کار مغایر موازین شرعی است؛ اینکه یک استاد در کلاس فیزیک آن هم سال اول مسائل انحرافی را مطرح می‌کند، نشانه‌ این است که این استاد مرد نیست، دزد است؛ دانشگاه جای تضارب اندیشه‌هاست نه نشر اندیشه آن هم از نوع فاسدش؛ گرفتن ژست آکادمیک در برابر جریان‌های ضد ارزشی که به خدا ایمان ندارند، برای این که نشان دهید دموکراتیک هستید؛ خیانت به پیامبر(ص) و اسلام است؛ یک عده معتقدند که بی‌حجابی مسأله‌ای فرهنگی است در صورتی که این مسأله کاملا امنیتی است و حتی از دزدی و آدم‌کشی هم بدتر است؛ بدانید که اگر امروز روسری خواهر شما در این انقلاب و نظام چهار انگشت عقب رفته و تار مویی از سر او مشاهده شود، باید به تعداد تارهای موی او که نامحران دیده‌اند، کشته بدهیم تا دوباره آن روسری به جلو کشیده شود؛ ناموس این مملکت را در مقابل خارجی‌ها به نمایش می‌گذارند و هیچ کس کاری نمی‌کند؟».

(بخشی از مواضع و بیانات علم‌الهدی امام جمعه مشهد در چند صباح اخیر)

 

اگرچه اندیشه‌ «بنیادگرایی» در ایران به خصوص پس از دوم خرداد 76 به اندیشه‌ای در اقلیت مطلق تبدیل شد اما با ظهوروبروز دولت فعلی و حاکم‌شدن گفتمانی جدید بر ادبیات دولتمردان کشور،‌ به نظر می‌آید که این اندیشه مجددا فرصت را مناسب دیده و با بازسازی خود و با شکلی جدید، گام به سپهر سیاسی و اجتماعی ایران گذارده است.

 

بنیادگرایی را در مفهوم به معنای سرسختی در مذهب و جهان‌بینی دانسته‌اند که هدف آن عقبگرایی در تفکر واندیشه بر بنیاد ریشه‌های اولیهٔ دین وایدئولوژی است. اصلی‌ترین شاکله این اندیشه، مخالفت با هرگونه مواهب و مظاهر مدرنیته و تجدد اعم از مادی و معنوی است. بنیادگرایی اسلامی ریشه تاریخی طولانی دارد اما امروز در کشورهای اسلامی بنیادگرایی غالبا به گروه‌های مرتجعی اطلاق می‌شود که می‌خواهند زیر نام اسلام مقاصد سیاسی خود را بدست آورند.

 

صدای پای بنیادگرایی در ایران نیز به گوش می‌رسد، قدرتمندتر از هر زمان دیگری...

 

 

پ.ن: منبع تمام نقل‌قول‌ها، خبرگزاری‌های رسمی مانند ایسنا و ایرنا هستند.

 

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در شنبه 10 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

بالاخره یک مقام آگاه در دادگاه ویژه روحانیت به حرف آمد و تایید کرد که هادی قابل روحانی آزاداندیش و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت به زندان و خلع لباس محکوم شده‌است. دادگاهی که نه کسی می‌داند رئیسش کیست، نه قوانینش مشخص هستند، نه معلوم است که دفتر و تشکیلاتش در کجا واقع است و بودجه‌اش از کجا می‌رسد و تازه فارغ از تمام اینها در همین قانون اساسی موجود هیچ نامی از آن برده نشده‌است.


با این حال، چنین دادگاهی حکم به زندان و خلع لباس روحانی‌ای صادر کرده که خود برادر یک روحانی بی‌لباس دیگر است. هادی قابل برادر احمد قابل است؛ مردی که در تابستان 1370 به اختیار لباس روحانیت از تن خارج کرد تا آنگونه که خود بعدها گفت انگشت نمای خلق‌الله نباشد و مانند اولیای دینش، البسه‌ای مانند البسه مردم بر تن داشته باشد.


می‌گویند رایزنی‌های گسترده‌ای برای شکست حکم اولیه قابل آغاز شده و بسیاری در تلاشند تا همچنان لباس روحانیت بر تن او نگاه دارند. باز هم می‌گویند که وکیل قابل درخواست تجدیدنظر به حکم صادره که البته سه سال و اندی زندان را نیز در کنار خود دارد ارائه داده اما از آنجا که هیچ کس از قوانین حاکم بر دادگاه ویژه روحانیت خبر ندارد، پیغام داده‌اند که دادگاه دوم جلسه‌ای برگزار نمی‌کند تا متهم و وکیلش اجازه حضور در آن را داشته باشند.


اما آنچه در نهایت لاجرم به وقوع می‌پیوندد از دو حال خارج نیست: یا لباس روحانیت کماکان بر تن قابل می‌ماند و یا حکم به خارج کردنش می‌دهند. اما هرکدام اینها که باشد، از سر جبر است و زور. همین است که باعث می‌شود هادی قابل بیش از 16 سال از برادر خود عقب باشد. چه‌آنکه برادر به اختیار لباس از تن خارج کرد و او به اجبار!

 

شاید هم موضوع چیز دیگری باشد، زیرا آن هنگام که احمد قابل لباس از تن درآورد و به صراحت گفت که خارج شدن لباس روحانیت به حکم دادگاه غیرقانونی ویژه روحانیت، افتخاری نیست که نصیب هر کسی بشود؛ فکرش را نمی‌کرد که سالها بعد این افتخار نصیب برادرش شود...

 

 

لینک مطلب در بالاترین

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در چهارشنبه 7 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

حسین موسویان تبرئه شد. خبر دقیقا همین چهار کلمه است؛ نه بیشتر... برخی می‌گویند آزادی موسویان آغازی‌است بر پایان احمدی‌نژاد. برخی نیز معتقدند که این موضوع نشان داد هاشمی و روحانی بازی‌های پشت پرده را از احمدی‌نژاد و دولتش بردند. عده‌ای دیگر می‌گویند در ماجرای موسویان ضدیت قوه قضائیه و به تبع آن بسیاری دیگر از نهادهای قدرتمند و تصمیم‌گیر نظام با دولت نهم اثبات شد. تعداد زیادی می‌گویند روی احمدی‌نژاد و محسنی اژه‌ای کم شد. حامیان هاشمی و اطرافیان روحانی در پوست خود نمی‌گنجند و خون طرفداران دولت از خشم و عصبانیت به جوش آمده اما ما در این میان چکاره‌ایم؟؟؟ مایی که نه دل‌نگران موسویان بودیم و نه سخنان احمدی‌نژاد برایمان حجت است...

 

این تبرئه و این آزادی برای کدام ما دلچسب است تا وقتی به خاطر داشته باشیم که دانشجویان مظلوم امیرکبیر هنوز در زندانند؛ عماد باقی ناامید از دادخواهی دادش، تصمیم به اعتصاب غذا گرفته؛ زهراهای میهنمان در زندان‌ها به دار آویخته می‌شوند و هزاران زندانی بیان و عقیده حتی نام و فریادشان به گوش ما نمی‌رسد...

 

یاد آن قطعه شعر افتادم که:

 

 

با یک دل غمگین به جهان شادی نیست

تا یک ده ویران بود آزادی نیست

 

تا در همه جهان یکی زندان است

در هیچ کجای عالم آزادی نیست

 

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در سه شنبه 6 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

سال گذشته در ایام پیش از انتخابات دوره سوم شوراهای شهروروستا بود که «سعید حجاریان» شاخص‌ترین استراتژیست اصلاح‌طلبان و عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت در گفت‌وگویی تاکید کرد که اسقاط دولت ایدئولوژیک، اوجب واجبات است. اخیرا «عبدالله ناصری» سخنگوی ائتلاف اصلاح‌طلبان نیز اعلام کرده که در صورت کسب اکثریت مجلس هشتم توسط اصلاح‌طلبان، استیضاح احمدی‌نژاد یکی از گزینه‌های روی میز این جریان برای مهار رفتارهای نادرست و برخلاف منافع ملی دولت نهم و مسئولانش است.

از سوی دیگر، مجموعه حامیان دولت کنونی و شخص احمدی‌نژاد اعم از اشخاص، رسانه‌ها، مسئولان حکومتی، وبلاگ‌نویسان و... تاکنون نشان داده‌اند که اساسا ظرفیت و جنبه آنها درباره طرح مباحث اینچنینی بسیار پایین است و اگر اشخاص، احزاب و یا جریانی سخن از لزوم برخورد با دولت کنونی بنمایند، باید منتظر شدیدترین و کوبنده‌ترین واکنش‌های قابل و غیرقابل تصور از جانب ایشان باشند.


دراین میان، آنچه تاکنون دستاویز حامیان احمدی‌نژاد و دولتش برای پاسخ به سخنان منتقدان بوده، پدیده قدسی سازی است. بدان معنا که دولت نهم و مسئولان آن چنان توجیه و مبنای ایدئولوژیکی را به عنوان پشتوانه از جانب حامیانشان دریافت می‌کنند که این دولت را نیز به مدلی مشابه نظام مقدس جمهوری اسلامی تبدیل می‌کند.


این تئوری به روشنی خود را در سخنرانی‌ها و مجموعه مواضع اتخاذشده از جانب آیت‌الله مصباح یزدی به عنوان ایدئولوگ دولت اسلامی به نمایش گذارده‌است. تئوری‌هایی مانند مخالفت با دولت اسلامی نهم مخالفت با پیامبر و امام زمان است یا این دولت حاصل استغاثه‌ها و نذرونیازهای شبانه‌روزی خانواده های شهدا است، نمونه‌ای از این تلاش‌ها به منظور اعطای وجهه‌ای قدسی و فرازمینی به دولت احمدی‌نژاد است.


دراین شرایط، دولت نهم از دولتی که طی یک فرآیند کاملا عرفی و زمینی به قدرت رسیده بدل به حکومتی قدسی می‌شود که مخالفت با آن مخالفت با اصل حکومت مقدس اسلامی تلقی می‌شود و مخالفت کنندگان نیز لاجرم باید به القابی مانند منافق، ضددین، مزدور، جاسوس، عامل بیگانه، توطئه چین و بسیاری دیگر از این واژگان که برای همه آشکار هستند، مفتخر گردند.


با این اوصاف، به نظر می‌آید تئوری‌هایی مانند اسقاط دولت ایدئولوژیک (اگر اسقاط را به معنای ساقط کردن درنظر بگیریم) اگرچه باید به عنوان یک هدف عالی و بلندمدت در دستور کار باشند اما نباید به گونه‌ای آنها را در دستور کار قرار داد که ما را از هدف اصلی دور کند.


نباید فراموش کرد که تلاش مجموعه نیروهای ضداقتدارگرا و مدافعان دموکراسی برای نیل به اهداف خود بیش و پیش از هرچیز مستلزم اسقاط دولت احمدی‌نژاد به عنوان هدف کوتاه مدت است و نه اسقاط دولت ایدئولوژیک به مثابه یک هدف بلند مدت و البته ناگفته هم پیداست برچسبی که بر این اساس به نیروهای سیاسی و اجتماعی جویای دموکراسی نمی‌چسبد، اتهام اسقاط نظام سیاسی مستقر یا به عبارت دیگر همان براندازی است.


دولتی که نه تنها از هیچ تقدسی برخوردار نیست بلکه اسقاط آن به دلیل هزینه‌های فراوانی که بر منافع ملی ایرانیان تحمیل کرده، ضدیتی که بدون پنهان کاری با مفاهیمی مانند آزادی، حقوق بشر و دموکراسی به نمایش گذارده و هزارویک دلیل دیگر، وظیفه تمام مدافعان حقوق بشر و دموکراسی و مخالفان اقتداگرایی و استبداد است.

 

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در دوشنبه 5 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin


 

خبر خبرگزاری دولتی ایرنا درباره وابستگی مریم حسین­خواه روزنامه نگار و فعال حقوق زنان به گروه تروریستی پژاک اگرچه در راستای سناریوی رسانه­ای همیشگی اقتدارگرایان برای زمینه سازی به منظور محکوم نمودن متهم است اما سوالی اساسی را باعث می­شود.

 

این پرسش اساسی این است که اصولا حد بی­شرافتی و بی­وجدانی برخی از به اصطلاح رسانه‌ها و خبرنگاران تا کجاست؟ شخصی که دل نگرانی و اشک­های خانواده و نزدیکان این زن را نادیده گرفته و قلم برداشته تا چنین خبری را بر روی کاغذ بیاورد، کیست؟؟؟ می­داند وجدان چیست؟؟؟ خانواده به چه معناست؟؟؟ از عواطف و خصائل نیکوی انسانی چیزی در وجود خود دارد؟؟؟ ارزش قلم و آزادی آن را می‌شناسد؟؟؟ آیا به واقع دم کبریایی خداوند در کالبد او به ودیعه گذاشته شده‌‌است؟؟؟

 

فکر می­کنید آنکه این خبر را نوشته چه شکلی است؟ چه صورتی دارد؟ آن کسی که این خبر را منتشر کرده چطور؟ یا آنکه چنین خبری به ذهنش متبادر می­شود و سفارشش را می­دهد...

 

دریغ و افسوس از واژه انسانیت که همه ما اکنون به عزایش نشسته­ایم...

 

 

لینک مطلب در بالاترین

 

+ نوشته شده توسط محمدرضا یزدان پناه در یکشنبه 4 آذر1386  | لینک  | 
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin