آیا هر رسانهای كه خود و گردانندگانش ادعای رسانه بودن دارند، واقعا یك رسانه است؟
این پرسشی است كه مدتهاست ذهنم را مشغول یافتن پاسخی برای خود نموده و البته آن را با بسیاری از دوستان و همكاران نیز در میان گذاردهام. واقعیت آن است كه به شكل كلی میتوان گفت دو پاسخ برای این پرسش از دو دریچه متفاوت وجود دارد.
پاسخ اول كه نگاهی حرفهای به موضوع دارد این است كه هر پایگاه خبری اعم از مكتوب و غیرمكتوب (مانند رسانههای دیداری و شنیداری) كه وظیفه انتقال اخبار به افكار عمومی را بر عهده دارند با هر مرام و منش فكری و سیاسی، یك رسانه محسوب میشوند و از تمام حقوق رسانهها مانند آزادی در انتقال و انتشار اخبار، به نقد كشیدن حاكمان و مانند اینها برخورداند.
بر مبنای این نگاه به رسانه، یك روزنامه دیواری كه در یك مؤسسه آموزشی در كنیا بر دیوار نصب میشود، سایتی دارای مرام چپ ماركسیستی در چین، یك پایگاه خبری اینترنتی متعلق به گروههای ضددینی در اروپای شرقی، روزنامهای چون نیویورك تایمز و نشریه تایم و حتی آن چند برگ كاغذی كه عقاید گروههای دینی افراطی در اسرائیل را در خود جای می دهد، همه و همه رسانه هستند و هیچ تفاوتی میان آنها وجود ندارد.
به عبارت دیگر، هر رسانهای به علت آنكه منعكس كننده تفكرات و اعتقادات بخشی از مردم در این كره خاكی است، مشمول اصول جهانی حقوق بشر و آزادی بیان و رسانهها میشود و هیچ شخص، گروه و مقامی حق ندارد به هر بهانهای از انتقال پیام آنها به افكار عمومی و مخاطبانشان ممانعت كند.
نگاه دوم به این موضوع اما از دریچه اخلاقی - فلسفی است.
بر مبنای این نگاه، یك رسانه هم دقیقا مانند یك انسان است و همانطور كه حد آزادی انسان تا جایی است كه آزادی دیگر انسانها را تهدید نكند؛ حد آزادی و به عبارتی دیگر معیار رسانه بودن یك رسانه هم این است كه این روزنامه، سایت خبری، خبرگزاری، شبكه تلویزیونی یا رادیویی یا هر چیز دیگری مانند این، حق حیات رسانههای دیگر را به رسمیت بشناسد و طرفدار حذف و تعطیلی آنها با اقدامات سركوبی مانند توقیف (كه عموما توسط دولتها اتخاذ میشود) و یا مانند آن، نباشد.
طرفداران این تئوری معتقد هستند كه رسانهها آزاد به انتشار اخبار و اظهارنظرات هستند به دو شرط: اول آنكه به ترویج عقاید و ایدئولوژیهایی كه بذر خشم، كینه و نفرت میپراكنند و در نهایت به ترور، جنگ و كشتار بیگناهان میانجامند، نپردازند و دوم آنكه در همه حال از حق حیات دیگر رسانهها (حتی رسانههای صددرصد مخالف خود) حمایت كرده و از انجام هر عملی كه كمكی به ممانعت از ادامه انتشار و ادامه كار رسانههای دیگر است، خودداری كنند.
بدیهی است اگر این تعریف از رسانهها را بپذیریم، آنگاه به صراحت و قاطعیت میتوان ادعا كرد كه روزنامههایی مانند كیهان و رسالت یا سایتها و خبرگزاریهایی مانند رجانیوز و فارس یا بخش خبری 20.30 صداوسیما و تمام نظایر آنها كه بعضا سالهاست به طرق مختلف از قبیل ایجاد زمینه و پرونده سازی، فضا را برای حذف رسانهها و مطبوعاتی كه به نشر گرایشهای فكری در جامعه پرداخته و می پردازند، مهیا میكنند اساسا واجد تعریف رسانه نیستند و به هیچ وجه شایستگی اطلاق این عنوان را ندارند.
پذیرش هركدام از این تفاسیر البته بسته به آن است كه كدام یك از این تعاریف درباره رسانه و ازادی آن را به رسمیت بشناسیم.
راه اندازی سایت اینترنتی روزنامه كارگزاران
آنچه از برآیند كلی نظرات مطرح در میان اصلاحطلبان و البته دوستان وبلاگنویسی كه در چند روز اخیر مطالبشان را مطالعه كردم، در خصوص نحوه شركت در انتخابات مجلس هشتم برمیآید، این است كه چهار نظریه عمده در بین لایهها و طیفهای مختلف این اندیشه وجود دارد كه ضروری است اجمالا آنها را به بحث گذاشت تا ضریب اثربخشی آنها در جامعه و نظام سیاسی ایران و البته انطباق آنها با اصل اصلاحطلبی بیشتر و بهتر روشن شود.
1- مشاركت فعال
طرفداران این تئوری معتقدند كه باید تحت هر شرایطی در انتخابت شركت كرد. یعنی هم با ارائه فهرست، از كاندیداهای خاصی حمایت كرد و هم در پای صندوقها حاضر شد و رای داد.
ناگفته پیداست این تئوری علاوه بر ناكارآمدی مطلق سیاسی، تنها ناشی از سازشهای پشت پرده و احیانا خیانتهاییست كه بانیان آن به آرمانهای اصلاحطلبی خواهند كرد و البته تاكنون هم كردهاند.
2- مشاركت
حامیان این تئوری پیشنهاد میدهند كه اصلاحطلبان در هر حوزهای كه امكان معرفی كاندیدا دارند، در انتخابات شركت و در هر حوزهای كه امكان این كار را ندارند در آن شركت نكنند. اما گویا این دوستان فراموش كردهاند كه نمیتوان با انتخابات دووجهی برخورد كرد. به عبارت سادهتر شترسواری دولا دولا نمیشه!
نتیجه اجرایی شدن این تئوری به طور قطع تشكیل مجلسی مانند مجلس هفتم است.
3- عدم شركت
این نظریه طرفداران زیادی دارد. طرفداران آن معتقدند كه اصلاحطلبان باید با دوراندیشی به جای تحریم انتخابات، حداكثر در بوق عدم شركت بدمند تا هم از تبعات تحریم در امان باشند و هم همچنان پایی در حاكمیت داشته باشند. اما همانطور كه در مطلب پیش هم متذكر شدم چیزی به نام عدم مشاركت در انتخابات در هیچ جای دنیا وجود ندارد! طرفداران این تئوری درعینحال عاشق استفاده از این استدلال هستند كه باید تا جایی كه میشود ایستادگی كرد اما مشكل آنجاست كه توضیح نمیدهند این جا، كجاست؟؟؟ و در شرایط كنونی چگونه میتوان ایستادگی كرد؟؟!
در بیپایه و اساس بودن این مفهوم همان بس كه طرفدارانش به این پرسش پاسخ دهند كه در صورت اتخاذ این تاكتیك، اگر شخصی نظر آنها را درباره شركت در انتخابات پرسید، چه پاسخی به او میدهند؟؟؟
اگر پاسخ آنها دعوت به شركت مردم در انتخابات است كه این دیگر عدم مشاركت نمیشود و اگر پاسخ دعوت به عدم شركت است كه این دقیقا همان تحریم است. نباید فراموش كرد كه تحریم به معنای ارائه نكردن كاندیدا در انتخابات و همزمان دعوت از مردم برای شركت نكردن در آن است. بنابراین، باید پذیرفت كه واژه عدم شركت یك واژه ابداعی بیمفهوم و كاملا متناقض در عمل است.
4- تحریم
این سیاست لااقل تا جایی كه شخصا در میان بدنه اجتماعی اصلاحطلبان مشاهده كردهام، بیشترین طرفدار را در شرایط كنونی دارد. پیش از این دلایل لزوم اتخاذ این تاكتیك توسط اصلاحطلبان در انتخابات پیش رو را تشریح كردهام. ضمن آنكه به هیچ عنوان دلیل این مسئله كه چرا تحریم انتخابات تاكتیكی اصلاحطلبانه نیست را متوجه نمیشوم. تحریم انتخابات واكنشی ناگذیر و طبیعی به عملكرد اقتدارگرایان در ردصلاحیت گسترده كاندیداهای مستقل و اصلاحطلب است و ناگفته پیداست كه این تحت هیچ شرایطی به معنای اعتقاد بر ساقط شدن حكومت از مشروعیت نیست. (مگر آنكه اقتدارگرایان خود مایل باشند اینچنین بیندیشند)
به صراحت تاكید میكنم هنگامی كه قرار باشد جریانی سیاسی نه در انتخابات كاندیدا ارائه كرده و نه مردم را دعوت به شركت در انتخابات كند، باید گفت كه این جریان انتخابات را تحریم كرده است. اما متاسفانه نسلی كه امروز ما آنها را به عنوان اصلاحطلبان میشناسیم حاضر به پرداخت هزینه این مسئله حداقل در شرایط كنونی نیست.
باید پذیرفت كه اگر هدف از حركت اصلاحی در ایران نهایتا برقراری آزادی، حكومت دموكراتیك و رعایت حقوق بشر است، این مسیر مستلزم پرداخت هزینههاییست كه تاكنون حتی درصدی از آنها هم پرداخت نشده است.
پ.ن: این روزها اخبار موثقی در محافل سیاسی وجود دارد كه طبق آنها قرار است تعدادی از كاندیداهای اصلاحطلب توسط شورای نگهبان و البه با حكم حكومتی تایید صلاحیت شده تا این جریان در تقریبا نیمی از حوزههای انتخابیه امكان شركت در انتخابات را پیدا كند. حتی در صورت واقعیت پیدا كردن این اخبار، شخصا باز هم از تحریم انتخابات حمایت میكنم. دلایل این مسئله را در آینده بیان خواهم كرد.
پ.ن 2: از تمام دوستان مجددا درخواست میكنم در این خصوص بنویسند تا باب بحث باز باقی بماند.
پ.ن 3: درباره اینكه پس از تحریم چه باید كرد هم در آینده خواهم نوشت تا دوستان مرتب نپرسند پس از تحریم چه باید كرد.
نخوردن یك مهر، تمام سهم من از دموكراسی - حسین خائفی
اجماعی برای اعلام تاسف - فرنوش حبیبنژاد
اشتباهی كه اصلاحطلبان مرتكب شدند - مصطفی رسته مقدم
انفعال فعال - محرم براتی
انتخابات آزاد و حاكمیت ملی - مجید كلثومی
حالا كه انتصابات است رای را هم خودشان بدهند - حسین آذربایجانی
باخت - مهدیه قافله باشی
دیگر به چه امیدی در این انتخابات شركت كنیم - مقداد توانانیا
چراغها روشن میشود - حامد صالح آبادی
آیا دایرهئی سه ضلعی میتوان ساخت؟ - رام
جدال تحریم و مشاركت - آرمین سنایی
در ناامیدی بسی امید است - شاهد
راه سوم - سمیك
در فیزیك اصلی وجود دارد كه میزان واكنش را متناسب با میزان كنش ارزیابی میكند. به عبارت دیگر واكنش به هر فعلی باید متناسب با كنش مربوطه باشد؛ نه بیشتر و نه كمتر. این اصل درعینحال یك اصل كاملا منطقی هم هست؛ یعنی عقل هم حكم میكند كه واكنشها به امری كاملا متناسب با اتفاق رخ داده باشد.
اعتقاد به این اصل بدیهی است كه باعث میشود پاسخ من به پرسش چه باید كرد؟ سجاد، یك كلمه بیشتر نباشد: تحریم!
اصلاحطلبان باید انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی را تحریم كنند به چند دلیل:
1- امكان رقابت در این انتخابات به هیچ وجه وجود ندارد.
2- تمام كاندیداهایی كه یا واقعا اصلاحطلب بودند و یا میشد به نحوی آنها را به اصلاحطلبی چسباند، ردصلاحیت شدهاند. به چه كسانی باید رای بدهیم؟؟؟
3- هدف از شركت اصلاحطلبان در انتخابات مجلس هشتم این بود كه با كسب اكثریت این مجلس (توجه كنید اكثریت) اول دولت نهم و جریان افراطی نظامی حاكم بر كشور را مهار كنند و پس از آن حوزههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی كشور را با برنامههای اصلاحی از شرایط بغرنج كنونی خارج سازند. اما بدیهی است كه با قطعی شدن در اكثریت نبودن اصلاحطلبان در مجلس آینده، این برنامهها هیچكدام به نتیجه نخواهند رسید.
4- كسب اقلیتی بین 10 تا 30 درصد توسط اصلاحطلبان در مجلس هشتم، نه تنها به هیچ عنوان هیچ تضمینی به ادامه حركت اصلاحی در ایران نمیدهد بلكه تنها به مجلسی كه از مجلس هفتم هم فرمایشیتر است، مشروعیت میدهد.
5- سیاست تعارف ندارد! وقتی اكثر قریب به اتفاق نامزدهای یك جریان سیاسی در انتخاباتی ردصلاحیت میشوند، باید آن انتخابات توسط جریان فوق تحریم شود. چیزی به نام عدم شركت در هیچ كجای دنیا وجود ندارد و این واژه ساخته و پرداخته سیاست مداران محافظه كاری است كه حاضر به پرداخت هزینه تحریم انتخابات نیستند.
6- شركت در انتخابات مجلس هشتم، وارد شدن به بازی از پیش طراحی شده اقتدارگرایان است. اصلاحطلبان تحت هیچ شرایطی نباید در این دام بیفتند.
7- هیچ دلیلی ندارد وقتی حكومت اصلاحطلبان را نمیخواهد، به زور خودمان را به آن تحمیل كنیم. این نظام است كه به اصلاحطلبان احتیاج دارد نه اصلاحطلبان به نظام.
فارغ از دلایلی كه ذكر كردم، نباید فراموش كرد كه اصلاحطلبی حركتی سیاسی و اجتماعی با مؤلفهها و شاخصههای خاص خود است. وظیفه تمام اصلاحطلبان واقعی این است كه با تمام امكانات خود مراقب و حارس این جنبش و مؤلفههای آن باشند و از انجام هر كاری كه باعث شود این حركت از درون و به دست خود اصلاحطلبان استحاله شود، جدا اجتناب كنند.
از آرش بهمنی، مریم شبانی، حامد صالحآبادی، محمدجواد روح، فرشاد قربانپور، اعظم ویسمه، مصطفی رسته مقدم، حسین خائفی، مهدی محسنی، احمدعلی حسینی، شهاب طباطبایی، محرم براتی، فرنوش حبیبنژاد، نفیسه زارع كهن، فرهمند علیپور، سامان صفرزایی، بهروز شجاعی، محمدمهدی نعمتی و نوید عزیز و البته تمام دوستانی كه دغدغه این مسئله را دارند، دعوت میكنم حتما در این خصوص بنویسند تا تصمیم نهایی وبلاگنویسان (اگر قرار است چنین تصمیمی اتخاذ شود) برآیند نظر جمعی همه دوستان باشد.
جمهوری اسلامی یا حكومت اسلامی - داود روشنی
تحریم، تنها راه مبارزه با كودتای پارلمانی - مصطفی رسته مقدم
صلاحیت پرواز برای كبوتران آزادی - ابوالقاسم بیات
آخرین فرصت همراهی ما - میرا
دوراهی ماندن یا رفتن - حامد صالح آبادی
عصاره تلخ زهر - محدثه خیرخواه
دیدی چه كردهاند با ما - نوید
بودن یا نبودن، مسئله اینست! - سوشیانت
(پس از تحریم) چه باید كرد؟ - آرش بهمنی
بازی را چه كنیم؟ - احمدعلی حسینی
تردید اصلاحطلبان برای تحریم؟! - فرشته رضایی
در سوگ آنچه میرود - علی ظهوری

اف بر این روزگار كه جز بدخبری و سیاهی، هیچ برایمان به ارمغان نمیآورد. احمد بورقانی عزیز هم درگذشت تا جامعه مطبوعاتی و فرهنگی ایران یكی از پاكترین و بلندنظرترین اعضای خود را از دست بدهد.
خاطرات خدمات بیشائبه و بیچشمداشت این بزرگ مرد عرصه فرهنگ و اطلاع رسانی ایران در سمتهای مختلفی مانند مدیریت خبر خبرگزاری جمهوری اسلامی، معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد و كارپرداز فرهنگی مجلس پرافتخار ششم، هرگز از یاد اهالی مطبوعاتی و فعالان فرهنگی ایران پاك نخواهد شد.
روح بلند و مهربانی غیرقابل توصیف او در حق كوچكترین اعضای خانواده مطبوعات هم مثال زدنی و بینظیر بود. اگر مهران قاسمی را برادر دوست داشتنی روزنامه نگاران اصلاحطلب بدانیم، احمد بورقانی بیگمان پدر مهربان جامعه مطبوعاتی ایران بود تا اینچنین با رفتنش خانواده روزنامه نگاری را از هم بپاشاند.
نمیدانم چه بگویم و چه بنویسم؟؟؟ از كدام خدمت و تلاش او بگویم كه حق مطلب را ادا كنم؟؟؟ و از همه بدتر آنكه چگونه باید به سهام بورقانی عزیز تسلیت بگویم؟؟؟
مشخص نیست این ابر سیاه شوم تا كی قصد دارد بر فراز آسمان مطبوعات ایران باقی بماند؟؟؟ چرا گریه هایمان پایان ندارد؟؟؟
وبلاگستان واقعا جای عجیبیه!
جایی كه در آن، دورترین آدمهای دنیا برای نزدیك شدن به همدیگر، تنها یك عدد كامنت خرج میكنند.
یادداشتی كه در شماره دیروز سه شنبه روزنامه كارگزاران با عنوان راستگرایان در این نقطه متحدند منتشر شد، واكنش فوری روزنامه كیهان را برانگیخت.
یادداشت فوقالذكر را درباره اتحاد مجموعه جناح راست برای حذف اصلاحطلبان از اركان حاكمیت نوشته بودم و در آن شرح داده بودم كه مجموعه آنچه امروز تحت عنوان اصولگرا شناخته میشوند، متفقا در لزوم نبودن اصلاحطلبان نظر مشتركی دارند اما كیهان از تمام آن یادداشت، تنها آن بخش را كه درباره عملی نبودن تئوری سعید حجاریان مبنی بر تشكیل جبههای از نهضت آزادی تا مؤتلفه برای مقابله با دولت نهم بود، برجسته كرد و ذوق زده بر روی آن مانور داد.
البته این مسئله باعث نمیشود كه بنده از نظرم برگردم زیرا شخصا معتقدم كه هم تمام جناح راست (جز برخی استثناها) برای حذف اصلاحطلبان متحدند و هم تئوری فوقالذكر آقای حجاریان شكست خورده است. متن خبر كیهان را اینجا و یادداشتم در كارگزاران را میتوانید در ادامه مطلب بخوانید.
ادامه مطلب
امروز پیش از ظهر كه مانند هر روز در محل تقاطع بلوار آفریقا (جردن) با بزرگراه مدرس، در انتظار رسیدن تاكسی بودم تا به دفتر روزنامه بروم؛ یك عدد خانم حدودا 25 ساله هم در كنار من ایستاد. آنگونه كه از ظواهر امر پیدا بود او هم مانند من در انتظار تاكسی یا وسیله نقلیه مشابهی برای عزیمت به مقصد خود بود.
اما چیزی كه دراینمیان مسئله ساز شد، ظاهر و پوشش بسیار خاص او بود كه توجه همگان را به سوی خود جلب كرده و باعث شده بود تا تقریبا تمام اتوموبیلهایی كه آقایان جوان و میانسالی را سوار بر خود میدیدند و مخصوص تردد در خیابان جردن! هستند، در مقابل وی توقف كنند و خانم فوقالذكر را دعوت به سوار شدن در اتوموبیل خود كنند.
البته اذعان میكنم كه این خانم به رغم انتظاری كه داشتم، در مدت یك ربعی كه بنده عاجزانه در كنار خیابان چشم به راه هر وسیلهای بودم تا مرا به روزنامه برساند، با نهایت خویشتنداری رفتار كرد و دعوت هیچكدام از اتوموبیلهای ذكرشده را نپذیرفت.
الغرض نتیجه آن شد كه در نهایت ایشان سوار بر یك خودروی پراید كه به عنوان دربست كرایه شده بود از آن محل رفت و بنده كماكان در سوز گداكش شمال تهران و با این پرسش در كنار خیابان باقی ماندم كه چرا حتی یك نفر از آن آقایانی كه برای خانم فوقالذكر ترمز میكردند، دلشان به حال من نسوخت و اگر آن خانم خود راننده خودروی شخصی متعلق به خویش بود، حاضر بود برای یك مرد وامانده كنار خیابان ترمز كند؟!.
احمدینژاد از بنیصدر هم بدتر است! این تیتر پیشنهادی من برای گفتوگوی مفصلی است كه با حسین مرعشی سخنگوی حزب كارگزاران سازندگی انجام دادهام و در شماره شنبه ششم بهمنماه روزنامه كارگزاران منتشر میشود – شده است.
ناگفته پیداست كه این تیتر پیشنهادی از نص سخنان آقای مرعشی استیفاد شده و هیچ ارتباطی با موضع شخصی بنده درباره آقایان احمدینژاد و بنیصدر ندارد و البته ناگفتهتر پیداتر است كه از عبارت فوق هرگز به عنوان تیتر گفتوگوی فوقالذكر استفاده نخواهد شد.
پیش از این عنوان كرده بودم كه حضور اصلاحطلبان در انتخابات مجلس هشتم، تنها به این منظور است كه از نابودی كشور به دست جریان اقتدارگرای حاكم جلوگیری كنند. بیشك در صورت ادامه روند كنونی كه استارت آن از مجلس هفتم زده شد و با دولت نهم ادامه یافت، كشور و ملت ایران به قهقرایی خواهد رفت كه حتی تصور آن نیز خوفناك و هراس انگیز است.
اما حال كه اقتدارگرایان حاضرند تنها برای حفظ قدرت خود، همه را ردصلاحیت كنند و هر بلایی بر سر این مملكت بیاید و هر هزینهای بر مردم ایران تحمیل شود، خود دانند! این گوی و این میدان...
اگر بنا باشد انتخابات مجلس هشتم نیز مانند انتخابات فرمایشی مجلس هفتم باشد، اصلاحطلبان در چنین نمایشی شركت نمیكنند. پس كشور را با دستان خود به سوی تاریكی و تباهی ببرید اما مطمئن باشید كه نابودكردن كشور به این آسانی هم نیست!
مجموعه لینكهای بالاترین درباره ردصلاحیت گسترده اصلاحطلبان
درآستانه اعلام نظر هیاتهای اجرایی انتخابات مجلس هشتم درباره صلاحیت نامزدهای این انتخابات و انتشار اخبار گسترده مبنی بر ردصلاحیت كاندیداهای اصلاحطلب، مطلب زیر را برای شماره امروز دوشنبه روزنامه كارگزاران نوشتم:
نگرانی از ردصلاحیت گسترده كاندیداهای اصلاحطلب در انتخابات مجلس هشتم در این روزها به بزرگترین دغدغه موجود در میان اصلاحطلبان بدل شده است. در عین حال، هشدار اخیر محمد خاتمی درباره روند بررسی صلاحیتها در هیاتهای اجرایی و نظارت و نیز سخنان اخیر وزیر كشور نیز به حجم نگرانیهای اصلاحطلبان افزوده است. از سوی دیگر میزان نامنویسی كاندیداهای نزدیك یا وابسته به جناح اصلاحطلب لااقل در سطح استانها و شهرستانها به گونهای بوده كه رد صلاحیت فلهای آنها، شرایط انتخابات مجلس هشتم را به مانند انتخابات مجلس هفتم میكند كه این موضوع بیگمان علاوه بر آنكه بر میزان مشاركت مردم در انتخابات تاثیرگذار است، هزینههای فراوانی را نیز بر اقتدارگرایان تحمیل خواهد كرد. امری كه جریان مخالف اصلاحات لااقل در حرف ابایی از انجام آن ندارد و اصلاحطلبان را به طرق مختلف به رد صلاحیت در انتخابات مجلس هشتم تهدید میكند.
ادامه مطلب
