مطلب زیر، یادداشتی از دوست خوبم فرشاد قربانپور است كه درباره حملات اخیر مهدی كروبی به اصلاحطلبان و مجلس و دولت اصلاحات نوشته شده و البته بیشتر به نامهای سرگشاده میماند. نظر به اهمیت بحث، یادداشت این روزنامهنگار برجسته كشور را كه تاكنون در جایی منتشر نشده برای نخستین بار به عنوان نویسنده مهمان در اینجا منعكس میكنم.
فرشاد قربانپور: «بیشترین تضمینكننده امنیت و رفع تهدیدها، اعتمادسازی است كه با مشاركت مردمی محقق میشود.» این بخشی از اظهارات شماست كه در تاریخ 28 فروردین 1382 در خبرگزاری فارس درج شده است. آقای كروبی، شما ذخیره انقلاب هستید مثل همه ذخایر دیگر و سروی هستید برای اصلاحات، در این شكی نیست. خودتان در كتاب فرمایشی «سرو اصلاحات» خود را چنین خواندهاید. اما نمیدانم گفتارها و رفتارهای شما پس از پیاده شدن از «اسب» قدرت تا چه حد با آن گفتار همخوانی دارد.
نگارنده معتقد است بدون شك شما از دلسوزان و افراد اصلاحطلب داخل حاكمیت هستید، اما نمیدانم چرا وقتی در این كشور اصلاحطلبان به نقد اصلاحطلبان مینشینند، نه راه نقد را بلكه نفی را در پیش میگیرند. رفتارها چنان میشود كه همهچیز را به نفع نیروهای مخالف اصلاحطلب تمام میكند. آقای كروبی، شما دو سه سالی بیشتر نیست كه از این دولت! فاصله گرفتید و هنوز كسی سر آن ندارد كه شما را از اصل افتاده هم بداند اما... من نمیخواهم زیره به كرمان ببرم، شما استادترید. اما میدانید كه امام علی (ع) حدود 25 سال از خلافت دور ماند. در این 25 سال همه نوع همكاری و رابطه مشاورهای هم با سه خلیفه داشت. در جنگها هم به آنان كمك و مشاوره میداد اما هیچگاه كمك او به خلفا و نقد او از شیعیان به تضعیف موضع شیعیان در برابر نیروهای مخالف تشیع منجر نشد.چون امام علی درایت داشت. او می دانست چگونه نقد كند كه آب به آسیاب دشمن نریزد.درایت را در ایران امروز بسیاری از سیاسیون ندارند.
متاسفانه در كشور ما، هرگاه رستم به جنگ سهراب میرود، نتیجه هرچه باشد به نفع كیكاووس تمام میشود. نقد شما از اصلاحطلبان چنان است كه به تیتر یك روزنامه كیهان تبدیل میشود. اما آقای كروبی، خودتان بارها و بارها از همان لوایح دوگانه خاتمی دفاع كردید. اگر یادتان باشد شما در گفتوگو با خبرگزاری فارس در تاریخ 27 بهمن 1381 در پاسخ به این سوال كه لوایح دوگانه به مجمع تشخیص مصلحت خواهد رفت، دقیقا این جمله را بیان كردید: «اصلا چنین چیزی نیست، این لوایح خوب است.... در تلاش هستیم كه این لوایح به مجمع تشخیص مصلحت نرود.» آقای كروبی، این سخن شما نیست. شما در گفتوگوی اخیر خود گفتهاید: «اگر این لوایح تصویب میشد، از بزرگترین اشتباهات بود.»
باور كنید تصمیمها گرفته شده است. شما و همفكرانتان گمان میكنید با اتخاذ چنین مواضعی چند كرسی از مجلس را از آن خود خواهید كرد؟. «آن سبو بشكست و این پیمانه ریخت.» گمان نمیكنم مجلسی كه حتی اصلاحطلبانی از طیف شما در آن اكثریت داشته باشند تكرار شود. اما این برای من مهم نیست. برای من مهم این است كه هركسی در هر جایی كه قرار دارد، حركت زیگزاگی او دیگر آنقدر زیگزاگی نباشد كه به مارپیچ بیشتر شباهت داشته باشد. شما خط خودتان را مشخص كنید. اگر شما را لیدر اصلاحات بدانند و در تاریخ بنویسند كه شما رهبر اصلاحات بودید، هستید و خواهید بود، آیا نقدهای شما كه در واقع تف سر بالاست، خاتمه خواهد یافت؟.
شما در 12 بهمن 81 گفتید: «وحدت گروههای دوم خردادی در انتخابات باید حفظ شود و گروهها برای انتخابات شوراها حتیالامكان لیست مشترك ارائه دهند.» اكنون آیا خود به آن پایبند هستید. در مقابل حقیقت، حق و حقیقت دیگری بنا كردن چه مفهومی میتواند داشته باشد. در مقابل ائتلاف، ائتلاف مردمی... چرا اعتمادسازی را از خودتان شروع نمیكنید. شما كه در 28 فروردین 82 گفته بودید: «بیشترین تضمینكننده امنیت و رفع تهدیدها اعتمادسازی است. خب، اعتمادسازی را نه با آلمان، چین، انگلیس، ایتالیا،آمریكا و... همینجا در ایران زمین و با كسانی كه همه زمانی از جمله اطرافیان شما هم محسوب میشدهاند آغاز كنید یا در همین مصاحبه خود از این گفتهاید كه تحصن نمایندگان در مجلس ششم از تعادل خارج شده بود. بیایید همین تعادل را با صحبتهای شما بسنجیم. اما بهنظرم مشكل جای دیگری است. شاید شما با انتقاد از طیفی از اصلاحطلبان كه اتفاقا من هم امیدی به پیروزی آنها ندارم، قصد دارید خط قرمزها را رعایت كنید. همان خط قرمزی كه در چهارم تیرماه 82 از آن حرف زده بودید.
آقای كروبی، دور شدن از اسب قدرت بهتر است. خیالتان راحتتر خواهد بود. اما به گمانم شما به دلشوره داشتنها عادت كردهاید. آیا وقتی از وفاق حرف میزنید، منظورتان وفاق همه با شماست؟
در غیر این صورت اسامی اعتماد، مردمی، ملی و... تا این حد در شعارهای شما تكرار نمیشد. اساسا از قدیم گفتهاند پول «قلب» از زمانی ایجاد شد كه پول اصلی اختراع شد. اعتماد، مردم، ملی، دموكراسی و... نیز در بستری ایجاد شد كه تكروی و خودی و غیر خودی مطرح شد. همه شجاعت را میستایند اما شجاعت در نقد دوستان، شجاعت نیست. ای كاش شجاعت را زمان قرائت تحقیق و تفحص از صدا و سیما، گزارش پرونده آقاجری، قبول كردن رتبه 35 در انتخابات دوره هفتم مجلس و... قبول میكردید.
وقتی چنین سرنوشتی در انتخابات ریاستجمهوری هم برای شما بهوقوع پیوست، یادم آمد كه در 27 آذرماه 1382 گفته بودید: «حضور بسیج در دانشگاهها نظامیگری نیست.» آقای كروبی، بكوشید ائتلاف مردمی را واقعا در میان مردم ایجاد كنید نه در اسم و رسم. سخنان شما به سختی ایجاد شائبه میكند. تلاش كنید تا براساس آنچه خودتان گفتهاید در 16 اردیبهشت 83، از سخنان شما شائبه ایجاد نشود؛ چرا كه این خانوم دولت! اصلا به هیچ شوهری وفا نكرده است. این عفریته عروس هزار داماد است.
بازهم خبری از یك مرگ دیگر و بازهم بیخبری.... بازهم جوانی دیگر كه در زندان انفرادی خودكشی شد و بازهم ظلم.... بازهم خانوادهای داغدیده و بازهم مرگ.... بازهم مامورانی كه خیلی راحت به آدمهایی میگویند: فرزند شما در زندان خودكشی كرده و بازهم هیچ.... بازهم شنیدن ادعاهای تهوعآور برپایی عدالت و بازهم جور.... بازهم تكرار هزارباره لعنت و بازهم درد.... بازهم این انسانهای گوشت و پوست و خون داری كه میآیند، رنج میبرند و میروند و بازهم ادامه این روند محتوم.... بازهم خبر مرگی كه این بار صدایش در زیر سروصدای طبلها و نوحههایی كه از عاشورا میگویند و میگریند، به جایی نرسید و بازهم فردایی كه معلوم نیست تا كی اراده به تكرار دارد.... بازهم دانشجویی دیگر كه پرپر میشود و بازهم آزادی.... بازهم مایی كه همه خبر را میشنویم و بازهم فراموشی.... بازهم منی كه به یاد میآورم این عبارت جاوید معلم شهید را كه گفت: در عجبم از مردمی كه خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میكنند و بر حسینی میگریند كه آزاد زیست.... بازهم منی كه مینشینم و خبری از مرگ و ظلم برایتان مینویسم و بازهم زندگی....
مجموعه لینكهای بالاترین درباره مرگ ابراهیم لطفاللهی دانشجوی سنندجی در زندان
ای داد از این بیداد (مجمع دیوانگان)
آدمی نیستم که از پنهان کردن هراس و ترسم ابایی داشته باشم و به همین خاطر هم هست که تاکنون بارها اذعان کردهام از آزمایش شدن میترسم. اما از سوی دیگر نیک هم میدانم که این هراس من از مورد آزمایش قرار گرفتن، تاثیری بر آنچه تقدیر برایم نگاشته ندارد و چرخ گردان، آن بازی که بخواهد با من انجام میدهد.
و امروز همان روز است که از فرارسیدنش می ترسیدم... این روزها اگرچه مانند همیشه سعی میکنم تا در میان دوستان، همکاران، خانواده و تمام اطرافیانم به سیاق گذشته رفتار کنم و ناراحتی و بغض عمیق درونیم را به دیگران تحمیل نکنم اما آنچه در درونم میگذرد غوغایی است که مشابهش را هرگز به خاطر نداشته ام.
دوستان خوبی که مدتهاست به داشتنتان بالیدهام و همواره همراهم بودهاید! برایم دعا کنید که سخت به دعایتان برای گذر از این گردنه صعبالعبور زندگی نیاز دارم...
از هنگامی كه عبارت همراه شو عزیز... به عنوان شعار ائتلاف اصلاحطلبان برای حضور در رقابتهای انتخاباتی مجلس هشتم انتخاب و اعلام شد، قصد داشتم تا در یادداشتی دلایل خود در نامناسب بودن این شعار را به رشته تحریر دربیاورم اما فرصت آن فراهم نمیشد. تا اینكه این یادداشت آْقای دكتر ارغندهپور باعث شد تا این قصد خود را عملی كنم. متن ذیل یادداشتی است در این خصوص كه در شماره دوشنبه 24 دیماه روزنامه كارگزاران منتشر شده است:
شعار ائتلاف اصلاحطلبان برای شركت در انتخابات مجلس هشتم اعلام شد. همراه شو عزیز عبارتی است كه آنگونه كه مسوولان ستاد ائتلاف اصلاحطلبان عنوان كردهاند، قرار است تا شعار این جریان در مبارزات انتخاباتی مجلس آینده باشد.
با این حال، به نظر میآید در انتخاب این شعار تمام جوانب و مقتضیات زمانی و شرایط سیاسی اجتماعی، لحاظ نشده باشد یا لااقل اینكه به نظر میآید مسوولان تبلیغاتی ستاد ائتلاف اصلاحطلبان به راحتی از كنار دیگر گزینههایی كه میتوانستند به عنوان آلترناتیوهای جدی برای شعار انتخاب شده بررسی شوند، گذشتهاند. اولین نقدی كه میتوان به شعار انتخاب شده اصلاحطلبان وارد كرد، در مشخص نبودن وجه تمایز یا به عبارتی دیگر كمرنگ بودن مرزهای آن با شعار انتخاباتی است كه جریان رقیب اصلاحطلبان نیز میتواند از آن بهره جوید.
ناگفته پیداست كه اختلافات مبنایی و دیدگاهی فراوانی میان اصلاحطلبان و رقیبانشان وجود دارد كه انتخابات، مساعدترین محل و مكان برای آشكار كردن آنهاست. اما آیا شعار «همراه شو عزیز» نشاندهنده این وجوه افتراق و اختلاف است؟ آیا این شعار میتواند اختلافات فراوان میان اصلاحطلبان و مخالفانشان را در نزد افكار عمومی به نمایش بگذارد؟
طبیعی است هنگامی كه دو جریان سیاسی مدعی وجود اختلافات فراوان و گاه بنیادین میان خود هستند، شعارهای ایشان نیز باید به نحوی باشد كه تا آنجا به برجسته كردن این نقاط افتراق بینجامد كه امكان استفاده از آن یا مشابه آن توسط جریان رقیب وجود نداشته باشد. اما آیا همراه شو عزیز دارای این خصوصیات است؟ آیا به عنوان مثال میتوان ادعا كرد كه امكان استفاده از این شعار توسط بخشهای مختلفی از جریان حاكم وجود ندارد؟
طبیعی است كه پاسخ به این پرسش منفی است! به زبان سادهتر، این شعار آنقدر از نظر سیاسی و اجتماعی خنثی و نرم است كه بعید نبود در صورت دیر جنبیدن ستاد ائتلاف اصلاحطلبان، یك یا چند طیف در درون جریان رقیب آن را به عنوان شعار انتخاباتی خود معرفی كنند.
اشكال دومی كه به شعار همراه شو عزیز وارد است در بیتوجهی به شرایط حساس و بحرانی كشور از نقطهنظر داخلی و بینالمللی است كه خود اصلاحطلبان و مسوولان ستاد ائتلاف نیز تاكنون به دفعات به آن اشاره كردهاند. اگر بپذیریم كه شرایط كشور در حوزههای مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... بحرانی و خاص است، جای طرح این پرسش وجود دارد كه شعار «همراه شو عزیز» تا چه حد موید و نشاندهنده این شرایط است؟
این در حالی است كه پیش از این برخی اخبار و اظهارنظرات رسمی و غیررسمی از اتخاذ شعارهایی مانند نجات ملی یا دریغ است ایران كه ویران شود كه در نشان دادن شرایط حساس كشور قابل مقایسه با همراه شو عزیز نیستند، به عنوان شعار تبلیغاتی اصلاحطلبان در كارزار مجلس هشتم خبر میدادند.
از همین رو است كه به نظر میآید شعار انتخاب شده توسط ستاد ائتلاف اصلاحطلبان، لااقل در این حوزه از كمترین میزان توجه به شرایط خاص داخلی و بینالمللی كشور برخوردار باشد.
سومین مصداق در نقد شعار همراه شو عزیز كه میتواند بیان شود، مربوط به جنبه اثباتی این شعار است. واقعیت آن است كه عبارت فوق چندان واجد فاكتورهای مختلف لازم برای یك شعار تبلیغاتی انتخاباتی مانند گنجانده بودن كلیات برنامهها و نیز راههای رسیدن به آنها نباشد.
طبیعی است كه وقتی یك عبارت به عنوان شعار انتخاباتی یك جریان سیاسی انتخاب میشود، باید در عین مختصر، همه فهم و قابل لمس بودن توسط اقشار مختلف اجتماعی، بتواند برنامههای كلی آن جریان در صورت پیروزی در انتخابات را حتی اگر شده به عمومیترین شكل ممكن در خود داشته باشد.
ولی آنگونه كه از شعار اتخاذ شده توسط اصلاحطلبان برمیآید، این عبارت تنها با هدف جلبنظر افكار عمومی در مقطع تبلیغات انتخاباتی طراحی شده و فاقد موارد و مسائلی است كه به توضیح برنامههای اصلاحطلبان در صورت كسب اكثریت مجلس هشتم بینجامد.
این انتقادات به شعار انتخاباتی اصلاحطلبان البته به معنای نفی فعالیت تبلیغاتی و تیم مخصوص این كار در ستاد ائتلاف اصلاحطلبان نیست چه آنكه نفس انتخاب این شعار نشاندهنده سبقت گرفتن اصلاحطلبان از رقیب خود است، اما شایسته است تا زمانی كه به آغاز تبلیغات انتخاباتی و حاكم شدن جو تبلیغاتی بر افكار عمومی باقی مانده، تمهیداتی اتخاذ شود تا گزینههای دیگر موجود كه میتوان از آنها نیز به عنوان شعار انتخاباتی اصلاحطلبان در مجلس هشتم استفاده كرد هم توسط مسوولان ستاد ائتلاف بررسی شوند.
اندك اندك نزدیك به یك دهه از فاجعه قتلهای زنجیرهای میگذرد. فاجعهای كه طی آن تنی چند از پاكترین و بیآزارترین فرزندان میهن به دست دشنه كین و خشونت سلاخی شدند.
اما زخمی كه این حادثه دهشتناك بر دل و جان آزادیخواهان ایران نهاد، ضرورت زنده نگاه داشتن یاد و خاطره آن فاجعه، آمرین و عاملینش را برای همیشه تاریخ اجتناب ناپذیر میكند.به همین دلیل است كه اگر حتی حافظه تاریخی جامعه ایرانی آنقدر كوتاه باشد كه گذر ایام باعث فراموشی نام و چهره مسببان و حامیان آن جنایت ددمنشانه در نزدشان شود اما روزنامهنگاران، خبرنگاران، روشنفكران و مجموعه فعالان سیاسی و اجتماعی ایران هرگز وظیفه تاریخی خود برای افشای چهره واقعی آنهایی كه با همكاری سعید امامی، چراغ و هویت را ساختند و یا از جانیان مسبب آن فجایع حمایت كردند را فراموش نمیكنند و نقش روشنگری خود در نزد افكار عمومی را تا جایی كه در توانشان باشد، انجام میدهند.
این روزها دیدن نام افرادی مانند علی لاریجانی، علی فلاحیان و روحالله حسینیان به عنوان نامزدهای راهیابی به مجلس هشتم و تصور مجلسی با حضور این افراد تنم را به لرزه میاندازد... امروز هراس من همه از آن است كه ستاد حامی قتلهای زنجیرهای مجلسی را كه باید خانه ملت باشد به مركزیتی برای بازسازی خود تبدیل كند...

غسل دادن تن زخمی مهران و شستن چهره خندان او را با چشمان خود دیدیم؛ پیکر بیجانش را بر روی شانههایمان گذاشتیم و لا اله الا الله گفتیم و با دستان خود در خاک گذاشتیمش تا تنها باور کنیم که او دیگر نیست...
تا تنها باور کنیم که این دنیا دار گذاشتن و گذشتن است...تا باور کنیم که سرنوشت همه ما مانند اوست و چه سعادتمندند آنان که این چند روز فانی را آزاده میزیند و سر بندگی در پیش دیگر بندگان خدا فرود نمیآورند...
خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب، بیدرد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمیبینی
توی خواب گلای حسرت نمیچینی
دیگه خورشید چهرتو نمیسوزونه
جای سیلیهای باد روش نمیمونه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی
قانون جنگلو زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینهها با مهربونی
تو تو جنگل نمیتونستی بمونی
دلتو بردی با خود یه جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
میدونم میبینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره...

مهران رفت! به همین راحتی...
تکه کلامش بمیری تو... بود!
لعنت به من که امروز زندهام تا شاهد مرگ او باشم...
داغش نمیرود تا هرگز...
بعدنوشت: مطلبی كه در سوگ مهران نوشتم و در شماره امروز روزنامه كارگزاران و سایت آفتاب منتشر شد:
تلفن همراه مریم شبانی که زنگ میخورد، تنها یک انتظار داری؛ اینکه باید منتظر فاجعه بود... شانههای مریم تکان میخورد و هق هق میگرید. خبر کوتاه است: مهران قاسمی دیگر نیست! بهتمان میزند، هیچکس حتی نمیتواند بپرسد چرا؟! اشکهای مریم حتی این فرصت را نمیدهد که برای یک لحظه فکر کنیم داریم خواب میبینیم یا همهچیز یک شوخی بیشتر نیست! تحریریه را خاک مرگ میپوشاند ولی هیچکس باورش نمیشود شاید هم نمیخواهیم باور کنیم...
تا منزل مهران و سارا یک دنیا راه است. سر کوچه که از اتوموبیل پیاده میشویم، زانوانم توان قدم از قدم برداشتن ندارند. علی دهقان را که میبینیم خودمان را به نوبت در آغوشش رها میکنیم و... میگوید سارا با او تماس گرفته و خبر داده که حال مهران مساعد نیست! خودش را به سرعت میرساند. سر کوچه که میرسداتوموبیل اورژانس را میبیند که خالی میرود... کمی از نگرانیهایش کاسته میشود؛ میپرسد همهچیز روبهراه است؟! پاسخ بازهم کوتاه است: مهران قاسمی فوت کرده!
بازهم باورمان نمیشود... تمام فکرمان این شده که چگونه به سارا تسلیت بگوییم؟ از درب حیاط که وارد میشویم صدای شیونها و گریهها به گوشمان میخورد؛ بازهم باورمان نمیشود... راهپله منزل مشترک مهران و سارا محلی شده تا تمام اشکهای دنیا را آنجا خالی کنی... درون خانه که غوغایی به پاست... همه آمدهاند... حتی طاقت اینکه به سارا تسلیت بگویم را ندارم! بعد دقیقهای میفهمیم که پیکر بیروح مهران در اتاق بغلی است؛ بغض همه صدادار میترکد اما هنوز باورمان نمیشود...
شرح دردی که بر سینههایمان سنگینی میکند، توصیف ندارد... آنقدر سنگین که این قلم از بیانش عاجز است... خانواده مطبوعات ایران یکی از بهترین و پاکترین اعضایش را از دست داد، سادهتر از آنکه بتوان تصورش را کرد...
مهران قاسمی بهار را ندید و خزان شد. به همین راحتی... باورمان نمیشود...
دست مرگ مهران قاسمی را از جامعه روزنامه نگاری كشور دریغ كرد
مهران قاسمی زندگی را به مرگ تجربه كرد
مهران قاسمی به خواب ابدی فرو رفت
آخرین نوشته های سارا برای مهران در سبکباران
مجموعه لینک های بالاترین درباره درگذشت مهران
تشییع پیکر مطهر مهران قاسمی عزیز، ساعت ۹ صبح پنجشنبه ۲۰ دی ماه از مقابل ساختمان روزنامه اعتماد ملی واقع در خیابان کریم خان زند نبش خیابان ماهشهر
در جلسه روز دوشنبه مجلس كه احمدینژاد برای ارائه لایحه بودجه سال 87 كشور در آن حاضر شده بود، مجموعه اتفاقاتی رخ داد كه به معنای حقیقی كلمه نشاندهنده خصوصیات واقعی نمایندگان این مجلس بود.
این خبر آفتاب كل مطلب را تشریح كرده اما به طور خلاصه ماجرا از این قرار است كه تعداد زیادی از نمایندگان مجلس هفتم پس از آنكه احمدینژاد به صحن علنی آمد به سمت او هجوم برده و به این بهانه كه وی به تازگی از سفر حج برگشته، شروع به تبرك خود توسط او نمودند. به این صورت كه دستان خود را به سروصورت و لباسهای احمدینژاد میمالیدند و سپس آن را به سروصورت و لباسهای خود میكشیدند تا آنها هم از بركات سفر حج او متبرك شوند. البته دراین میان یكی از راه یافتگان از فرط هیجان فوقالعاده گوی سبقت را از دیگر همكاران خود ربود و ته مانده لیوانی كه احمدینژاد در آن آب نوشیده بود را سركشید!
این وضعیت آنقدر ادامه داشت تا بالاخره حدادعادل پیشنهاد داد تا یكی از نمایندگان به نمایندگی از تمام مجلس صورت احمدینژاد را ماچ كند و ثوابش را كل مجلس ببرند.
شاهدان عینی از مجلس گزارش دادهاند كه وقایع عجیبوغریب رخ داده در جلسه فوقالذكر مجلس هفتم حتی صدای برخی نمایندگان روحانی را هم درآورد و زمزمههای زیادی در اعتراض به این مسائل در صحن علنی و راهروها شنیده میشد.
این ماجراها درحالی رخ دادند كه شاهدان فوق گزارش میكنند شخص احمدینژاد كه خود استاد مسلم حركات ساختارشكنانه و تبلیغاتی است هم در برابر این رفتارها كم اورده بود و بهت زده به آنها مینگرید.
این مجلسی بود كه جایگزین مجلس ششم شد.
برف و باران نعمات الهی هستند. این عبارتی است که همه ما در طول زندگی خود فراوان آن را شنیدهایم. شاید شخصی وجود نداشته باشد که از حداقلی از اعتقادات دینی و سنتی برخوردار باشد و این عبارت را نپذیرفته باشد و از آن سو شخصی هم نباشد که در زیبایی و شکوه این دو پدیده آسمانی انقلتی وارد کند.
بدون شک مشاهده لحظاتی که آسمان خان نعمتش را میگشاید و انسانها را به میزبانی خویش دعوت میکند و صحنههای قدم زدن زیر باران و برف بازی، بخشی از زیباترین خاطرات زندگی تمام ما را تشکیل بدهند.
اما متاسفانه سالهاست که جبر و اقتضائات زندگی شهری باعث شده تا این پدیدههای زیبا و دوست داشتنی، ناخواسته به کابوسی برای اکثریت انسانها تبدیل شوند؛ آنگاه که برف و باران میزانی برای سنجش ادعای انصاف و اسلام ایرانیان میشوند.
با کمال تاسف باید اذعان کرد که مردم ما به مردم دورویی بدل گشتهاند! مردمی که آنگاه که از افشای سخن عاری از حقیقت خود هراسی نداشته باشند، به راحتی دروغ میگویند و چهره دیگری از خود به نمایش میگذارند اما هنگامی که زمان عمل و سنجش فرا برسد، در اثبات خویش ناتوان ترین آدمیانند.
اینگونه است که گاه تنها بارش برف و بارانی، میتواند روی واقعی چهره ما را نیز هویدا سازد. مشاهده صحنههایی که خلقالله در زیر شدیدترین بارش برف و باران، ساعتها در انتظار خودرویی هستند که آنها را تا نزدیکترین محل ممکن منتقل کند اما تنها مجبورند تا تازیانه کولاک و سرمای چند درجه زیر صفر را تحمل کنند؛ مشاهده آدمهایی که شیشه اتوموبیل خود را تا انتها بالا کشیدهاند و هیچ توجهی به انسانهایی که از فرط سرما در کنار خیابان در حال لرزیدن هستند ندارند؛ افزایش کرایه پنج برابری و ده برابری مسافربرها و ناپدید گشتن وسایط حمل و نقل عمومی مانند اتوبوس و ....؛ دیدن خیل بیشماری از مردم و خانوادههایی که در ساعات پایانی نیمه شب، پیاده در حال برگشت به خانه خویش هستند و از همه بدتر آدمهایی که هنگام پیاده بودن، سوارگان را به سبب بیانصافیشان به باد انتقاد میگیرند و هنگامی که خود به سواره تبدیل میشوند همان رفتار را با دیگران در پیش میگیرند!
اینها تنها بخشی از زشتیها و پلشتیهایی است که همه ما در هر جایی از ایران که ساکن باشیم، این روزها به کرات حسشان میکنیم. این روزها برف و باران هم از شستن چهره سیاه و دودگرفته شهرمان ناتوانند...
دولت نهم دوشنبه و سهشنبه را در سراسر كشور تعطیل اعلام كرد. دلیل تعطیلی تمام مراكز دولتی و آموزشی كشور در دو شبانه روز آینده، سرمای هوای كشور اعلام شده است!
این چندمین بار طی دوسال و نیم گذشته است كه دولت احمدینژاد به بهانههای مختلف، اقدام به اعلام تعطیلات سراسری ناگهانی و چند روزه در كشور میكند. این مسئله به جز مواردی مانند كاهش ساعات كار در ایامی مانند ماه رمضان است كه همین چند ماه پیش شاهد آن بودیم.
چند وقت پیش خبری را دیده بودم كه در آن اعلام شده بود مردم ژاپن از تعطیلات كمتر از پنج روزه خود در طول سال شاكی و خواهان كاهش ایام تعطیلی خود هستند. اما گویا دولت نهم و روسای آن رگ خواب ملت ایران را پیدا كرده و مترصد كمترین فرصت برای استفاده یا در واقع سوءاستفاده از شرایط هستند.
بدین سان دولتی كه قرار بود دولت كار باشد و روحیه كار و جهاد و تلاش را در ملت ایران بازیابی كند عملا به دولت تن پرور تنبل سازی تبدیل شده كه مشخص نیست با اصرار بر ادامه روند كنونی خود، كشور را به چه قهقرایی میبرد.
چند روز پیش در یادداشتی كه در روزنامه كارگزاران به چاپ رسید و موضوع آن درباره پوپولیسم بود، توضیح دادم كه باید بین عوام گرایی با عوام فریبی تفاوت قائل شد اما درعینحال این نكته را نیز متذكر شدم كه تلفیق این دو مقوله با یكدیگر فاشیستی ترین بهره از پوپولیسم است؛ كاری كه دولت نهم به بهترین و البته ناشیانه ترین صورت در حال انجام آن است...
چند روزی است که مسئلهای در ظاهر متعارف، ذهن بنده را به شدت به خود معطوف نموده است!
پرسش ساده است:
آیا هیچ روحانی ملبسی وجود دارد که نام کوچکش یکی از اسماء قدیمی و اصیل ایرانی مانند خشایار، کوروش، فریدون، سیاوش، شایان، سپندارمزد، آریا، شراگین، داریوش، طهماسب، ساسان و یا هر نام دیگری مانند اینها باشد؟!
به عنوان مثال (و تنها مثال) آیا ترکیب اسمی مانند حجتالاسلام اردشیر رحمانی یا آیتالله شایان محسنی اساسا در میان اسامی ایرانیان وجود دارد یا خیر؟!
اگر پاسخ به این پرسش مثبت موکد است که هیچ اما اگر پاسخ آن منفی است، پرسشی مهمتر به اذهان متبادر میشود که چرا؟؟؟
حادثهها چقدر سريع رخ ميدهند...
قطعا تمام دوستان از اخبار مربوط به قطع گاز مصرفی مردم در بسیاری از مناطق سردسیر و غیر سردسیر کشور در هفته گذشته آگاه شدهاند. قطعی گازی که گفته میشود هنوز هم در تعداد زیادی از شهرهای کشور که دمای هوا در آنها به شدت پایین است و برف و بوران امان ملت را ربوده، ادامه دارد.
البته دولت محترم و علی الخصوص خدمتگزار و کارشناس تمام تلاش خود را برای رفع این معضل ملی به کار بسته و کار را به یک جاهایی رسانده اما امان از زمانی که پای دولت صهیونیستی ترکمنستان و توطئههای استکبار و امپریالیسم جهانی و نفوذیهای دولت و مجلس اصلاحات برای ناکارآمد نشان دادن نظام همزمان درمیان باشد!
درهرصورت با توجه به اینکه قرار است انرژی هستهای حق مسلم ما باشد، امید میرود لااقل تا زمان ظهور آقا تمهیداتی اتخاذ شود که انرژی گازی هم حق مسلم ما شود و ملت ایران بتوانند در چله زمستان از این حق خود محروم نباشند...
اگر شماره امروز سهشنبه روزنامه کارگزاران را مشاهده کرده باشید، باید خدمتتان عرض کنم که صفحه ششم یا به عبارتی دیگر صفحه سیاست آن حاصل کار بنده بود که البته در فقدان اینترنت به علت قطعی آن و به هر مصیبت ممکن، بسته شد.
متاسفانه به علت اینکه سایت اینترنتی روزنامه هنوز راهاندازی نشده امکان لینک دادن به آن وجود ندارد اما صفحه امروز مشتمل بر یک گزارش اصلی با تیتر جبهه متحد و مثلث منشعب که توسط خودم تهیه شده بود، دو یادداشت جامع به قلم دکتر کریم ارغندهپور و عماد بهاور با تیترهای غیرممکن، ممکن نیست و ائتلاف شکنان و نیز چند اقتراح حزبی که مجموعا تمام مطالب درباره عملکرد جبهه متحد اصولگرایی یا گروه 6+5 در جناح راست بود، نوشته شده بودند.
بنده با چند روز تاخیر به جمع اعضای سرویس سیاسی پیوستم. سرویسی که دبیری آن برعهده عبدالرضا تاجیک دبیر سرویس سیاسی روزنامه شرق است و باقی همکاران آن جواد روح، نازنین خسروانی، فرشاد قربانپور، مریم شبانی، آرمین منتظری و اعظم ویسمه و بنده هستیم.
همانگونه که پیداست ترکیب سرویس سیاسی کارگزاران تلفیقی از سرویس سیاسی روزنامههای هم میهن و شرق است که البته این ترکیب با حفظ اکثریت روزنامه هم میهن در الباقی سرویسهای روزنامه نیز به چشم میآید.
سردبیری کارگزاران نیز برعهده مهران کرمی روزنامه نگار باسابقه و معاون سردبیر روزنامههای شرق و هم میهن است، مدیرمسئول آن مرتضی سجادیان (مدیرمسئول سری قبلی انتشار) و صاحب امتیاز آن حزب کارگزاران سازندگی است. البته آنگونه که تاکنون تاکید و عمل شده، این حزب دخالتی در روند فعالیت حرفهای روزنامه ندارد.
واقعیت آن است که شمارههای ابتدایی هر روزنامهای به دلایل مختلف چندان باب میل نیست اما آنگونه که این چند روز تعدادی از اساتید فن و دوستان گفتهاند، میتوان مدعی بود که حاصل سه شماره اخیر در مجموع مثبت بودهاست.
مطابق روال سابق، دوستان گرامی که مایل به انتشار یادداشتها، مقالات، گزارشها و مکتوبات خود در روزنامه کارگزاران هستند، میتوانند مطالب خود را به آدرس ایمیل بنده ارسال کنند.
بههرروی امیدوارم روزنامه کارگزاران در فضای آشفتهای که بر آسمان فعالیت رسانهای ایران حاکم است، با استفاده از تیم حرفهای و تجربه بالای کادر خبری و مدیریتی خود بماند و ببالد. امیدوارم...
پ.ن: آدرس روزنامه کارگزاران: خیابان یزدانپناه، پلاک 70
پیش نوشت: هنگامی که سخن از لزوم شرکت در انتخابات به میان میآید، به معنای شرکت در انتخاباتی است که با توجه به مجموعه شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی، حداقلی از امکان شرکت در آن چه به عنوان نامزد و چه به عنوان رای دهنده وجود داشته باشد و درعینحال رای دادن یا نامزد شدن در آن باعث شود تا جریان اقتدارگرای داخلی هرچه بیشتر احساس فشار افکار عمومی و نیروهای تحول خواه سیاسی اجتماعی را بر روی خود حس بکند.
عکس این اصل نیز برای تحریم انتخابات مختلف صادق است. به آن معنا که وقتی امکان شرکت در انتخاباتی وجود نداشته باشد و انتخابات عملا به انتصابات تبدیل شده باشد، تحریم آن یک اصل کاملا روشن و مبرهن است.
از منظر این تحلیل بدیهی است که شرکت در انتخاباتی مانند انتخابات نهم ریاست جمهوری، کاملا ضروری و تحریم انتخاباتی مانند مجلس هفتم اوجب واجبات بود. پس دوستان دائمالتحریمی آگاه باشند آنگاه که ضرورت داشته باشد بسیاری از افرادی که در انتخاباتی مانند مجلس ششم یا ریاست جمهوری نهم در راه پیروزی فهرستها یا نامزدهای اصلاحطلب، زحمت میکشند از دوستان تحریمی نیز در تحریم انتخابات دوآتشهتر هستند.
این مقدمه را ذکر کردم برای اینکه با ذکر نکتهای یکی دیگر از دلایل بیتاثیر بودن استراتژی تحریم انتخابات در ایران را بازگو کنم.
چندسال پیش برای انجام مصاحبهای با محمود نکوروح یکی از جامعه شناسان برجسته ایرانی که استاد مرکز عالی علوم اجتماعی پاریس و از همکاران جامعه شناسان بزرگ و برجستهای مانند آلن تورن است، به نزد او رفته بودم. (نکوروح از فعالان ملی دوران ملی شدن صنعت نفت، نویسنده کتاب در جستجوی هویتی تازه و از آن دسته جامعه شناسانی است که بیشتر در مجامع بینالمللی شناخته شده است تا داخل ایران)
در آن مصاحبه وقتی سخن از استراتژی تحریم انتخابات پیش آمد، او نیز کاملا با من هم عقیده بود یا شاید بهتر باشد بگویم من با او هم عقیده بودم. که تحریم انتخابات در جامعهای مانند ایران آخرین گزینه است نه اولین گزینه!
استدلال او در این خصوص این بود که تحریم انتخابات (آنهم انتخاباتی که هیچ امکانی برای شرکت در آن وجود نداشته باشد) تنها (با تاکید بر تنها) هنگامی موثر است که سازمان دهندگان استراتژی تحریم توانایی راهاندازی یک جنبش اجتماعی هدفمند، سازمان یافته و بابرنامه را به منظور تحتالشعاع قرار دادن انتخابات پس از تحریم آن داشته باشند.
نکوروح با تاکید میگفت که هیچ نمونهای در جوامع درحال گذار به سوی دموکراسی که در آن نیروهای سیاسی اجتماعی تحولخواه فعالیت میکنند، وجود ندارد که تحریم خشک و خالی یک انتخابات بدون به صحنه آوردن نیروهای اجتماعی طرفدار این تئوری آنهم به صورتی تاثیرگذار توانسته باشد، تغییری در شرایط حاکم و مشروعیت نظام سیاسی آن ایجاد نماید.
بنده شخصا مثال عملی بارز این تئوری را در پاکستان امروز مشاهده میکنم. کشوری که اگرچه برخوردهای خشونت بار قدرت مستقر در آن با مخالفان در نوع خود منحصر به فرد و بسیار سهمگین است اما هم رهبران اپوزسیون و هم طرفداران آنها از جسارت و توان لازم برای سازماندهی اعتراضات گسترده خیابانی و سیاسی به منظور نشان دادن مخالفت خود با روند برگزاری انتخابات فرمایشی برخوردار هستند.
طبیعی است که در چنین شرایطی، تحریم انتخابات یک استراتژی کاملا تاثیرگزار است که میتواند بنیانهای مشروعیت یک انتخابات (و به تبع آن نظام سیاسی مستقر) را کاملا متزلزل سازد. اما آیا طرفداران و حتی رهبران جنبش تحریم در ایران نیز از چنین توانی برخوردار هستند؟!
آیا تحریمیان ایران نیز این توانایی را دارند که به عنوان مثال پس از تحریم انتخابات مجلس هشتم، بتوانند حداقل 50 تا 100 هزار نفر را که میتواند فضای سیاسی کل کشور را تحت تاثیر قرار دهد، در حمایت از خود به خیابانها بکشانند؟!
بدیهی است که پاسخ به این پرسشها منفی است و مثال آن را میتوان در چند انتخابات گذشته شاهد بود که جنبش تحریم حتی توانایی به صحنه آوردن یک جمعیت 50 نفری در شهر 10 میلیونی تهران را هم نداشت!
بنابراین، تا هنگامی که جنبش تحریم، انتخابات مختلف را بدون توجه به محتوای آن که میتواند در صورت به صحنه آمدن آرای خاموش حتی اندکی به سود جنبش اصلاحی و دموکراسی جوی ایران باشد، تحریم و در پس آن تنها به خانه نشینی اکتفا میکند، به هیچ عنوان نمیتواند کوچکترین تاثیری بر روی نظام سیاسی مستقر برای پذیرش اصلاحات سیاسی دموکراتیک داشته باشد.
این اصل در جامعهای مانند ایران که حداقل 50% مردم آن به دلایل مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در هر انتخاباتی شرکت میکنند، بیشتر خود را اثبات میکند.
اینگونه است که آنچه اهمیت دارد نه نفس تحریم انتخابات که امکان استفاده از توان اجتماعی طرفداران این جنبش در ایران است که خواسته یا ناخواسته نه در ایران چندان خریداری دارد و نه رهبران این استراتژی از توانایی عملیاتی کردن آن برخوردارند.
به علت آنکه تاکنون افراد بسیاری در توصیف و معنا نمودن نام فامیل بنده (یزدانپناه) اشتباهات فاحشی نموده و غالبا آن را به معنای در پناه خداوند دانستهاند، ضروری دیدم تا به منظور تنویر افکار عمومی توضیحاتی در این خصوص ارائه کنم.
واژه یزدان از ریشه کلمه یزته (yazata) یا یشت (yazeshn) یا یزشن (yasna) و نیز هم ریشه با واژگان پارسی باستان، میانه و نو مانند یزایی (yajai) و واژه فارسی جشن، دگرگشته از و هم ریشه با واژه سانسکریت یجایی و ایزد است.
واژه یزدان برخلاف باور عمومی، جمع کلمه ایزد و به معنای خدایان است. ایزد و یزدان در لغت به معنای ستایش شده، پرستش شده، برگزیده شده، پاک، مقدس، اهورایی، خدایی و... است.
نام شهر یزد نیز که در فارسی باستان به آن ایساتیس اطلاق میشد دقیقا از همین ریشه گرفته شدهاست. گفته میشود مورخان شهر ایساتیس (یزد) را شهری کهن و باستانی میدانند که برپایه برخی نظرات محل هبوط آدم و حوا بر روی زمین بودهاست.
بنابراین، همانگونه که روشن شد کلمه یزدان به معنای خدایان است و توصیف صحیح و دقیق نام فامیل بنده در پناه و مورد حمایت خدایان است نه در پناه خدا... براین مبنا معادل دقیق عبارت در پناه خدا، ایزد پناه است نه یزدانپناه!
پس این تصور که نام فامیل بنده به معنای در پناه خداوند است، یک اشتباه فاحش است. اشتباهی که تاکنون حتی برخی از روحانیون و علمای علم کلام نیز مرتکب آن شدهاند.
اخیرا زمزمههای زیادی درباره ردصلاحیت احتمالی برخی نمایندگان مجلس کنونی (هفتم) در انتخابات مجلس هشتم که قرار است در روز 24 اسفندماه سال جاری برگزار شود، شنیده میشود.
این مسئله حتی در میان برخی نمایندگان افراطی مجلس که حامی دولت احمدینژاد هستند هم طرفدارانی دارد و یکی از آنها چند وقت پیش رسما اعلام کرد که حتی اسامی آن دسته از نمایندگانی که باید ردصلاحیت شوند را نیز در جیب! دارد و میتواند عنداللزوم آنها را به شورای نگهبان ارائه کند.
البته این مسئله که شورای نگهبان با در اختیار داشتن یک لشگر 300 هزارنفره در سراسر کشور که تحت عنوان دفاتر نظارتی وظیفه راپورت دلایل لزوم ردصلاحیت کاندیداهایی که سلایقشان با سلایق مسئولان شورای نگهبان و اقتدارگرایان مخالف است را برعهده دارند، دیگر نیازی به راپورتهای نمایندگان مجس علیه همکارانشان را ندارد کاملا روشن است.
اما به هر صورت موضوع فوق ثابت میکند که حتی مجلسی مانند مجلس هفتم که فرمایشی ترین یا به قول محسن آرمین ذلیل ترین مجلس تاریخ جمهوری اسلامی بوده نیز کفاف انتظارات آقایان را نمیدهد و باید تغییر و تحولات بیشتری در آن ذیل نظرات اقتدارگرایان رخ بدهد.
بنده شخصا مخالف ردصلاحیت افرادی هستم که با عقاید و سلایق گوناگون قصد کاندیداتوری در انتخابات مختلف را دارند. از سوی دیگر حق انتخاب و بالاتر از آن حق حکومت حتی طبق اصول قانون اساسی کنونی نیز با خود مردم است و هیچ دلیل و حقی وجود ندارد که 12 نفر به جای 70 میلیون نفر تصمیم بگیرند.
اما تاکید بر این نکته را نیز لازم و ضروری میدانم که ردصلاحیت احتمالی برخی از نمایندگان مجلس هفتم، سرنوشت محتوم آن دسته از افرادیست که با حضور در انتخابات این مجلس و جلوس بر کرسیهایش، خواسته یا ناخواسته تلاش کردند تا به نامشروع ترین و غیرقانونی ترین انتخابات و مجلس تاریخ جمهوری اسلامی مشروعیت بخشند...
اینکه مناسبات حاکم بر فضای منطقهای و بینالمللی به گونهای شده که زیرپا گذاردن منافع ملی ایران در آن دیگر برای هیچ شخص و کشور اجنبی محلی از اعراب ندارد، کاملا روشن است اما کاش تنها یک نفر (تاکید میکنم تنها یک نفر) در مجموعه دستگاه دیپلماسی کنونی کشورمان بود که صادقانه اعتراف میکرد بروز این فاجعه اولا محصول مستقیم استراتژی کلان جمهوری اسلامی در روابط خارجی و ثانیا سیاست خارجی مثلا تهاجمی دولت احمدینژاد است.
استراتژیها و سیاستهایی که مجموعا باعث شدهاند تا کشورها و اشخاصی که اکثریت قریب به اتفاق آنچه امروز دارند را مدیون حکومت ایران هستند، به دشمنان خونی کشورمان و حتی متعرض تمامیت ارضی آن تبدیل شوند.
نمونه آخرش هم همین آقای جلال طالبانی است که پس از نزدیک به سه دهه، کسب انواع و اقسام حمایتهای مادی و معنوی دولت ایران برای خود و گروه تحت امرش، نشان داد که در دشمنی با ملت ایران هیچ تفاوتی با صدام حسین ندارد.
البته طبیعی است مادام که معیار انتخاب متحدان خارجی توسط دولت ایران تنها منافع ایدئولوژیک و یا گروهی باشد، نمیتوان امیدی به اصلاح روند موجود داشت و باید هرآن منتظر بود تا ضربه مرگبار دیگری از پشت سر بر منافع ملی کشورمان وارد شود.
اما واقعا هم مشخص نیست که این روند از پشت خنجر خوردنها ازمتحدین سابق کی پایان میپذیرد؟! کی قرار است مسئولان ایرانی از این اتفاقات درس بگیرند؟! تا کی قرار است منافع بلندمدت و استراتژیک مردم و کشور ایران، فدای دوستی خاله خرسهایی شود که به تنها چیزی که فکر نمیکنند منافع ملت ایران است؟! کی قرار است از گذشته خود و روابطمان با دیگران درس بیاموزیم؟
از این دست به ظاهر متحدان در باطن آپورچونیست اکنون هم مانند مگسان گرد شیرینی کشور ما را احاطه کردهاند که در آیندهای نهچندان دور آنها را نیز به عینه مشاهده خواهیم کرد ولی آیا بازهم قرار است از سوراخهای پیش رو گزیده شویم؟!
مثل اینکه ترکشهای برنامه 90 و افشاگریهای صفایی فراهانی تمامی ندارد. درهمین رابطه شایعات گستردهای در محافل خبری، ورزشی و سیاسی درباره فشار مسئولان ارشد دولت نهم به صدا و سیما برای برکناری عادل فردوسیپور که مجری و تهیه کننده این برنامه است، شنیده میشود که البته واقعا امیدوارم ختم بخیر شوند.
گفته میشود مقامات دولت، پخش برنامه اخیر 90 و سخنان صفایی فراهانی را خلاف امنیت ملی! دانستهاند. شرح کامل این مسئله را میتوانید اینجا بخوانید اما آنچه برای من جالب توجه بوده اینه که برخی دوستان استدلال کردهاند که حذف فردوسیپور به علت جایگاه او در صداوسیما و درمیان افکار عمومی غیرممکن است.
تصور میکنم آنهایی که این استدلال را دارند، فراموش کردهاند ما در مملکتی زندگی میکنیم که در آن حتی حذف قائم مقام رهبری هم چندان هزینهای برای اقتدارگرایان به دنبال ندارد چه برسد به حذف فردوسیپور!
با اینحال صمیمانه دعا میکنم و امیدوارم این اتفاق رخ ندهد و جنبه دولتمردان ما بیشتر از این حرفها باشد...
آنهایی که موفق شدند تا پاسی پس از نیمه شب دوشنبه را بیدار بمانند، مردی را در مقابل عادل فردوسیپور مشاهده کردند که با استدلالها و برهانهای قاطع و منطقی خود، به گونهای منتصبین دولت نهم در عرصه ورزش و فوتبال را مقهور ساخت که مسئولان دولتی ناامید از غلبه بحث به نفع خود، علیه او زبان به توهین و افترا گشودند اما بازهم در نهایت با دستی خالی برنامه ۹۰ را ترک کردند.
محسن صفایی فراهانی رئیس سابق فدراسیون فوتبال و رئیس هیات اجرایی جبهه مشارکت، با حضور خود در برنامه زنده تلویزیونی 90 و ارائه اسناد، مدارک و شواهد غیرقابل خدشه درباره تخلفات مسئولان ارشد دولت و سازمان تربیت بدنی در راه برگزاری انتخابات تعیین ریاست فدراسیون فوتبال، به بهترین و آشکارترین صورت ممکن، نقش یک مدیر قاطع، باتجربه و از همه مهمتر وطن پرست را در مانع شدن از اقدامات نابخردانه و انحصارطلبانه جماعتی که مشخص نبود ادامه رفتارشان چه تبعات ناگوار و اسفناکی را برای فوتبال و حتی ورزش ایران به دنبال داشت اثبات کرد.
صفایی فراهانی دیشب در 90 ثابت کرد که پس ازمدتها تحریم تصویری و صوتی در صدا و سیما، با دست پر به میدان آمده بود. اشراف و تسلط او بر موضوعات مختلف و حتی به رخ کشیدن دانش بالای فوتبالی خود تا جاییکه در بخشی از سخنانش حتی اشتباه فوتبالی فردوسیپور را هم تصحیح کرد (مسئله ملیت زدنک زمان)، باعث حیرت و تعجب بینندگان برنامه شد.
دراینمیان، علیرغم آنکه مسئولان سازمان تربیت بدنی تلاش میکردند تا با منحرف کردن بحث، از افشای نقاط تاریک معضل پیش آمده برای فوتبال ایران و نقش مقامات ارشد دولت در آن جلوگیری کنند اما آنچه تمام بینندگان برنامه دیشب 90 به عینه دیدند، پیروزی صفایی فراهانی در مناظرهای بود که طبق اعلام صریح فردوسیپور، مسئولان سازمان تربیت بدنی به رغم دعوت قبلی از حضور در آن خودداری کرده بودند.
برنامه دیشب 90 به بهترین نحو اثبات کرد که یک مدیر با خصوصیات خاص صفایی فراهانی در عین تعامل با نهادهای بینالمللی، چگونه میتواند یک تنه کشور را در حوزههای مختلف از آسیب افراد و محافلی که دانسته یا ندانسته کمترین اشرافی بر مقررات و منافع ملی ندارند، نجات دهد.
من حیثالمجموع باید اذعان نمود که محسن صفایی فراهانی با عملکرد دقیق و مقتدرانه خود در پرونده انتخابات فدراسیون فوتبال، ثابت کرد که جایگاه واقعی او بسیار فراتر از ریاست بر یک مجموعه ورزشی و یا اقتصادی مانند وزارت اقتصاد یا سازمان تربیت بدنی است. او یک سرمایه مدیریتی برای کشور است که میتواند معادلات موجود در هر انتخاباتی را به نفع خود تغییر دهد.
وقتی صفایی فراهانی علی آبادی را تا لب چشمه ببرد و تشنه برگرداند
نکته ای که کسی به آن توجه نکرد
و مجموعه لینکهای بالاترین در این خصوص
احتمالا دوستانی که اخبار مربوط به احزاب مختلف در کشور را دنبال میکنند، از ترکیب جدید شورای مرکزی حزب اعتدال و توسعه (حزب نزدیک به حسن روحانی) مطلع شدهاند.
یکی از نکات جالب توجه در فهرست جدید شورای مرکزی این حزب، حضور شخصی به نام دکتر محمدعلی نجفی در ترکیب آن است. شخصی که نام او کاملا مشابه نام دکتر محمدعلی نجفی عضو کنونی شورای شهر تهران است.
تا اینجای کار، مسئله بسیار ساده است اما این مسئله هرگز به اینجا ختم نشد. چهآنکه شوق و عطش مهارنشدنی سایت خبری رجانیوز برای القای وجود اختلاف در میان مجموعه منتقدان دولت نهم از اصلاحطلبان تا حامیان معتدلتر هاشمی رفسنجانی موجب شد تا این سایت در یک گاف ناجور، میزان حقیقی و نه ادعایی دانش حرفهای خود را به رخ تمام ناظران بکشاند.
ماجرا از آنجا آغاز شد که سایت فوقالذکر که توسط کمیته رسانهای نزدیک به دولت اداره میشود، ذوقزده از پیدا کردن بهانهای برای القای مجدد وجود اختلاف در میان یکی دیگر از احزاب منتقد احمدینژاد، این نجفی را با آن نجفی قاطی کرد و خبر از آن داد که دکتر محمدعلی نجفی عضو شورای شهر تهران با استعفا از حزب کارگزاران سازندگی، به عضویت شورای مرکزی حزب اعتدال و توسعه درآمدهاست!
جالب اینکه این سایت پرمدعا به استناد گاف خود، یک تحلیل نجومی هم ارائه نمود مبنی بر اینکه حزب اعتدال و توسعه جایگزین جدید نور چشمیان هاشمی رفسنجانی است!
شخصا امیدوار بودم که پس از این خبر، مسئولان سایت رجانیوز متوجه سوتی خود بشوند و در راستای ادعاهای گوش فلک کر کن نحن حرفهای! به گونهای که خود صلاح میدانند، خبر اولیه را اصلاح کنند.
اما زهی خیال باطل! زیرا سایت فوقالذکر با گذشت چندین روز از خبر ابتدایی، نه تنها هیچ اصلاحیهای بر روی آن اعمال نکرد بلکه در ادامه گافهای تاریخی خود، طی مصاحبهای با یدالله طاهرنژاد عضو شورای مرکزی کارگزاران سازندگی، از وی دلیل استعفای نجفی از کارگزاران و پیوستن او به اعتدال و توسعه را جویا شد که او نیز بیخبر از همهجا از این مسئله ابراز بیاطلاعی کرد. اما حتی این بیخبری کارگزارانیها نیز رجانیوزیان را هوشیار نکرد تا آنها در همان خبر مجددا اصرار کنند که دکتر محمدعلی نجفی شهریور سال 84 از کارگزاران استعفا داده و اخیرا به اعتدال و توسعه رفتهاست!
قصد تحلیل شخصی ندارم و تنها به ذکر این نکته کفایت میکنم که این مسئله را میتوان بهترین نشانه از بیخبری، بیسوادی و بیاطلاعی مسئولان و خبرنگاران سایت رجانیوز از ابتداییترین اصول حرفهای خبری دانست که امیدوارم سبب خیر برای ادامه فعالیت به ظاهر حرفهای آنها در آینده شود.
ضمنا به اطلاع میرساند که محمدعلی نجفی عضو حزب اعتدال و توسعه مانند بسیاری دیگر از اعضای این حزب اهل استان گیلان است و پیش از این معاون استانداری گیلان و رئیس سازمان چای کشور بودهاست. او اکنون عضو هیات مدیره گروه هتلهای پارس است.
اخیرا چند ایمیل از جانب دوستان دریافت کردم که موضوع آنها فیلتر بودن سایتهایی بود که سخنان آیتالله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی در جریان مصاحبه با رسانههای گروهی غربی در زمان اقامت در نوفل لوشاتو فرانسه را منعکس کرده بودند.
اگرچه بنده شخصا این مسئله (فیلترینگ سایتهای فوق) را متوجه نشدم اما درعینحال چندان هم دور از ذهن نمیدانم که وقتی سخنان آیتالله خمینی در بهشت زهرا پس از بازگشت به ایران جزو خطوط قرمز کلفت صداوسیما و رسانههای حکومتی باشد، سایتهایی که به سخنان ایشان در نوفل لوشاتو لینک دادهاند نیز فیلتر باشند.
علیایحال برای آنکه مروری کرده باشیم برآنچه قرار بود جمهوری اسلامی ایران باشد، آنچه مردم ایران ۹۸ درصدی به آن رای داده بودند و آنچه مام میهن بهترین فرزندان خود را در راه آن فدا کرده بود، برخی از گزیدههای سخنان آیتالله خمینی در جریان مصاحبه با رسانههای غربی در فرانسه را اینجا منتشر میکنم.
1) در ایران اسلامی علما خودشان حکومت نخواهند کرد و فقط ناظر و هادی امور خواهند بود. خود من نیز هیچ مقام رهبری نخواهم داشت و از همان ابتدا به حجره تدریس خود در قم برخواهم گشت.
2) در جمهوری اسلامی کمونیستها هم در بیان عقاید خود آزاد خواهند بود.
3) در جمهوری اسلامی زنان در همه چیز حقوقی کاملاً مساوی با مردان خواهند بود.
4) در حکومت اسلامی رادیو، تلویزیون و مطبوعات مطلقاً آزاد خواهند بود و دولت حق نظارت بر آنها را نخواهد داشت.
5) در منطق اینها آزادی یعنی به زندان کشیدن مخالفان، سانسور مطبوعات و اداره دستگاههای تبلیغاتی. در این منطق تمدن و ترقی یعنی تبعیت تمام شریانهای مملکت از فرهنگ و اقتصاد و ارتش و دستگاههای قانونگذاری و قضایی و اجرایی از یک مرکز واحد. ما همه اینها را از بین خواهیم برد.
6) ما همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داریم.
7) برای همه اقلیتهای مذهبی آزادی بطور کامل خواهد بود و هر کس خواهد توانست اظهار عقیده خودش را بکند.
8) نه رغبت شخصی من و نه وضع مزاجی من اجازه نمیدهند که بعد از سقوط رژیم فعلی شخصاً نقشی در اداره امور مملکت داشته باشم.
9) دولت اسلامی ما یک دولت دموکراتیک به معنی واقعی خواهد بود. من در داخل این حکومت هیچ فعالیتی برای خودم نخواهم داشت.
10) من نمی خواهم رهبر جمهوری اسلامی آینده باشم. نمیخواهم حکومت یا قدرت را بدست بگیرم.
11) در جمهوری اسلامی زن ها آزاد خواهند بود. در تحصیل هم آزاد خواهند بود. در کارهای دیگر هم آزاد خواهند بود.
12) پس از رفتن شاه من نه رییس جمهور خواهم شد، نه هیچ مقام رهبری دیگری را به عهده خواهم گرفت.
پ.ن: یادم میآید چند سال پیش، تنی چند از بزرگان جناح آنور فرموده بودند که حالا امام در پاریس و بهشت زهرا یک صحبتهایی کردند تا انقلاب پیروز شود اما...
